به گزارش اصفهان زیبا؛ گسترش مدگرایی و توجه افراطی به ظاهر در بین جوانان، یکی از جذابترین و در عین حال پیچیدهترین مسائل اجتماعی عصر حاضر ماست. این موضوع را نه میتوان بهسادگی برخاسته از «بیمسئولیتی جوانان» دانست و نه نتیجه یک «توطئهخارجی»؛ بلکه برای درک بهتر آن، باید بر لایههای زیرین جامعه و تحولات جهانی عمیقتر شد. ردپای علل و منشأ این پدیده را در تحولاتی به این شرح میتوان یافت:
جهانیشدن و انفجار انتخابها: ما در عصر«جهانیشدن» زندگی میکنیم. مرزهای جغرافیایی برای فرهنگ و اطلاعات از بین رفته است. یک جوان تهرانی یا اصفهانی یا حتی ساکن شهرستانی کوچک، همزمان با یک جوان در لندن، توکیو یا لسآنجلس در معرض یک جریان واحد از تصاویر، سبکهای زندگی و استانداردهای زیبایی قرار دارد. شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام و تیکتاک، این تصاویر را بهطور مداوم و بیوقفه به درون اتاقهای جوانان میآورند. در چنین فضایی، «مد» دیگر یک انتخاب ساده نیست؛ بلکه به یک زبان جهانی برای ارتباطگیری و خودابرازگری مبدل شده است. وقتی فردی خود را با آخرین ترندها هماهنگ میکند، در حال گفتن این است که «من به روزم، من در جریانم، من بخشی از این دهکده جهانی هستم.»
بحران هویت و جستوجوی معنا: جامعه ما در حال گذار از سنت به مدرنیته است. در چنین شرایطی، کارکرد بسیاری از نهادهای سنتی هویتساز، مانند خانواده گسترده یا محله، ضعیفتر شدهاند. جوان امروزی برای پاسخ به پرسش کلیدی «من کیستم؟» نمیتواند تنها به هویتهای از پیش تعریفشده، مثل فرزند فلان خانواده یا طایفه بودن تکیه کند؛ بنابراین، به ساختن هویتِ شخصی روی میآورد.
مد و سبک زندگی، یکی از دردسترسترین و ملموسترین مصالح برای ساختن این هویت فردی است. آرایش خاص، لباس خاص، تتو و حتی جراحیهای زیبایی، همه ابزارهایی هستند برای حککردن یک «من» متمایز بر کالبد اجتماعی.
اقتصاد توجه و جامعه نمایشی: امروز در فضای رسانههای اجتماعی، ما در یک «اقتصاد توجه» زندگی میکنیم. در این اقتصاد، پول رایج، «لایک»، «بازدید» و «کامنت» است. هرچه بیشتر دیده شوید، ارزش اجتماعی بیشتری کسب میکنید. در چنین بازاری، ظاهر بدن و سبک لباسپوشیدن، به یک «سرمایه» تبدیل شده است.
فرد با سرمایهگذاری روی ظاهر خود سعی میکند سهم بیشتری از این «توجه» محدود را بهدست آورد. این رفتار لزوما ناشی از خودشیفتگی بیمارگونه نیست؛ بلکه در بسیاری موارد، یک استراتژی عقلانی برای بقا و موفقیت در یک اکوسیستم جدید اجتماعی است.
پاسخ به احساس ناامنی و تلاش برای افزایش قدرت کنترل: زندگی در جامعهای با تحولات سریع و عدم قطعیتهای اقتصادیاجتماعی، میتواند برای جوانان بسیار اضطرابآور باشد. بدن، تنها چیزی است که فرد احساس میکند بهطور کامل در اختیار دارد. «مدیریت بدن» اعم از رژیمگرفتن تا بدنسازی و جراحی، نوعی تلاش برای اعمال کنترل در جهانی است که فرد در بسیاری از ابعاد دیگرش احساس بیکنترلی میکند.
وقتی آنها نمیتوانند آینده شغلی موردنظر خود را بهراحتی برنامهریزی کنند، میتوانند حداقل روی فرم ابروها یا سایز کمر یا نحوه پوشش کنترل کامل داشته باشند. این یک مکانیسم روانیاجتماعی برای مقابله با اضطراب است.
مصرف بهمثابه هویتسازی:در نظریههای انتقادی، از «مصرف» بهعنوان ابزاری برای تفکیک طبقاتی و هویتسازی یاد میشود. پیر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، از «سلیقه» بهعنوان نماد موقعیت اجتماعی صحبت میکند. خرید یک برند خاص یا پیروی از یک سبک پوششِ به ظاهر «غیرمتداول»، راهی است برای گفتن اینکه «من به طبقه خاصی تعلق دارم» یا «من از عامه مردم متمایزم». این امر در جامعهای که شکاف طبقاتی در آن مشهود است، نمود بیشتری پیدا میکند؛ بنابراین، اگر بخواهم جمعبندی کنم، این پدیده را نمیتوان تنها یک «سرگرمی» یا «لاابالیگری» جوانی دانست.
این رفتار، پاسخ عمیقا انسانی به مجموعهای از شرایط اجتماعی، اقتصادی و تکنولوژیک است. این همزمان، هم فریاد برای دیدهشدن است، هم سلاحی برای مقابله با اضطراب، هم زبانی برای هویتیابی و هم استراتژی برای کسب منزلت در جهانی بهشدت رقابتی.
نکته مهم این است که ما به جای نگاه تحقیرآمیز یا سرکوبگر، باید بسترها و ریشههای این پدیده را درک کنیم. شاید مشکل اصلی، خود جوانان نیستند، بلکه جهانی است که ما برایشان ساختهایم یا اجازه شکلگیریاش را دادهایم. وظیفه نهادهای اجتماعی، خانواده و سیستم آموزشی این است که به جوانان کمک کنند هویتهای چندبعدی و پایدارتری فراتر از ظاهر برای خود بسازند، هویتهایی که بر اساس دانش، مهارت، خلاقیت و ارزشهای انسانی استوار باشد.
حجاباستایل در نگاه علم جامعهشناسی
در سالهای اخیر، شاهد ظهور پدیدهای در بسیاری از جوامع با زمینه فرهنگیدینی هستیم: تولد «حجاباستایل». این پدیده تنها به معنای پوشش سر نیست، بلکه یک بیان پیچیده هویتی است که در تقاطع دین، مد، اقتصاد و فناوری قرار گرفته است. این موضوع میتواند هم یک فرصت و هم یک تهدید باشد.
یکی از جنبههای مثبت این پدیده، دموکراتیکسازی و عادیسازی است. این پدیده، حجاب را از یک نماد کاملا سنتی خارج کرده و آن را به بخشی از سبک زندگی روزمره و قابلبحث در فضای عمومی تبدیل میکند. این امر میتواند باعث عادیسازی و پذیرش بیشتر آن در بافتارهای اجتماعی متنوع شود؛ علاوهبراین، پدیده حجاباستایل، نوعی عاملیت و قدرت بخشی به زنان اعطا کرده است.
برای بسیاری از زنان جوان، این سبک، راهی برای ابراز فردیت و عاملیت (Agency) است. آنان از طریق انتخاب و ترکیب پوشش، در حال ساختن هویتی هستند که هم به باورهایشان پایبند بوده و هم با جهان مدرن در تعامل است. این کار میتواند احساس قدرت و کنترل بر بدن و هویت خود را به آنان بدهد؛ همچنین ایجاد فضای امن برای بیان دینی، کارکرد مثبت دیگر این پدیده است. شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام، به بستری برای زنان جوان تبدیل شدهاند تا نسخهای مدرن و شخصیشده از دینداری خود را به نمایش بگذارند.
این فضا اغلب بهعنوان یک جامعه حمایتی عمل میکند که در برابر گفتمانهای سختگیرانه، قد عَلَم میکند؛ اما این پدیده جنبههای منفی نیز دارد و با چالشهایی همراه است. شاید مهمترین تهدید در پدیده حجاباستایل، کالاییشدن معنویت باشد. بزرگترین نقد وارد بر این پدیده، «کالاییشدن» یک عمل دینی است. هنگامی که حجاب به یک «ترند» تبدیل میشود، منطق بازار و مصرفگرایی بر آن حاکم میشود.
این امر میتواند بهتدریج معنای اصالت دینی آن را تحتالشعاع قرار دهد و آن را به کالایی برای نمایش وضعیت اجتماعی تبدیل کند. افزونبراین، تقلیل به ظاهر و تمرکز بیش ازاندازه بر زیباییشناسی و استایل، ممکن است بهطور ناخواسته، توجه را از ابعاد باطنی، اخلاقی و فلسفی حجاب منحرف کند.
در این حالت، خطر «ظاهرسازی» و تقویت فرهنگ خودنمایی به جای تقوا وجود دارد؛بهعلاوه، ایجاد شکاف نسلی، از دیگر چالشهای پدیده حجاباستایل است. این سبک از پوشش، اغلب با نقد از سوی نسل قدیمتر مواجه است که آن را نشانه سستی اعتقادها یا «عرفیشدن» میدانند. این امر میتواند به شکاف فرهنگی بین نسلها دامن بزند و تنش درون جامعه مذهبی را افزایش دهد.
راهبردی برای ترویج پوششی پایدار، همراه با حفظ اصالتهای باطنی و معنوی
برای هدایت پدیده حجاباستایل به سمتی سازنده، نمیتوان آن را نادیده گرفت یا سرکوب کرد؛ بلکه باید آن را به رسمیت شناخت و هوشمندانه هدایت کرد. تأکید بر محتوا و معنا یکی از این روشهاست. قلبِ هر حرکت پایدار، محتواست.
باید با زبان امروزی و جذاب، به تبیین «حکمت» و «فلسفه» حجاب پرداخت؛ اینکه چگونه حجاب میتواند به عنوان ابزاری برای آزادی از قیدوبندهای ظاهری و تمرکز بر شایستگیهای درونی عمل کند؛همچنین باید به الگوسازی هوشمند توجه ویژهای داشت. به جای الگوهای صرفا ظاهری، باید زنان محجبهای را به عنوان الگو معرفی کرد که در عرصههای علمی، مدیریتی، ورزشی و هنری پیشرو هستند.
موفقیت آنان اثبات میکند که حجاب یک محدودیت نیست؛ بلکه میتواند بخشی از هویت یک زن موفق و اثرگذار باشد؛ علاوه بر این، طراحی خلاقانه و اصیل راهکار دیگری برای کنترل هوشمندانه حجاباستایلهاست.
به جای تقلب کورکورانه از ترندهای غربی، میتوان با الهام از فرهنگ و هنر اصیل، طراحیهایی را ایجاد کرد که هم زیبا و مدرن هستند و هم اصالت و وقار خود را حفظ میکنند. جایگزینی گفتوگو با خطاب نیز از ابزار مهم ترویج پوشش پایدار است. کلید اصلی حل معضل پوشش، ایجاد فضای امن برای گفتوگو و پرسشگری است.
وقتی جوانان احساس کنند که باورهایشان فهمیده و محترم شمرده میشود، احتمال بیشتری دارد که به شکلی خودجوش و آگاهانه به سمت ارزشهای اصیل جذب شوند. جمع بندی بنده این است که حجاباستایل شده، پاسخی اجتنابناپذیر به جهانیشدن و رسانهای شدن زندگی است.
این پدیده یک واقعیت اجتماعی پیچیده بوده که هم انعکاسدهنده کشمکش هویتی جوانان و هم نشاندهنده تلاش آنان برای یافتن جایگاهی در جهان چندصدای امروز است و آینده آن بستگی به این دارد که نهادهای فرهنگی و مذهبی تا چه حد بتوانند این انرژی را درک کرده و آن را از مسیر مصرفگرایی صرف، به سمت عمقبخشی معنوی و هویتسازی اصیل هدایت کنند.



