«عشق مفرط»!

روزمرگی، زندگی همه‌مان را در برگرفته و گاهی آنقدر غرق در مشغله‌ها می‌شویم که عزیزترین‌ها را فراموش می‌کنیم. آنانی که در دهه‌ای نه چندان دور، پسران جوانشان را از زیر قرآن عبور دادند و رهسپار جبهه‌ها کردند؛ همان زنانی که هیچ‌گاه حس و حال واقعی‌شان را درک نخواهیم کرد. اما هنوز افرادی پیدا می‌شوند که با صبر و علاقه، پای صحبت‌ مادران شهدا بنشینند و درددل‌هایشان را با قلم، ماندگار کنند. آثار متعددی درباره سیره مادران شهدا و روایت زندگی شهید از زبان مادر منتشر شده است. آنچه در ادامه می‌خوانید  گفت‌وگو با مرتضی قاضی، نویسنده حوزه تاریخ شفاهی دفاع مقدس به بهانه شنیدن زیست تجربه‌هایش در گفت‌و‌گو با مادران شهداست.

تاریخ انتشار: ۱۰:۲۵ - پنجشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۰
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه

مادر،  آیینه‌ای برای شهید

«مرتضی قاضی» محقق و نویسنده حوزه تاریخ شفاهی دفاع مقدس اظهار داشت: «صحبتم را با جمله‌ای از آقای علیرضا کمری، نویسنده و پژوهشگر حوزه دفاع مقدس شروع می‌کنم. ایشان نکته مهمی را بیان می‌کنند: «… تاریخ به گذشته تعلق ندارد، هرچه را در اطراف خودمان می‌ببنیم، تاریخ است؛ تاریخی با اسنادی که برگ برگ آن، جهان ما و اجزای آن است.» با این نگاه به تاریخ، حتی «آه» یک مادر شهید در جواب سؤال ما، نشانه است و می‌تواند یک سند باشد. در آه مادر شهید، هزاران حرف ناگفته وجود دارد.»
او با اشاره به اینکه همه جنگ‌ها شبیه به هم هستند، تأکید کرد: «آدم‌های جنگ، جنس جنگ‌ها را از یکدیگر متمایز می‌کنند. باید انسان‌های حاضر در جنگ را بشناسیم و در این میان، مادران جان‌باختگان در جنگ، جزو شخصیت‌هایی هستند که باید به آن‌ها پرداخته شود. حتی قصه زندگی مادری که فرزند خود را در جنگ جهانی دوم از دست داده، شنیدنی است. چون یک موضوع انسانی و جهانی بوده و مسئله‌ای نیست که منحصر به برهه خاصی مانند جنگ ایران و عراق باشد.»
محقق کتاب «جهان ماند! شهید جهانگیر جعفرزاده به روایت مادر» ادامه داد: «طی سفری که به بوسنی داشتیم، مادری اهل سربرنیتسا را دیدیم که سال‌ها به دنبال استخوان‌های فرزندش می‌گشت. چون صرب‌ها در عرض سه روز، نزدیک به هشت‌هزار نفر را در سربرنیتسا قتل‌عام کردند و جنازه‌ها را در گورهای دسته جمعی و جاهای مختلف بوسنی دفن کردند. آن مادر، حدود 40 درصد استخوان‌های فرزندش را پیدا کرده بود. وقتی حرف می‌زد، با وجود اینکه متوجه صحبت‌هایش نمی‌شدیم، از لحن و اشک‌هایش می‌فهمیدیم که چه می‌گوید. چون این حس، یک زبان انسانی و فطری است. مادری که از شیره وجودش، فرزندی را به دنیا آورده و بزرگ کرده، حالا خبر کشته‌شدنش را می‌آورند. البته این شرایط برای مادری که فرزندش مفقودالاثر شده، سخت‌تر است.»
مرتضی قاضی که مراحل پژوهش کتاب «شهیدان قاضی به روایت مادر» را برعهده داشته، درباره تجربیاتش از ثبت خاطرات مادران شهدا گفت: «آنچه درباره مادران شهدا در یک جمله درک کردم، عشق مفرط است. وقتی با مادرم برای کتاب «شهیدان قاضی به روایت مادر» مصاحبه می‌کردم، می‌گفت: آنقدر این بچه‌ها را از سن کودکی دوست داشتم و دائم می‌بوسیدم که بقیه تعجب می‌کردند. همیشه فکر می‌کردم بدون این بچه‌ها زنده نمی‌مانم. احساس می‌کردم دوست‌داشتنی‌ترین افراد زندگی‌ام هستند و تصور زندگی بدون آن‌ها غیرممکن بود. حالا چنین مادری، بچه‌ها را بزرگ می‌کند و در نهایت به شهادت می‌رسند. اما همین مادر در کنار این عشق مفرط، صبر باورنکردنی دارد. معتقدم خدا این آرامش را به مادران شهدا هدیه داده است. گویی قلب‌هایشان در دستان خداست و این آرامش را در ازای معامله با خدا به دست آورده‌اند.»
قاضی که همکاری نزدیکی با مؤسسه روایت فتح دارد، از اهداف این مؤسسه در زمینه ثبت خاطرات مادران شهدا گفت و تأکید کرد: «باید عقبه زندگی مادران شهید و فضای تربیتی آن‌ها نیز مانند زندگی خود شهدا واکاوی شود. »
 مادر باید آیینه‌ای برای شهید باشد؛ این تعبیری است که روایت فتح در «مجموعه کتاب مادران» به دنبال آن بود. یعنی ما در تحقیقاتمان ویژگی‌های شهید را در زندگی مادر جست‌وجو می‌کردیم. برای مثال، ساده‌زیستی یکی از ویژگی‌های برادر شهیدم اسدالله قاضی بود که سبک زندگی مادرم، شاهد آن است. ما در روایت فتح، به دنبال تناظر بین ویژگی‌های زندگی مادر و زندگی شهید هستیم. البته ما این ویژگی‌ها را نمی‌سازیم، بلکه آن‌ها را کشف می‌کنیم.»
این محقق دفاع مقدس در پایان یادآور شد: «بیشتر مادران شهدا، به جز نقش مادری و تربیت فرزندان، در دوران جنگ در پشت جبهه، فعالیت داشته‌اند و نقش اجتماعی بسیار پررنگی را ایفا می‌کردند. در مساجد، هیئت‌ها و حسینیه‌ها جمع می‌شدند و کمک‌های مردمی را جمع‌آوری می‌کردند. بنابراین مادران شهدا جزو شخصیت‌های اصلی دفاع مقدس هستند و ثبت و ضبط زندگی آن‌ها بخش مهمی از تاریخ جنگ است.»