روز پزشک
تیغ بی‌عدالتی گلوی پزشکان را می‌برد
۰۹:۴۸ - شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴
جمعی از پزشکان عمومی به مناسبت روز پزشک از شرایط سخت معیشتی و درآمد اندک خود می‌گویند

تیغ بی‌عدالتی گلوی پزشکان را می‌برد

تصور عامه مردم از زندگی پزشکان، زندگی تجملاتی و لوکس و همچنین کسب درآمد بالاست؛ درحالی‌که بسیاری از پزشکان عمومی این موضوع را رد می‌کنند و می‌گویند برای تامین حداقل‌های زندگی خود با مشکل روبه‌رو شده‌اند.

درمانگری اعتیاد سخت‌ترین حرفه است!
۱۴:۴۰ - چهارشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۲
گفت‌وگو با پزشکی که بیش از بیست سال از عمر خود را صرف درمان معتادان کرد:

درمانگری اعتیاد سخت‌ترین حرفه است!

همراهی و همدلی‌کردن با افرادی که دچار سوء‌مصرف موادمخدر هستند، برای عباس غلامی، پزشکی که سال‌هاست درمانگری اعتیاد را انتخاب کرده و در این حوزه فعالیت می‌کند، تلخ و شیرینی‌هایی زیادی را به همراه داشته است.

حال نزار پزشکان عمومی!
۱۴:۲۰ - چهارشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۲

حال نزار پزشکان عمومی!

پزشکان عمومی حال و احوال خوبی در این روزها ندارند؛ پزشکانی که به خاطر مشکلاتشان خیلی‌هایشان از کار اصلی خود و طبابت دست کشیده‌اند و ترجیح داده‌اند که در مراکز و کلینیک‌های زیبایی مشغول به کار شوند.

تا وقتی روی صندلی نشسته‌ام، روان‌پزشک هستم!
۱۴:۱۱ - چهارشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۲
گفت‌وگوی «اصفهان زیبا» با حسن نصر، متخصص اعصاب و روان:

تا وقتی روی صندلی نشسته‌ام، روان‌پزشک هستم!

حسن نصر، متخصص اعصاب و روان که نزدیک به 20 سال تجربه کار در این حوزه را دارد، می‌گوید که من یاد داده‌اند تا زمانی که روی صندلی نشسته‌ایم روان‌پزشک هستیم و پس‌ازآن یک آدم عادی مثل بقیه آدم‌ها. نمی‌شود که در خیابان راه رفت و تشخیص داد.

رؤیایی‌ترین لحظه‌ام تپش دوباره قلب است
۰۸:۴۹ - چهارشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۲
گفت‌وگوی «اصفهان زیبا» با محسن میرمحمدصادقی، جراح قلب:

رؤیایی‌ترین لحظه‌ام تپش دوباره قلب است

محسن میرمحمدصادقی، جراح قلبی که این روزها در دهه ششم زندگی خود به سر می‌برد، بیش از 27 سال است که هرروز پا به اتاق عمل گذاشته و بیش از 10هزار جراحی قلب کرده است؛ عمل‌هایی که خیلی‌ها را به زندگی برگردانده و باعث شنیدن صدای تپش قلبشان شده است.

NONE
۰۹:۴۴ - دوشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۰

دیگر مثل سابق نمی‌شویم!

صدایش از پشتِ گوشی تلفن خسته و بی‌رمق است؛ خسته‌تر و اندوهگین‌تر از هر زمان و موقعیتی که یک پزشک در طول سال‌های طبابت خود می‌تواند تجربه کرده باشد؛ شاید خسته‌تر از زمانی که شاهد مرگِ بیماری بوده یا اندوهگین‌تر از وقتی که علم و دانش و تجربه‌اش نتوانسته حریف مرگ شود یا مستأصل‌تر از موقعی که پاسخی برای چشم‌های منتظر و گریانِ ایستاده پشت در «آی‌سی‌یو» نداشته است. آرام و شمرده حرف می‌زند. غبار غم و استیصال می‌نشیند روی تک‌تک جملاتش، وقتی می‌گوید: «کادر درمان دیگر مثل سابق نخواهند شد! خسته و افسرده شده‌اند و دیگر طاقتشان طاق شده است.»