تصور عامه مردم از زندگی پزشکان، زندگی تجملاتی و لوکس و همچنین کسب درآمد بالاست؛ درحالیکه بسیاری از پزشکان عمومی این موضوع را رد میکنند و میگویند برای تامین حداقلهای زندگی خود با مشکل روبهرو شدهاند.
همراهی و همدلیکردن با افرادی که دچار سوءمصرف موادمخدر هستند، برای عباس غلامی، پزشکی که سالهاست درمانگری اعتیاد را انتخاب کرده و در این حوزه فعالیت میکند، تلخ و شیرینیهایی زیادی را به همراه داشته است.
پزشکان عمومی حال و احوال خوبی در این روزها ندارند؛ پزشکانی که به خاطر مشکلاتشان خیلیهایشان از کار اصلی خود و طبابت دست کشیدهاند و ترجیح دادهاند که در مراکز و کلینیکهای زیبایی مشغول به کار شوند.
حسن نصر، متخصص اعصاب و روان که نزدیک به 20 سال تجربه کار در این حوزه را دارد، میگوید که من یاد دادهاند تا زمانی که روی صندلی نشستهایم روانپزشک هستیم و پسازآن یک آدم عادی مثل بقیه آدمها. نمیشود که در خیابان راه رفت و تشخیص داد.
محسن میرمحمدصادقی، جراح قلبی که این روزها در دهه ششم زندگی خود به سر میبرد، بیش از 27 سال است که هرروز پا به اتاق عمل گذاشته و بیش از 10هزار جراحی قلب کرده است؛ عملهایی که خیلیها را به زندگی برگردانده و باعث شنیدن صدای تپش قلبشان شده است.
صدایش از پشتِ گوشی تلفن خسته و بیرمق است؛ خستهتر و اندوهگینتر از هر زمان و موقعیتی که یک پزشک در طول سالهای طبابت خود میتواند تجربه کرده باشد؛ شاید خستهتر از زمانی که شاهد مرگِ بیماری بوده یا اندوهگینتر از وقتی که علم و دانش و تجربهاش نتوانسته حریف مرگ شود یا مستأصلتر از موقعی که پاسخی برای چشمهای منتظر و گریانِ ایستاده پشت در «آیسییو» نداشته است. آرام و شمرده حرف میزند. غبار غم و استیصال مینشیند روی تکتک جملاتش، وقتی میگوید: «کادر درمان دیگر مثل سابق نخواهند شد! خسته و افسرده شدهاند و دیگر طاقتشان طاق شده است.»