جلوی میز معاون ایستاده بود. وارد دفتر که شدم، گفتم: «کجا بودی سهچهار روز غیبت داشتی؟» معاون خندید و گفت: «آقای بنیاسدی! این پسر دیگه رفتنی شد… .»
رفتن به باشگاه ورزشی فکری است که احتمالا حداقل یک بار به ذهن همه ما خطور کرده است.
از جلسات خارقالعاده دانشافزایی خانوادهها در مدارس صحبت میکنند و برای خود برند میسازند که گویی نمیدانند آغاز نهادی مانند انجمن اولیا و مربیان در اروپای قرن نوزدهم با همین جلسات دانشافزایی خانوادهها بوده است.
انگار یک آدم صدکیلویی چکش گرفته بود دستش و میکوبید به پیشانیام. سرم از درون میسوخت و تیر میکشید. بعد مدرسه، تا ساعت سه جلسه مدیران بود و پشتبندش از چهار تا هشت مدرسه بودیم.
اسم دانشآموز که میآید، یک عده میپرسند کدام دانشآموز؟ این دانشآموزهای امروزی که نسلشان فلان است و فلان؟ همانها که اینطور شدهاند و با معلمهایشان چنانوچنین میکنند؟
دم درِ مدرسه ولو شده بود؛ با دو نفر از همکلاسی هایش. منتظر پدرش بود. درِ مدرسه را سهقفله میکردم که از پشت سر شنیدم گفت: «آقا! مدیریت چه حسی داره؟»
کف دستهایم از بلندکردن و تابدادن کَریِر سنگین، سرخ شده و از درد میسوزد.
هشتمین کارگاه آموزشی ویژه نوجوانان خبرنگار جشنواره فیلم کودک و نوجوان بهصورت وبینار برگزار شد.
صبح شنبه مصادف با 7 مهرماه بود که بخشی از سقف کلاسی در طبقه همکف دبیرستان دخترانه دولتی فرهنگ در ناحیه ۴ آموزشوپرورش اصفهان فروریخت.
بعد از نقلمکان به تهران و در اولین روزهایی که در محله جدید خود ساکن شدید، از آقای شکراللهی همسایه دیواربهدیوارتان میپرسید …
آنقدر جدی گرفته نشدیم که خودمان هم یادمان رفته دانشجوی مملکت هستیم و یک روز در تقویم ملی به نام ما زده شده است. نهایت باید دل به روز مادر خوش کنیم تا شاید ما را در جرگه مادری یاد کنند و ذرهای قدرمان را بدانند.
فرهنگسرای استاد همایی موفق به پرورش استعدادهای ورزشی برای کشور شده است و دغدغه فرهنگسازی آن سبب شده تا به یک فرهنگسرای خوب تبدیل شود.