منیره فهامی
منبت‌کاری؛ هنری اصیل و ناشناخته
۱۱:۴۴ - سه‌شنبه ۷ مرداد ۱۴۰۴
گفت‌وگو با محمدرضا انصاری، هنرمند منبت و معر ق

منبت‌کاری؛ هنری اصیل و ناشناخته

محمدرضا انصاری متولد 1349 هنرمند باسابقه در رشته منبت و معرق‌کاری است که در 1368 از هنرستان هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شد.

خانه‌ای با شش رزمنده
۱۱:۳۹ - سه‌شنبه ۷ مرداد ۱۴۰۴
اسدالله امینی از خاطره‌های رزمندگی خود و دو برادر شهید، دو برادر جانباز و یک برادر خلبانش می‌گوید

خانه‌ای با شش رزمنده

گاهی یک خانواده، به‌تنهایی روایتگر حماسه‌ای می‌شود که نسل‌ها باید برای درکش به احترام بایستند. آقای اسدالله امینی، یکی از پسران این خانواده است.

با لب ‌تشنه شهید شد
۱۹:۴۷ - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴
گفت‌وگو با رحیم یارمحمدیان رزمنده و پدر شهیدان مهدی، مجید و مرتضی

با لب ‌تشنه شهید شد

هنوز عطر ایمان و ایثار در هوای خانه‌ای کوچک و ساده در محله حسین‌آباد، کوچه شهیدان یارمحمدیان جاری است.

آخرین سفارشش آخرت بود و انقلاب
۱۹:۲۹ - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴

آخرین سفارشش آخرت بود و انقلاب

نام شهید قدرت‌الله نعمتی بر سر کوچه‌ای از کوچه‌های محله حسین‌آباد نقش بسته است تا رهگذران بدانند اینجا قدمگاه مردانگی و ایثار است.

نجوای رازآلود امام(ره) با ابراهیم من
۱۵:۵۷ - سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴
گفت‌وگو با مادر شهیدان، ابراهیم، عبدالله و حبیب‌الله جعفرزاده

نجوای رازآلود امام(ره) با ابراهیم من

در دل هر مادری، گوشه‌ای برای انتظار ساخته ‌شده است؛ گوشه‌ای که گاه با یک سلام پر می‌شود و گاه با قاب عکسی جاودان می‌ماند. این روایت، روایت مادری است که سه فرزندش را با دعای خیرش به جبهه فرستاد و سال‌ها چشم‌انتظاری را برجان خرید.

از پنجره‌فولاد تا خاک‌ریز خیبر
۱۵:۲۴ - سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴
گفت‌وگو با سکینه جعفرزاده، پشتیبان جبهه و همسر شهید محمدعلی زمانی

از پنجره‌فولاد تا خاک‌ریز خیبر

در روزگاری که جنگ، صدای گلوله و خمپاره را به گوش خانه‌ها می‌رساند، پشت جبهه‌ها زنانی ایستادند که سنگر مهر و امید را استوار نگاه داشتند، زنانی که با دستانی پرتوان، خستگی‌ناپذیر خیاطی کردند، نان پختند، لباس دوختند و دل‌هایشان را راهی خط‌مقدم کردند.

می کشم اندر بلا، لذات او
۱۵:۴۴ - سه‌شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴
قصه زندگی و رزمندگی برادران شهید خلیل و سجاد ناجی از زبان برادر رزمنده شان مسعود

می کشم اندر بلا، لذات او

در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله امامزاده اسماعیل به خانواده‌ای می‌رسیم که وقتی زمان دفاع و مقاومت رسید، فرزندان برومندش را یکی‌یکی به میدان فرستاد. خانواده ناجی قبل از انقلاب با برگزاری جلسات قرآن، خاری در چشم ساواک بود و در زمان جنگ دو پسر خود خلیل و سجاد را تقدیم کشور و اسلام کرد.

در خواب گفتند اسمش را احمد بگذار
۱۳:۴۰ - سه‌شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴
گفت‌وگو با مادر شهید احمد حقیقت و برادر جانبازش

در خواب گفتند اسمش را احمد بگذار

وقتی با او صحبت را شروع می‌کنم، می‌گوید: این حرکت خوبتان باعث شد که خاطره‌های گذشته را مرور کنم. از تولد برادرم شهید احمد و کودکی تا جریان‌های انقلاب و جنگ و شهادتش، خاطره‌هایی زنده شد.

حاج‌حسین؛ حبیب روزهای جنگ
۱۳:۵۷ - سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
شهید حسین سلطانی‌آفارانی به روایت پسرش

حاج‌حسین؛ حبیب روزهای جنگ

در محله آفاران مردی زیست که سادگی، ایمان و مردانگی را در قامت یک انسان تمام‌عیار معنا کرد. حاج‌حسین سلطانی، از همان سال‌های نوجوانی که دستانش چرخ کارخانه زاینده‌رود را به حرکت درمی‌آورد، در دل خود آرمان‌های بزرگی می‌پروراند، آرمان‌هایی که او را به سنگرهای مبارزه، هیئت‌های مذهبی، دیدار با تبعیدیان و میدان‌های خونین جبهه رساند.

سه‌بار با کتک پذیرایی شدم
۱۰:۵۶ - سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
گفت‌وگو با حسین عبداللهی، از جانبازان محله آفاران

سه‌بار با کتک پذیرایی شدم

او را باید از همان کوچه‌های خاکی و روزهای داغ آفاران شناخت؛ جایی که کودکی‌اش نه با بازی، که با کار و تلاش آغاز شد؛ پسری که به‌جای دفتر مشق از هفت‌سالگی، دست‌هایش با آچار و روغن آشنا بود؛ اما همین دست‌ها بعدها خاک جبهه را لمس کردند و برای حقیقت، به روی باطل مشت شدند.

زندگی با خاطره‌های هم‌سنگری ها
۱۷:۳۵ - سه‌شنبه ۳ تیر ۱۴۰۴
گفت‌وگو با منصور فرجادپور، مبارز انقلابی و پشتیبان جبهه

زندگی با خاطره‌های هم‌سنگری ها

در هر نهضتی، مردانی هستند که نامشان شاید بر پیشانی تاریخ ثبت نشود؛ اما حضورشان مانند ریشه‌هایی پنهان، درخت انقلاب را سرپا نگه‌می‌دارد.

گره‌گشای مردم بود
۱۶:۲۷ - سه‌شنبه ۳ تیر ۱۴۰۴
گفت‌وگو با خواهر شهید مرتضی بی‌ریا

گره‌گشای مردم بود

در دل کوچه‌های محلهٔ خلجا، هنوز رد قدم‌های پسری جوان پیدا می‌شود، پسری که ۴۲ سال پیش، در ۱۹سالگی، با لبخندی خاموش و نگاهی پر از آفتاب، رفت تا سهم کوچکی از آسمان را با خون خود روشن کند. اینجا خانه‌ای بود پر از صدای مادر، نگاه خسته پدر و دست‌های کوچک خواهرانی که حالا هر یک، پناهی از خاطره‌های گم‌شده‌اند.