بهعنوان معلم مدارس و کسی که از دور و نزدیک شاهد دغدغهمندی و فعالیتهای خالصانه قسمتی از بدنه فعالان تعلیموتربیت شهر اصفهان بودهام، به نظرم میرسد به چند نکته مهم از آنچه در مدارس منتسب به جریان تحولخواهی در آموزشوپرورش میگذرد، اشاره کنم.
اگر به سراغ رابطه معلم و شاگرد در مدارس جهان برویم، پس اول باید از «رویه کلی» در این رابطه سخن بگوییم. واقعیت آن است که میتوان حرفهای قلمبه و زیادی زد؛ اما از آنسو، میتوان همه را خلاصه کرد.
اینطور که آمار و ارقام نشان میدهد تاکنون تمرکز مدارس دولتی و غیردولتی ما تنها بر مسئله آموزش علم به دانشآموزان بوده است؛ تمرکزی که نتیجه ابتدایی آن خستگی، خمودگی و بیعلاقگی دانش آموزان به مدرسه و تحصیل بوده است.