با دستانی پر از رنگ و نگاهی تیزبین، دنیایی تازه بر بوم سفید خلق میکند. با هر ضربهی قلممو، احساساتش را به تصویر میکشد؛ گویی رنگها زبان دل او هستند. در سکوت کارگاهش، رویاها جان میگیرند و لحظهها در قاب نقاشی ماندگار میشوند.
صحبتکردن از جگرگوشهای که ۳۸ سال از شهادتش میگذرد، برایش سخت است.
نامش مهدی است و شهرتش طالبعلم. سال ۱۳۳۷ در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. پدرش روحانی بود و برادر کوچکترش نیز از شهدای دفاعمقدس است. جنگ که میشود، معطل نمیکند و برای دفاع از کشور راهی جبهه میشود. بعد از زخمیشدن، در سنگری دیگر و بهعنوان یکی از نیروهای حفاظتی بیت امام خمینی(ره) خدمت میکند.
شهید سرلشکر حاجاکبر آقابابایی، شهیدی است که تا دیروز تنها به نام بزرگراهش میشناختمش؛ غافل از اینکه راه بزرگش را فراموش کردهام.
برادرش احمدرضا آقابابایی درباره برادر شهیدش میگوید و من با تمام وجود شنونده میشوم.
ز قدیم گفتهاند مؤمن را از وفای به عهدش بشناس. در این روزگار کم میشود با کسی وعده بگذاری و آنقدر خوشقول باشد که زودتر سر وعده حاضر شود. حاج رضا و حاج محمد نمازیزاده رزمندگان و دلاورمردان دیروز که خود سالهای جوانیشان را در جبهه و خط مقدم گذراندهاند مهمان «هممحله» شدهاند تا از برادران شهیدشان مهدی و اکبر نمازیزاده بگویند.
بهار اعلامی هرساله برای شروع و آغاز است، شروعی برای رسیدن به رشد و کمال.
عید که میشود، نفسهای بهار بوی جان میدهد و دستهای شاخهها با سبدی از شکوفه به استقبالت میآیند.
نامش نادرقلی است و شهرتش نادریرارانی. متولد شهریور سال ۱۳۱۷ شمسی در روستای راران است که حالا یکی از محلههای منطقه ۱۵شهر اصفهان شده.
در گذشته علاوه بر آداب و رسوم مشترک همه محلهها، در داخل هر محله به فراخور خردهفرهنگ حاکم، آداب و رسوم خاصی هم در ماه رمضان و ایام نوروز وجود داشته است.
سالهاست که تدریس میکند. تاریخ میداند و نویسنده، محقق و پژوهشگر تاریخ، در خصوص رجال، فرهنگ و تمدن ایران و بهویژه اصفهان است.
وارد امامزاده ابوالعباس محمد (ع) خوراسگان میشوم.
در برخی خانوادهها گاهی بهغیراز پول و مادیات، چیزهای دیگری به ارث میرسند که سینهبهسینه و نسلبهنسل در خانواده باقی میمانند و ارزششان خیلی بیشتر از میراث مادی است.