نهتنها گردشگران غیر اصفهانی، بلکه چهبسیار اصفهانیها که از کنار پل خواجو عبور میکنند، عمارتی زیبا و آجری با دو گنبد کوچک به چشمشان میخورد که درست نمیدانند چه هست. باریکتر که میشوند میفهمند یک مقبره است. قبر کیست؟ کنار پل چه میکند؟ چه زمانی ساخته شده و آیا مثل همهچیز مربوط به عصر شاهعباس است؟! این مطلب کاوشی است در جهت پاسخگویی به این سؤالات. در همه دنیا این قانون ساده، جاری و ساری است که باید آنکسانی که دوستمان داشتند، دوستشان بداریم. آری این بنا آرامگاهی است بیگنبد و بارگاه و خاموش. صاحب مقبره پروفسور پوپ از آن دسته آدمها بود که بهشدت اصفهان را دوست داشت.
اصفهان فقط چهارباغ نیست! جمله کوتاهی که تاریخی شصتساله دارد. دستکم از دهه چهل که مدیران شهری تصمیم گرفتند به سرووضع اصفهان برسند، یکی از آفتها این بود که اصفهان را با چهارباغ اشتباه بگیرند و تمام هموغم و فکر و ذکر خود را معطوف به چهارباغ کنند. مطلبی که در ادامه میآید، نقد مطبوعات نسبت به این رویکرد مدیران شهری و شهرداریهاست.
در سال 1313 که زمزمه توجه به گردشگری در کشور داشت بلند میشد، ولیعهد سوئد و خانوادهاش به اصفهان آمدند. سفر آنها باعث شد مسئولان شهری و گردشگری متوجه شوند که چه امکاناتی برای پذیرایی از اینگونه مهمانان ندارند. آنها دریافتند یک محل اقامتی آبرومند در شهر اصفهان نیست. این مطلب به این سفر و حواشی آن پرداخته و تأثیر آن را بر رشد صنعت گردشگری اصفهان بررسی میکند.
در جنوب زایندهرود، درست در مقابل پل جوبی کاخ هفتدست قرار داشت؛ مجموعهکاخی که هفتدستگاه یا هفت عمارت بود و در زمان صفویه ساخته شده بود. این کاخ قسمتی از مجموعهکاخهای سعادتآباد بود که در دو سوی زایندهرود و بر مبنای یک نقشه چینی برای تفریح خاندان سلطنت درست شده بود. هفتدست، آیینهخانه، نمکدان و پل جوبی که یک پل کوچک درون حصار قصر بود، همگی در یک حصار قرار داشتند.