یک وقتهایی باید گذاشت و رفت. باید دست بیقراریهای دل را گرفت و برای دلتنگی چارهای اندیشید، باید رفت به سرزمینی که قصه دل و دلدادگیاش را هرچه بخوانی، نه تمام میشود و نه تکراری. باید رفت و خواند این غزلهای ناب بندگی را. باید دل را به نسیم سپرد و سر بر خاک گذاشت و از تکانهای شانه هم ترس به دل راه نداد که اینجا همان دیاری است که مردانش برای رسیدن به آسمان از یکدیگر سبقت میگرفتند. شهر به شهر، منطقه به منطقه اینجا حال دل خوب است. اهل هرکجا که باشی… اینجا راهیان نور است.
کتاب شهید همت در مکتب نبوی(ص)، گذری بر رفتارهای مدیریتی شهید همت از مجموعه کتابهای فرمانـدهان جـوان انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس است که چاپ اول آن در سال 1392 منتشر شد و به روایاتی از زندگی فرمانده جوان، شهید محمدابراهیم همت میپردازد. به مناسبت سالگرد شهید همت با نویسنده کتاب، علیرضا شفیعی، دکترای علوم سیاسی به گفتوگو پرداختیم.
نه از مین و دم و دستگاه آن سر رشتهای داشت و نه اصلافکرش را میکرد که شاید روزی مهمترین سکانس زندگیاش در خطرناکترین میدان جنگ، یعنی «میدان مین» رقم بخورد. تجربه فعالیتش در کردستان و سیستان و بلوچستان اما پایش را به گروه «تخریب» باز و او را یکی از اعضای گروه نه نفره آنها و یک «تخریبچی» کرد. چیزی نمیگذرد که با انواع مینها، میدانها، موانع و تاکتیکها آشنا میشود و در چند سانتیمتری خطر، کاشتههای مرگ را در «میدان مین» برداشت و خنثی میکند. او اما با مینهای «گوجهای، والمری، ضدتانک»، سیم خاردارهای «فرشی، حلقوی، کفشکی، پومر» و «سیمچین، سرنیزه، سیخک، شبنما و نوار علامتگذاری» رفاقتی دیرینه دارد.
در محل بـزرگتـریــن و ســخـتتـریــن عملیات دفاع مقدس، یادمانهایی ایجاد شده که یادآور سلحشوری غواصان در آبهای خروشان اروندکنار و نبرد نفر با تانک در شلمچه است. گزارش خبرگزاری فارس را درباره این یادمانها در ادامه میخوانید.
نشست روایتگران عشق و مقاومت و ایثار آزادگان اصفهانی با حضور راویان آزاده، مدیر بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) استان اصفهان و بانوی آزاده، شمسی بهرامی در بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) برگزار شد. به گزارش اصــفهانزیبا، «مــنوچهر شاهحسینی» از جانبازان آزاده با اشاره به اینکه امروز دومین نشست راویان آزاده برگزار میشود، اظهار داشت: برای ابلاغ پیام دوران اسارت باید ضعفها و کاستیهای راویان بررسی و اصلاح شود تا این حرکت زینبگونه برای انتقال پیام به آیندگان به بهترین شکل ادامه پیدا کند. او افزود: هدف از نشستهای راویان آزاده همافزایی و ابلاغ پیام، آسـیبشـنـاسی در زمـینـه روایـتگری، انتقال تجربیات به یکدیگر و شناسایی راههای جذاب تبلیغی برای انتقال پیام میباشد.
فـــرمانـــده 29ســـاله لـــشـــکر 14 امامحسین(ع) از روزهای آغازین جنگ تحمیلی، در جبهه جنوب حضور داشت و طلایهدار چندین عملیات موفقیتآمیز آن دوران بود. در اتاق جنگ، «حسین خرازی» جزو اولین امیدها و نوک پیکان حمله محسوب میشد. شهید خرازی با هفت سال تجربه نبرد و فرماندهی در جبههها، گوشه جدیدی از اخلاق، شجاعت، ایمان و ذکاوت را به نمایش گذاشت. روایتهای زیادی از منش و فرماندهی شهید حسین خرازی وجود دارد که روزنامه اصفهانزیبا بر اساس گلچینی از این روایتها، سیری کوتاه بر جنبههای شخصیتی این فرمانده جوان داشته است:
روزمرگی، زندگی همهمان را در برگرفته و گاهی آنقدر غرق در مشغلهها میشویم که عزیزترینها را فراموش میکنیم. آنانی که در دههای نه چندان دور، پسران جوانشان را از زیر قرآن عبور دادند و رهسپار جبههها کردند؛ همان زنانی که هیچگاه حس و حال واقعیشان را درک نخواهیم کرد. اما هنوز افرادی پیدا میشوند که با صبر و علاقه، پای صحبت مادران شهدا بنشینند و درددلهایشان را با قلم، ماندگار کنند. آثار متعددی درباره سیره مادران شهدا و روایت زندگی شهید از زبان مادر منتشر شده است. آنچه در ادامه میخوانید گفتوگو با مرتضی قاضی، نویسنده حوزه تاریخ شفاهی دفاع مقدس به بهانه شنیدن زیست تجربههایش در گفتوگو با مادران شهداست.
هفته گذشته بخش اول خاطرات جانباز آزاده سرهنگ حسین حسینی را خواندیم. بعد از پنج سال و سه ماه و 12 روز جنگ با دشمن بعثی اسیر میشود، او را به پادگان الرشید میبرند، در آنجا مهمان اتاق شکنجه میشود و بعد از سه ماه او را به اردوگاه 19 تکریت که اردوگاه افسران است انتقال میدهند. در آنجا یکی از خلبانها به او و دوستانش میگوید فرار کنید و همین صحبت، جرقه فرار را در ذهن او ایجاد میکند. برای فراهمکردن امکانات فرار تلاش میکند، اما گمشدن یک نبشی، عراقیها را حساس میکند و او در دام میافتد. حسینی را تفتیش میکنند و تنها یک نقشه و چاقو پیدا میکنند.
تحولات خاورمیانه در سالهای اخیر چنان سرعتی به خود گرفته که اگر در زمان وقوع هریک از بحرانها، در علل و عوامل و جنبههای پیرامون آن تحقق و مطالعه و یافتهها ثبت نشود، چه بسا ممکن است با وقوع حادثهای تازه، بحران قبلی از دستور کار خارج و به مرور فراموش شود. هرچند برخی از این بحرانها چنان عمیق و تأثیرگذار است که تا سالها و شاید دههها بر روابط و شرایط زیستی ساکنان منطقه اثرگذار خواهد بود؛ مانند ظهور پدیده «داعش» که تقریبا همه مناسبات در خاورمیانه را تحتتأثیر خود قرار داد و بسیاری از نگرشها درباره ثبات اندیشهورزی و نظامیگری در منطقه خاورمیانه را برای همیشه دگرگون کرد.
عاشق ارتش است، اگر زندگی شانسی برای بازگشت داشت، باز هم انتخابش ارتش بود. سال 59 وارد دانشکده افسری میشود و ســـال 62 بهعــنوان ستـــوان دوم فارغالتحصیل. به عنوان نفر برگزیده دوره مقدماتی مرکز پیاده شیراز انتخاب میشود.شیراز برای ماندن او اصرار دارد؛ اما او جبهه را انتخاب میکند. خودش میگوید غیرت یک ارتشی قبول نمیکند دشمن وارد کشورش شود و او آرام باشد.
«مرتضی صمدیهلباف» سال ۱۳۲۵ در شهر اصفهان به دنیا آمد. دانشجوی نمونه و معروف مهندسی دانشگاه آریامهر بود که قبل از 1350 به عضویت «سازمان مجاهدین خلق ایران» درآمد و از این طریق، در عملیات بسیاری شرکت کرد. گفته بود ابتدا در یک کادر علنی فعالیت میکرده که با سازمان مخفی در ارتباط بوده است؛ اما بعد از اینکه یک مسئله امنیتی برایش بهوجود میآید، مخفی میشود و اینگونه زندگی سیاسی و مخفی مرتضی آغاز و با انجام فعالیتهای سیاسی ضد رژیم، حساسیت ساواک درباره او برانگیخته میشود. مرتضی با پیبردن به هویت مارکسیستی سازمان مجاهدین، بهصورت رسمی جدایی خود را از سازمان مجاهدین اعلام میکند؛ بنابراین اعضای گروه، همه عزمشان را برای ازمیانبرداشتن او جزم میکنند.
سید محمود موسوی از 18 سالگی پا در خط انقلاب میگذارد و بهعنوان یک بازاریِ فعال سیاسی برای آگاهی مردم تلاش میکند، همه سختیها را به جان میخرد، زندانی میشود، شکنجه میشود؛ اما دست از مبارزه برنمیدارد. او آن زمان با وجود همه شکنجهها امید داشته که دودمان طاغوت در هم شکسته میشود. خوشحال است از این پیروزی، هرچند پس از آن عدهای آزارش میدهند، کنایه میزنند، به جای دلجویی، دل میشکنند. او حتی هشت سال دفاع مقدس هم آرام نمینشیند و به همراه پسر ارشدش، سید محسن موسوی و برادرزادههایش راهی میدان جنگ میشود تا آنجا که سید محسن، پسرش شهید میشود و رهبر معظم انقلاب به سیدمحمود موسوی لقب «ابوشهید» میدهد.