تهران شهری با بنیادی قاجاری است که در گوشهوکنار آن میتوان بیش از هر شهری، آثار زندگی صاحبان قدرت و ثروت در قرن گذشته را مشاهده کرد، آثاری که گاه قصر و گاه عمارتهای باقیمانده از باغهایی بزرگاند. در این سالها، هرکدام از این بناها سرنوشت پرفراز ونشیبی را پشت سر گذاشتهاند. اما بنایی که میخواهم دربارهاش بنویسم جایی است که به لحاظ معماری مرا به یاد کوشک باغ زرشک اصفهان انداخت؛ عمارت قاجاریپهلوی تیمورتاش در دانشکده جنگ.
بخش مـهـمــی از خاطرات جمعی ما در خیابانها شکل میگیرد. ساختمانها، مغازهها، فضاهای سبز و تفرجگاهی، مبلمان شهری و از همه مهمتر محلههایی که مکان زندگی، رفتوآمد، تفریح و مراوده مردم با همدیگر میشوند، مؤلفههای اصلی هویت یک خیابان هستند. در این میان بعضی از خیابانها شاخصههای ویژهای دارند و به این لحاظ حجم بیشتری از خاطرات جمعی شهروندان بهواسطه آنها شکلگرفته است. ازجمله این خیابانها، خیابان «ولیعصر» تهران است که شاید برای یکبار هم که شده در پیادهروهای عریض و خنک از سایههای درختان بلند چنارش قدم زدهاید.
زمانی که خان قاجار مشغول زهر چشم گرفتن از رقبای ریزودرشتش بود و گذرش به ییلاقی باصفا به نام طهران افتاد و پای اسبش در گل فرو شد و همانجا را دارالخلافۀ قجر کرد! بیگمان احدالناسی از آن تبار نمیتوانست بختی به این بلندی را برای طهرانِ تازه متولدشده متصور شود. دفتر روزگار اما ورق بخورد و شاهی از پی شاهی بیامد و خانی از پی خانی برفت، اما طهران ماند و کلی ارجوقرب! سروکله مدرنیته که پیدا شد، طهران بال گرفت و بر مسند شهرهای ایرانزمین نشست.