وقتی از شاهنامه یاد میشود، عموما داستانهای پهلوانی، نبردهای رستموسهراب، رستمواسفندیار، هفتخان رستم، داستان فریدون و ضحاک و امثال آن به ذهن متبادر میشود؛ حالآنکه بخش بزرگی در شاهنامه وجود دارد که اغلب از آن بیخبریم و با آنکه بیشتر حجم شاهنامه را نیز در بر میگیرد، مغفول مانده است و در جامعه ما جایگاهی ندارد
محمدرضا مکارمی خالق مجمسمه اقتباسی «نبرد رستم، رخش و اژدها» میگوید منظور من از ساخت یک اثر هنر شهری، تبلور منویات درونی است که گمان میکنم اگر از حال و خیال خوشی برآمده است، لاجرم بر دل و دیدهای بنشیند تا به فضای اشتراکی من با دیگران غنا بخشد که اصل ماجرا این است.
دیروز که در حال اینستاگرامگردی بودم و از هر دری کلیپی میدیدم تا به قول معروف اندکی ریلکس کنم، به کلیپی برخورد کردم که در آن یکی از خانمهایی که در اینستاگرام فیلمهای طنز تولید و منتشر میکند، در حال خواندن بخشی از شاهنامه به شکلی طنز با چاشنی شوخیهای جنسی است.
پلههای سکو زیاد بود. آنها را دوتا یکی بالا رفتم. جمعیت بیشتر از انتظارم بود. همه لباس سیاه پوشیده و بیخ تا بیخ حیاط نشسته بودند. باورم نمیشد این همه آدم مغز زمستان لباس سیاه بپوشند و بیایند. به غلغله جمعیت که نگاه کردم، پرت شدم به آن روزها. هیچ وقت از یاد نمیبرمشان؛ بخواهم هم نـمــیتــوانــم. بــهــش مــیگفتنــد گشتاسب.
در نوشتار قبلی، به مهرماه 1313 هجری شمسی سفر کرده و در صفحات اخگر، روزنامه محلی اصفهان در آن روزگار، اخبار مربوط به یک رویداد مهم فرهنگی در ایران و جهان را دنبال کردیم. رویدادی با نام «جشن هزاره فردوسی» که در هزارمین سالگرد تولد این شاعر بزرگ پارسیگوی، به مرکزیت ایران و همزمان در دیگر نقاط جهان، به وقوع پیوست. اکنون ادامه سفر را پی میگیریم تا به مهرماه 1313 برگردیم و چگونگی برگزاری این جشن در اصفهان را به تماشا بنشینیم: