پایداری
NONE
09:06 - یکشنبه 19 دی 1400

دردت به جونم!

رفاقت شهید حاج احمد کاظمی و سپهبد شهید حاج‌قاسم سلیمانی زبانزد بود. این دو شهید به همراه محمدباقر قالیباف که فرمانده سه لشکر از لشکرهای مهم در دوران دفاع مقدس بودند، دوستی خود را از زمان جنگ حفظ کرده و برای شهادت لحظه‌شماری می‌کردند. احمد کاظمی از دو دوست دیگرش پیشی گرفت و 14 سال زودتر از حاج‌قاسم به رفقای شهیدش پیوست. شهادت احمد کاظمی برای سردار سلیمانی اتفاقی ناگوار و تکان‌دهنده بود. آنچه در ادامه آمده، برخی از خاطرات سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی از رفاقتش با سردار شهید حاج‌احمد کاظمی، فرمانده لشکر هشت نجف اشرف، در زمان جنگ است؛ رفاقتی که البته و به اذعان حاج قاسم و خیلی‌های دیگر دوطرفه بوده است؛ آنجا که می‌گوید: «ما با احمد خیلی رفیق بودیم.

NONE
13:07 - پنجشنبه 16 دی 1400

میزبانی مردم اصفهان از کاروان شهدای تازه تفحص شده

آئین تشییع پیکر شهدای گمنام و شهدای شناسایی شده صبح پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰ و همزمان با سالروز شهادت حضرت زهرا (س) بر روی دستان پرشکوه مردم شهید پرور اصفهان برگزار شد.

NONE
09:48 - دوشنبه 13 دی 1400

۱۵۰۰ روز در میدان با حاج‌قاسم

معاون هماهنگ‌کننده سابق سپاه قدس در مراسم اکران دانشجویی مستند «۷۲ساعت» درخصوص داستان آشنایی‌اش با سردار حاج‌قاسم سلیمانی بیان داشت: در سال ۱۳۶۰، در عملیات فتح‌المبین درحالی‌که حاج‌قاسم فرمانده نیروهای کرمان بود، با او آشنا شدم و جناح چپ ما در لشکر امام حسین (ع) بودند؛ چند روز در محاصره بودیم و در آن ایام حاج‌حسین خرازی سردار سلیمانی را به من معرفی کرد. در آن زمان مسئول لجستیک لشکر امام حسین (ع) بودم. به گزارش فارس، سردار اصغر صبوری ادامه داد: وقتی از حاج قاسم پرسیدم چه کمکی می‌خواهید، گفت: غذا، ماشین و سلاح ندارم؛ دو ماشین، غذا و سلاح برای حدود ۷۰۰ نیروی او دادیم؛ حاج‌قاسم در مراسم معارفه‌ام در نیروی قدس به تمام این موارد اشاره کرد و گفت دو ماه به یگان من غذا داده است.

NONE
09:44 - سه‌شنبه 7 دی 1400

دردانه درد!

درد می‌کشد، از 21 بهمن سال 61 تا به امروز. درد می‌کشد. دردها تمامی ندارد. شمار روزها و ساعت‌هایی که درد کشیده است عمری قریب به 40 سال دارد. توی همه این سال‌ها شبی را به یاد نمی‌آورد که آسوده خوابیده باشد و صبح بیدار شود. درد نیمه‌شب رهایش نمی‌کند. خون که به عصب‌های سوزانده‌شده می‌رسد، شوک می‌دهد و درد می‌کشد. سال 61 نوجوان 16ساله در والفجر مقدماتی روی میدان مین پرتاب می‌شود؛ مین‌هایی از نوع والمرا. وقتی به خودش می‌آید، می‌بیند دوتا پایش درون چکمه‌ها روبه‌رویش افتاده‌اند. آن لحظه نه به پاهایش فکر می‌کند نه به خانواده؛ فقط نگران اسارت است. دلش می‌لرزد که عراقی‌ها از او به‌عنوان نوجوان، استفاده تبلیغاتی کنند. دست به دامان ارباب می‌شود و نجات می‌یابد.48ساعت گوشه شیاری میان دو خاک‌ریز دوام می‌آورد تا اینکه در عملیات والفجر 1 او را عقب می‌برند. پاها سیاه شده‌اند و توی هر اورژانس کمی از پای سیاه‌شده را قیچی می‌کنند.

قهرمان خندان دل‌ها
21:59 - چهارشنبه 8 اسفند 1397
میانه جنگ چه وقت خندیدن حاج حسین بود؟

قهرمان خندان دل‌ها

چرا حاج حسین خرازی در بیشتر عکس هایش می خندد؟! این لبخند نشانه چیست و از کجا آمده است؟