نمیدانم چرا روز هرکسی در تقویم فرامیرسد، باید به مراسمی دعوت شود و در آنجا به سخنرانی و نصیحت دیگران گوش دهد؟ ما ترجیح دادیم که به دانشآموزان در روز خودشان فرصت بیان دغدغههایی را که دارند، بدهیم.
«دفتر مدرسه ما اصلا میز و صندلی نداشت. خودم روی روزنامه نشسته بودم. کمدی نداشتیم. پروندهها رو گوشه دفتر چیده بودیم. این وضع ما بود.» مدیر مدرسه موسفیدِ زمان جنگ توی دفتر روبهرویم نشسته بود.
رمان «داشتن و نداشتن» همینگوی روی میز بود. بچهها رفته بودند کلاس مشاوره. سکوت عصرگاهی توی دفتر جان میداد برای مطالعه …
با اخم وارد اتاق مدیر راهبردی میشوید و متوجه احوال شما میشود. یک لیوان شربت به شما تعارف میکند و شما هم با اکراه برمیدارید و با خود میگویید «شربت یا چای؟ کدام مناسب چنین جلسهای است؟»
این روزهایی که همزمان با تحولات جهانی مقاومت میگذرد، یکی از دغدغههایم واکنش فرزندانم به ناآرامی است.
دست گذاشته بودیم زیر چانه و چشم دوخته بودیم به مانیتور، چشمانتظار راه افتادن سامانه فارغالتحصیلی دانشآموزان.
دم درِ مدرسه ولو شده بود؛ با دو نفر از همکلاسی هایش. منتظر پدرش بود. درِ مدرسه را سهقفله میکردم که از پشت سر شنیدم گفت: «آقا! مدیریت چه حسی داره؟»
مهر که میشود و صدای خنده و شادی کودکان در حیاط مدرسه میپیچید، خشخش جارویش از پشت دیوار شنیده میشود و میپیچد به همهمه و فریادهای دانشآموزان.
اگر سری به بازار بزنید، از دیدن قیمتهای نجومی لوازمالتحریر، کیف، کفش و روپوش مدارس، دود از سرتان بلند میشود.
تا چندسال پیش با اینکه کم و بیش هزینه سرویس بچهها زیاد بود؛ ولی برایشان سرویس میگرفتم. بهتر از این بود که بخواهم هر صبح خودم به مدرسه برسانمشان. اما حالا چندسالی است که قیمتها بسیار تغییر کرده؛ بهطوریکه دیگر هرجور حساب میکنم سرویسگرفتن برای بچههای بهصرفه نیست.
صبح شنبه مصادف با 7 مهرماه بود که بخشی از سقف کلاسی در طبقه همکف دبیرستان دخترانه دولتی فرهنگ در ناحیه ۴ آموزشوپرورش اصفهان فروریخت.
روال معمول مجموعه عاشوراییان به این صورت است که به طرق مختلفی همچون حضور در مدارس و برگزاری رویدادهایی، فرایند جذب دانشآموزان صورت میگیرد.