به گزارش اصفهان زیبا؛ معارف حسینی در پهنه شعر و ادب فارسی از سدههای سوم و چهارم قمری طلوع کرد؛ بااینحال، نام پرافتخار «ملکهٔ عرش نورالنور»، حضرتزینب(س) تا فرازوفرودهای عصر صفوی، حضوری کممایه در این عرصه داشت.
در عهد صفوی نیز آنچنان که بایسته شأن ایشان بود، به شخصیت این بانو پرداخته نشد؛ اما در دوران پساصفوی و بهویژه از عهد قاجار، نام و یاد این بانوی قهرمان در پهنه شعر فارسی جلوهگر شد و در روزگار پهلوی، بیشازپیش گستره یافت؛ لکن در سراسر این ادوار تنها سیمایی که از این بزرگبانو به دست شاعران نقش بست، چهرهای محزون، رنجدیده و درهمشکسته بود و ایشان را در موضعِ ناتوانی و انفعال به تصویر کشیدند؛ ولی با طلوع پیروزمندانهٔ انقلاب اسلامی، نگاه شاعران یکسره دگرگون شد و چهرهٔ بانوی کربلا از زنی غمزده و اشکآلود، به شخصیتی عزتمند، باشکوه، نافذ و پیامبرگونه و در عرصه شعر و ادب آیینی، به نمادی از فضایل اخلاقی، شجاعت و خردمندی بدل شد.
احمد ذاکری و محمدعلی رحیمی در پژوهشی به بررسی این سیر تطور و تحول پرداختهاند که گوشهای از آن در ادامه ارائه خواهد شد.
سیر تطور اشعار زینبی در گستره ادب پارسی
در همان سپیده شکوفایی زبان فارسی و در آستانه سده چهارم هجری که نخستین ترانههای پارسی سر برآوردند، شاعرانی چون کسایی مروزی، نوحهسرای سیدالشهدا(ع) بودند.
نگارش تاریخ شعر عاشورا گواهی میدهد که پیشینیان، بیشتر به کلیات حماسه مینگریستند و حسین(ع) را خورشیدی بیغروب میدیدند که تابشش دیگر ستارگان این واقعه را تحتالشعاع قرار داده بود؛ ازاینرو، تا پیش از عصر صفوی، نام زینب(س) بهندرت در دیوانها میدرخشید؛ حتی در عهد حکومت تشیع، با آنکه شاعری چون محتشمکاشانی فتحبابی در این خصوص کرد، هنوز هم جایگاه حضرت زینب(س) در شعر فارسی، آنچنان که شایسته مقامش بود، تثبیت نشد.
روند تدریجی آشنایی با معارف زینبی، بهویژه در قالب تعزیه و شعر، از همین دوره کلید خورد و در عهد قاجار به اوج رسید؛ اما گاه اگر شعری هم به جنبههای حماسی توجه میکرد، در نهایت با همان کلیشه «مردانگی در قاموس زن» به توصیف این بانو میپرداخت: «تو زن نبودی، شیرمرد بودی.»
این نگاه تکبعدی، با طلوع انقلاب اسلامی در هم شکست. شاعران دریافتند که خیمه عاشورا بر دو ستون استوار است: حسین(ع) و زینب(س) و پیوند ناگسستنی این دو چنان است که فقدان هر یک، بنای رفیع نهضت را فرو میریزد. حقیقت این است که کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود. اگر رسالت انتقال پیام بر دوش او قرار نمیگرفت، فریاد حسین(ع) در طوفان تاریخ گم میشد. اگر بانوی قهرمان کربلا نبود، کاروان شهیدان در بیابان غربت، بییاور میماند و انقلاب حسینی به سرمنزل مقصود نمیرسید.
الف) دورههای نخستین؛ از اشارهای محدود تا خاموشی
کسایی مروزی و سنایی غزنوی را باید از پیشگامان ذکر نام بانوی کربلا در شعر فارسی دانست؛ بااینحال، تا آغاز عصر صفویه، اشارههای شاعرانه به ایشان پراکنده و محدود باقی میماند.
ب) عصر صفوی؛ طلوع تصویرپردازی آیینی
در دوره صفوی، برجستهترین شاعر آیینی این عصر، محتشمکاشانی در دوازدهبند مشهور خود و در بخش پایانی آن، به صحنه حضور حضرت زینب(س) در کنار قتلگاه اشاره میکند. او با زبانی فاخر و بیانی سوزناک، عمق مصیبت و اندوه دل این بانوی بزرگ را به تصویر میکشد:
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بیاختیار نالۀ «هذا الحسین» زد
سر زد چنان که آتش از او در جهان فتاد
ج) دوره قاجار؛ گسترش کمّی و کیفی
در عصر قاجار، حضور سیمای حضرتزینب(س) در گستره شعر فارسی از فراوانی و عمق بیشتری برخوردار میشود. شاعران این دوره با نگاهی عاطفیتر و با حفظ ساختارهای زبانی فاخر، به بازنمایی ابعاد مختلف شخصیت ایشان میپردازند. در ادامه، به بررسی نمونههایی شاخص از این آثار خواهیم پرداخت.
عبدالجواد
جودیخراسانی
عبدالجواد جودیخراسانی، متخلص به «جودی»، از شاعران و دلدادگان خاندان عصمتوطهارت(ع) در نیمهٔ دوم قرن دوازدهم هجری بهشمار میرود. او اهل عنبران مشهد و دارای طبعی بلند و روحیهای آزاداندیش بود. عمدهٔ اشعار جودیبا موضوع کربلا و با عنوان «از مدینه تا مدینه» گردآوری شده است. سبک شعری او ساده، روان و قابلدرک برای عموم مردم بوده است. شعر زیر از او که بخشی از یک غزل به زبان حضرتزینب(س) خطاب به اهل شام است، گویای این ویژگی است:
با دلی خونین و چشم پُربُکا، ای اهل شام
میروم امروز از شهر شما، ای اهل شام
غیراشک دیده و خوناب دل دیگر چه بود
در شب و روز از برای ما غذا ای اهل شام
اهلبیت مصطفی بودیم و اندر روزگار
غیرظلم و کین ندیدیم از شما ای اهل شام
بی وفایی شما این بس که از قتل حسین
دستوپا رنگین نمودید ازحنا ای اهل شام
فرق ما مجروح شد اندر سر بازارها
بس زدید از کین به ما سنگ جفا ای اهل شام
نی همین جودی سراپا سوخت از ماتم چو شمع
جان عالم سوخت از این ماجرا ای اهل شام
جودی در این اشعار با زبانی ساده و بیپیرایه به بیان مفاهیم عمیق عاشورایی میپردازد. این شیوه از شعرپردازی، نشاندهندهٔ توجه شاعر به انتقال مفاهیم بلند عاشورایی به زبان مردم عادی است.
قیصر امینپور
قیصر امینپور در دوم اردیبهشت ۱۳۳۸ در استان خوزستان دیده به جهان گشود. او در ۱۳۵۷ موفق به اخذ دیپلم طبیعی شد و پس از دو بار تغییررشته، سرانجام در ۱۳۷۶ مدرک دکترای ادبیات خود را دریافت کرد. او که از حامیان جدی شاعران جوان بهشمار میرفت، با انجمنهای ادبی متعدد و حوزه هنری همکاری مستمر داشته و سردبیری چندین نشریه ادبی را برعهده داشت.
در ۱۳۷۸ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی او را بهعنوان یکی از شاعران برتر حوزه دفاعمقدس در دهههای ۶۰ و ۷۰ معرفی کرد.
دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر
دوچشم از گریه همچون ابر، خسته
ز دست صبر زینب صبر خسته
صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین موج آیات خدا داشت
زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا آیینه صوت علی بود
چه گوشی میکند باور شنیدن
خروشی اینچنین مردانه از زن
به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشۀ اهل تناسخ
حلول روح او در جسم زینب
علی دیگری با اسم زینب
امینپور در این سروده، با بهکارگیری استعارههای عمیق و تصاویر شاعرانهای همچون «دریای صدها کهکشان صبر» و «ذوالفقاری صیقلی»، نهتنها بر جنبههای عاطفی شخصیت حضرت زینب(س) تأکید میورزد، بلکه با ظرافتی خاص، ابعاد حماسی و مبارزاتی ایشان را نیز به تصویر میکشد. تشبیه صدای ایشان به «آیینه صوت علی» و توصیف خروش او به «مردانه»، گویای تلاش شاعر برای ارائه تصویری متوازن و کامل از این چهره اسطوره است.
علی انسانی
این شاعر که در ۱۳۲۶ خورشیدی در شهر کاشان و در محیطی مذهبی متولد شد، در ششسالگی به همراه خانواده به تهران آمد.
از مشوقان او در عرصه سرایش شعر میتوان زندهیاد محمدعلی فنا، مرحوم خوشدلتهرانی و زندهیاد استاد اوستا و استاد مشفق کاشانی را نام برد.
او امروزه از بزرگان شعر آیینی، بهویژه شعر هیئت بهشمار میآید. شعری که از زبان حضرت زینب(س) و پیش از ۱۳۵۱ به رشته تحریر درآورده، به این شرح است:
رنجیدهای مگر که رخ از من نهان کنی
یا خواهی آنکه صبر مرا امتحان کنی
ای ماه آسمان ولایت حسین من
آخر کجا رواست که جابر سنان کنی
کردی عیان به خلق که قرآن ناطقم
دیگر چه حاجت است که آن را بیان کنی
لبها چو چوب خشک بههم میخورد چرا
گویا که زیر لب گله از ساربان کنی
خواهی که آفتاب نتابد به خواهرت
کز مرحمت سرت به سرم سایبان کنی
انسانیا مپوی به غیر از ره حسین
تا نام خویش را به جهان جاودان کنی
دگرگونی زبان شعری در قیاس با دوره قاجار به نحوی نمایان است که شاعر در هر بیت نکتهای معرفتی جای داده، اگرچه هنوز به بلوغ حماسی کامل دست نیافته است.
سیدرضا مؤید
سید رضا مؤید، متخلص به «مؤید» در ۱۳۲۱ در خاندانی اهل معرفت و تقوا در مشهد تولد یافت. از او بهعنوان یکی از شاعران درگاه اهلبیت علیهمالسلام یاد میشود. غزل «شام یازدهم محرم» که پیش از ۱۳۵۱ سروده شده، دارای این مختصات است: تلفیق عناصر دراماتیک و عاطفی، بهرهگیری از نمادپردازیهای چندلایه و گذار از توصیفگری محض به تحلیل موقعیت.
شعر این دوره را باید حلقه واسط میان دو سبک سنتی و مدرن دانست. اگرچه شاعران این عهد هنوز به بلوغ کامل در بازنمایی ابعاد عزتمندانه شخصیت حضرتزینب (س) نائل نیامده بودند، زمینهساز تحولات شگرف ادبی در دهههای بعد شدند. بهطورکلی، این نسل از شاعران، با بهکارگیری ظرفیتهای نوین زبانی، افقهای تازهای در شعر آیینی گشودند و راه را برای ظهور رویکردهای متعالی در دوره انقلاب اسلامی هموار کردند.
شعر زینبی در عصر انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامی نقطهعطفی در شعر آیینی معاصر بود و بهویژه در بازخوانی شخصیت حضرتزینب(س)، افقهای تازهای گشود. در این دوره، شاعران با بیانی نو به بازسازی چهره اسوه صبر و مقاومت پرداختند و اشعار زینبی از حیث محتوا و ساختار، غنای بیسابقهای یافت. در این مجال، بر آنیم تا به جای تمرکز بر شهرت شاعران، به بررسی آثار ماندگار این عرصه بپردازیم.
قادر طهماسبی و سرود ماندگار یک عشق
قادر طهماسبی (متخلص به فرید) از شاعران گمنام، اما اثرگذاری است که شعرش گوی سبقت از نامش ربوده. او متولد ۱۳۳۱ در میانه است که تحصیلات متوسطه را در سیستان گذراند و دارای لیسانس روانشناسی است. اوج شکوفایی او در سرودن غزلی است که به اعتراف بسیاری، از برجستهترین آثار زینبی معاصر بهشمار میرود.
او درباره خلق این اثر روایت میکند: «اولین بیت این شعر در حرم امامرضا(ع) در اواخر دهه شصت به جانم نشست:
سر نی در نینوا میماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا میماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لبتشنگان
در کویر تفته جا میماند اگر زینب نبود
زخمه زخمیترین فریاد در چنگ سکوت
از طراز نغمه وامیماند اگرزینب نبود
در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ
در گلوی چشمها میماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی بیسوار و بیلگام
در بیابانها رها میماند اگر زینب نبود
در عبور بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه جا میماند اگر زینب نبود
این غزل را باید نقطهعطفی در شعر زینبی معاصر دانست. ساختار زبانی اثر به گونهای است که گویی فاصله زیادی با اشعار دورههای پیشین دارد. نکته حائز اهمیت در این سروده، بازتعریف نقش حضرتزینب(س) است. در این نگاه، بانوی کربلا نهتنها چهرهای سوگوار، که ادامهدهنده راه برادر و کاملکننده قیام عاشورا به تصویر درآمده است.
این نگرش، زینب(س) را در جایگاه رسالتی همتراز با امامحسین(ع) قرار میدهد و پیام عاشورا را درگرو حضور او میداند.
برای نمایاندن تکامل زبان شعری و دگرگونی نگرش سید رضا مؤید به حضرتزینب(س) پس از انقلاب اسلامی، شایسته است نمونهای دیگر از سرودههای متأخر او موردتوجه قرار گیرد. این مقایسه، شکوفایی بیانی و عمقیابی اندیشه او در پرتو انقلاب را به روشنی نشان میدهد.
ماجرای کربلا شرح بلای زینب است
عصر عاشورا شروع کربلای زینب است
شرحصدرش درنمیآید به فهم اهل دل
صبر زینب آیت صبر خدای زینب است
باغبان گلشن سرخ ولایت، اشک اوست
حافظ خون شهیدان گریههای زینب است
پرچم سرخی که عاشورا به خاک و خون فتاد
بر سرپا باز با صبر و رضای زینب است
خطبۀ او افتخار ملت اسلام شد
بانگ «اَلااسلام یعلوا»، در ندای زینب است
چون توانایی به ترک جان نبودش سر شکست
قتلگاه کوچک محمل، منای زینب است
مؤید در این غزل، رسالت شاعرانه خود در ستایش حضرتزینب(س) را به نحو احسن انجام داده است. اگر پیش از این، توصیفهای او بیشتر معطوف به حزن و مظلومیت بانوی کربلا بود، اکنون با زبانی آگاهانه و متعالی، به تبیین عزت، صلابت و بزرگمنشی ایشان میپردازد.
در این سروده، زینب(س) نه بهعنوان چهرهای منفعل در مصیبت، که بهعنوان «حافظ خون شهیدان» و نگهبان «گلشن سرخ ولایت» ترسیم میشود.
شاعر با مهارت، صبر ایشان را آیتی از صبر الهی میخواند و خطبه تاریخی کوفه را بهعنوان نقطۀ اوج افتخار امت اسلام معرفی میکند. این نگاه، تصویری حکیمانه و قدرتمند از بانوی قهرمان کربلا ارائه میدهد که با درکی ژرف از رسالت خویش، وارث و مبلغ نهضت عاشورا شد.




