به گزارش اصفهان زیبا؛ محله دوطفلان از شمال با خیابان ابوریحان بیرونی، از شرق با بلوار لاله شمالی، از جنوب با بزرگراه شهید چمران و خیابان شهدای فاطمیه و از غرب با بلوار بعثت و استاد فلاطوری محدود شده است.
عصرها معمولا شلوغتر از زمانهای دیگر است. وارد محله که شدم، تعداد زیادی از بچهها در حال بازی و برخی از همسایهها هم در حال صحبت با یکدیگر بودند.
کربلایی احمد ابدال، یکی از ساکنان قدیمی این محل، حدود ۴۵ سال است در این مکان کارگاه نجاری دارد.
از او درباره قدمت محله میپرسم؛ میگوید: «دوطفلان محلهای قدیمی و سنتی است و مهاجران زیاد (لر، ترک و افغانستانی) دارد.»
زمینهای کشاورزی و آبی که جریان داشت
او از گذشتههای محله دوطفلان و زمینهای کشاورزی تعریف میکند و میگوید: «تمام زمینهای اطراف زیر کشت بود. اینجا بیشتر گندم و جو میکاشتند؛ حالا حدود ۴۰ سال است که تمام آنها از بین رفته.»
امامزاده دوطفلان و زمینهای کشاورزی اطراف آن
او به امامزاده دوطفلان اشاره و اظهار میکند: «در آن زمان فقط امامزاده بود و دورتادور آن چهار تا خانه قرار داشت. از اینجا میتوانستیم بهراحتی چهارراه بنایی را ببینیم.»
قدیمها و جمعههای شلوغ امامزاده دوطفلان
آقای ابدالی از فعالیتهای فرهنگی و مذهبی محله میگوید: «اینجا هیئت هفتادودو تن داریم؛ علاوه بر اینکه از گروه بسیج فعالی هم برخوردار هستیم.از برنامههای مذهبی میتوان به ختم صلوات و دعای ندبه اشاره کرد. قدیمها در روزهای جمعه تعداد زیادی از اهالی محل به امامزاده میآمدند و دور هم مینشستند و غذا میخوردند.»
داستان بازسازی امامزاده
او از گذشتههای امامزاده دوطفلان تعریف میکند: «امامزاده به این شکلی که میبینید، نبود. ساختمان آن حالت گلی داشت؛ اما هیئتامنا کار کردند و برای آن گنبد و ضریح ساختند؛ تعدادی مغازه نیز در کنار آن در نظر گرفتند.»
زمینهایی که دودانگ سند دارند
از او در رابطه با زمینهای دودانگه میپرسم؛ میگوید: «زمینهای اینجا ششدانگ بود که دو دانگ آن متعلق به مالکان اینجا بود؛ باقی آن را باید به دیگران میدادند. از آن زمان نام دودانگه برای این زمینها باقی ماند.»
ابدال که یک نجار قدیمی بوده و سالهاست در محله دوطفلان سکونت دارد، درباره شغل خود میگوید: «بعد از گرفتن دیپلم بهدنبال کار نجاری رفتم و چند سال شاگرد بودم. بعدها مغازهای گرفتم و کار خودم را شروع کردم. حالا مدتهاست که بازنشست شدهام؛ اما روزها به مغازه میآیم و اینجا با دوستانم صحبت میکنم.»
قدیمها در و کمد میساختم
از او در خصوص قدیمها و چگونگی کار نجاری میپرسم؛ بیان میکند: «آن روزها بیشتر در و کمد میساختم؛ حالا بیشتر صندلی نماز میسازم و خردهکاری میکنم.»
او ادامه میدهد: «پسر بزرگم در همین کار است؛ اما نه حرفه نجاری و به شکل سنتی! بیشتر درزمینه ساخت سازههای امدیافی و کابینت فعالیت دارد.»
او از خاطرههای دوران کاری خود برایمان میگوید و از شاگردی که به درجه شهادت رسید و میافزاید: «شهید احمد نوروزی حدود پنج ماه اینجا کار کرد. دفعه آخری که او را دیدم، اینجا آمد و از من خداحافظی کرد و به جبهه رفت. بعدها شنیدم که شهید شده است. یادش بهخیر پسر خوب و امانتداری بود.»
جشن باشکوه نیمهشعبان در محله دوطفلان
او به جشن نیمهشعبان اشاره میکند و ادامه میدهد: «باشکوهترین جشن مذهبی محله ما در نیمهشعبان است. برای این روز مردم پول روی هم میگذارند و جشن باشکوهی برگزار میکنند؛ روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی هم تمام کارها توسط خود مردم و بهصورت خودجوش انجام میشود.»
وارد خیابان شهید دباغیان میشوم و از یکی از اهالی محل درباره علت نامگذاری دودانگه میپرسم؛ اظهار میکند: «اینجا فقط دو دانگ سند داشت؛ به خاطر همین به نام دودانگه معروف بود. تمام این زمینها کشاورزی بود و مالک داشت. بعدها که مالکان از بین رفتند زمینها به دست مردم افتاد و آنها زمینها را گرفتند و صاحب شدند.»
مادی شاهپسند و آبیاری زمینهای کشاورزی محله دوطفلان
او بهسمت امامزاده و زمینهای اطراف آن اشاره میکند و ادامه میدهد: «از اینجا تا امامزاده تمام زمینها کشاورزی بود؛ آب هم از سمت امامزاده به زمینها میرسید؛ البته در همین خیابان ابوریحان یک مادی به نام شاهپسند قرار داشت که آنهم از زایندهرود سهم داشت و از این طریق تمام زمینها آبیاری میشد. بعدها با بستهشدن آب زایندهرود چاههای زیادی حفر کردند؛ ولی آنها هم زمان زیادی است که از بین رفته است.»
قدیمها و خیابانکشی نامناسب محله
از او درباره شکل محله و چگونگی خانهسازی میپرسم؛ بیان میکند: «آن زمان اینجا خیابانکشی مناسبی نداشت. هر کس داخل زمین خود یک خانه ساخت و درنهایت، شکل محله بههم ریخته شد.»
اولینخیابانی که شعبه نفت داشت
او به خیابان شهید دباغیان اشاره میکند و میافزاید: «اینجا اولینخیابان بود که یک شعبه نفت داشت و به خیابان معروف بود؛ اما حالا خیلیها آن را به نام خیابان شهید دباغیان میشناسند.»
کورههای آجرپزی خیابان لاله و زمینهای کشاورزی که تا گز و برخوار میرسید
او از مادیهای فراوان محله تعریف میکند و میگوید: «تعداد زیاد این مادیها باعث آبادی این منطقه بود. یادم هست از اینجا تا خورزوق، گز و برخوار و از اینطرف تا طوقچی، زمین کشاورزی قرار داشت؛ در محل پارک لاله کنونی هم کوره آجرپزی بود که تا کوچه بنایی میرسید و بعدها به نام کوره سرهنگ معروف شد؛ از آنطرف تا خیابان برازنده هم کورههای آجرپزی بسیار زیادی قرار داشت.»
سال ۷۵ و آغاز خانهسازی در محله دوطفلان
او ادامه میدهد: «با گذشت زمان و با گرانشدن زمینها، تعداد زیادی از اهالی کشاورزی را رها کردند و از سال ۷۵ خانهسازی در اینجا شکل گرفت.» پیرمرد سرش را به نشانه افسوس تکان میدهد و میگوید: «تا قبل از خشکشدن زایندهرود تعدادی زمین کشاورزی در اینجا قرار داشت که آب موردنیاز خود را از چاهی که در ابتدای خیابان دولتآباد قرار داشت، تأمین میکردند؛ اما حالا ۱۰ سالی میشود که تمام آنها از بین رفته و جای آنها خانه ساخته شده است.»
یکی دیگر از کسبه محل از دوران خوش گذشته میگوید: «اینجا زمینهای کشاورزی زیادی بود. بیشتر هندوانه، خربزه و گوجه میکاشتیم و پس از برداشت آنها را در میدان کهنه میفروختیم و دوباره با پولی که از فروش آنها میگرفتیم، محصول جدید میکاشتیم و با این کار روزگار میگذراندیم.»
محله دوطفلان قدیم و جاده خاکی که به حبیبآباد میرسید
او که از ۱۵سالگی در اینجا ساکن بوده است، بیان میکند: «آن زمان از دروازهتهران به بالا تنها چند مغازه تعمیر ماشین بود. این جاده تا حبیبآباد ادامه داشت و آن قسمت که به طوقچی میرسد، خاکی بود. تاکسیها میآمدند و برای حبیبآباد مسافر سوار
میکردند.»
او به گلهداری و دامپروری رایج در محله اشاره و اظهار میکند: «تعدادی از اهالی محله دوطفلان دامداری داشتند و گوسفند و بز میفروختند؛ برخی هم گندم و جو میکاشتند و با آنها خریدوفروش میکردند.»
از مادیهای پرآب تا مکینهای که در محله قرار داشت
از او درباره منبع آب محله میپرسم؛ میگوید: «قدیمها مکینهای اینجا بود که مقدار زیادی از آب موردنیاز مردم از آن تأمین میشد؛ البته چاه هم داشتیم. آنقدر این آب زیاد بود که بهراحتی با درازکردن دست میتوانستیم آب برداریم؛ اما با خشکشدن زایندهرود این چاهها هم خشک شدند.»
او که مدتها در خیابان ولیعصر کفاش بوده است، در خصوص حرفه خود میگوید: «آن روزها از بازار سفارش میگرفتیم و به همان تعداد کفش میدوختیم. آن روزها آنقدر درآمد خوب بود که بهراحتی زندگی میکردیم. یادم هست در نزدیکی ما یک سیراب و شیردانفروشی بود. با پولی که داشتیم، میتوانستیم بهراحتی خرید کنیم و به شاگردها هم بدهیم؛ بعضی از روزها هم نان تنوری داشتیم و با شاگردها نان و پنیر و خیار میخوردیم. روزگار بسیار خوبی بود، یادش بهخیر!»



