یادداشت
درد عشقی کشیده‌ام که مپرس!
۱۲:۱۳ - یکشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۳

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس!

عاقد که برای بار سوم پرسید: «عروس خانم! آیا وکیلم؟» داماد قبل از عروس گفت: «من حرف دارم.خیلی با خودم کلنجار رفتم؛ اما نامردیه اگه نگم.» عروس‌خانم هاج‌و‌واج به داماد نگاه می‌کند.

یک کتاب مدیرنویسی
۱۲:۰۰ - یکشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۳

یک کتاب مدیرنویسی

«دفتر مدرسه ما اصلا میز و صندلی نداشت. خودم روی روزنامه نشسته بودم. کمدی نداشتیم. پرونده‌ها رو گوشه دفتر چیده بودیم. این وضع ما بود.» مدیر مدرسه مو‌سفیدِ زمان جنگ توی دفتر روبه‌رویم نشسته بود.

«خمره»؛ کاستی‌ها و زخم‌های فرهنگی
۰۸:۲۲ - پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۳

«خمره»؛ کاستی‌ها و زخم‌های فرهنگی

داستان «خمره» همان خمره‌ای که هوشنگ مرادی کرمانی ترک‌هایش را به‌خاطر دلشکستی آن می‌دانست، ابراهیم فروزش در سال ۱۳۷۰ با کارگردانی درخشان خود فیلم کرد. خمره چه در کتاب و چه در فیلم جان دارد. خمره شخصیت اصلی داستان است!

صندلی داغ برای الگوی جدید مدرسه مذهبی
۱۰:۳۴ - چهارشنبه ۹ آبان ۱۴۰۳

صندلی داغ برای الگوی جدید مدرسه مذهبی

با اخم وارد اتاق مدیر راهبردی می‌شوید و متوجه احوال شما می‌شود. یک لیوان شربت به شما تعارف می‌کند و شما هم با اکراه برمی‌دارید و با خود می‌گویید «شربت یا چای؟ کدام مناسب چنین جلسه‌ای است؟»

یک خواب آرام
۱۱:۳۸ - سه‌شنبه ۸ آبان ۱۴۰۳

یک خواب آرام

با صدای جیغ پسربچه از خواب پرید بالا، نفهمید خودش را چطور به اتاقش رساند. پسرک ایستاده بود وسط تختش و یک‌بند گریه می‌کرد، به هق‌هق افتاده بود و موهای خرمایی قشنگش از شدت گریه و عرق به همدیگر پیچ خورده بودند.

اما گلدسته‌ها چیز دیگری بود
۱۱:۲۹ - سه‌شنبه ۸ آبان ۱۴۰۳
نوجوانی در داستان‌های کوتاه جلال آل‌احمد

اما گلدسته‌ها چیز دیگری بود

خود گنبد چنگی به دل نمی‌زد. لخت و آجری با گله‌به‌گله سوراخ‌هایی برای کفترها، عین تخم‌مرغ خیلی گنده‌ای از ته بر سقف مسجد نشسته بود؛ نخراشیده و زمخت.

مو بچه جنگُم
۱۲:۲۹ - یکشنبه ۶ آبان ۱۴۰۳

مو بچه جنگُم

خبر «وعده صادق ۲» که رسید سریع زنگ زدم پدرم. لب مرز شلمچه بود. می‌گویم: «زدند، موشک زدند، از اصفهان هم زدند.

خلیج به نیت درس؟
۱۳:۰۷ - پنجشنبه ۳ آبان ۱۴۰۳

خلیج به نیت درس؟

معاون گفت: «مدیرنویسی جدید چی داریم؟» آخرین روزانه‌نویسی‌‌ام ساعت چهار پسین بیست‌ونه مهر بود. لابه‌لای سرشلوغی‌های مدرسه، به فکرش بودم؛ ولی دست به تایپ نشدم.

اماواگرهای کنگره گرامیداشت شهدا
۱۲:۱۶ - پنجشنبه ۳ آبان ۱۴۰۳
ضرورت برگزاری مردمی یادواره‌های شهدای دفاع مقدس؛

اماواگرهای کنگره گرامیداشت شهدا

ایران، کانون ایده مقاومت در جهان امروز است؛ ایده‌ای که مشغول جنگ وجودی با استکبار جهانی است. تکلیف این جنگ، بیش از هر امر دیگری، با میزان گرما و حرارت این کانون مشخص می‌شود.

چشم‌هایش از دنیا بریده بود
۱۶:۳۱ - دوشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۳

چشم‌هایش از دنیا بریده بود

سال 86 بود که بنده معاشرت کوتاهی با ایشان داشتم و او را شخصیتی بسیار با ثبات و معنوی شناختم. یک برنامه تلویزیونی هم در شبکه اصفهان در خدمتشان بودم.

ما همه یحیی هستیم!
۱۱:۳۹ - دوشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۳

ما همه یحیی هستیم!

از آن آدم‌هایی بود که لجت را درمی‌آوردند؛ از آن‌ها که بلد بودند چطور اعصاب دشمن را بگیرند توی دست‌هایشان. شوخی است مگر؟

ذوق خانوادگی
۱۱:۳۵ - دوشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۳

ذوق خانوادگی

دست گذاشته بودیم زیر چانه و چشم‌ دوخته بودیم به مانیتور، چشم‌انتظار راه افتادن سامانه فارغ‌التحصیلی دانش‌‌آموزان.