بررسی ابعاد تأثیر اغتشاش‌های داخل ایران بر مقاومت و مسائل فراملی

از عدالت ملی تا مقاومت فراملی

تجربه مردم ایران در مورد مسئله مقاومتتجربه‌ای طولانی است؛ اگر بخواهیم با نشانه‌های واضح، آن را ره‌گیری کنیم، از زمان مشروطه به این‌طرف،ما تجربه مقاومت در مقابل نظم مستقر بین‌المللی را داشته‌ایم.

تاریخ انتشار: ۱۲:۱۰ - یکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
از عدالت ملی تا مقاومت فراملی

به گزارش اصفهان زیبا؛ تجربه مردم ایران در مورد مسئله مقاومتتجربه‌ای طولانی است؛ اگر بخواهیم با نشانه‌های واضح، آن را ره‌گیری کنیم، از زمان مشروطه به این‌طرف،ما تجربه مقاومت در مقابل نظم مستقر بین‌المللی را داشته‌ایم. البته فرازوفرودهایی داشته؛ یعنی زمانی احتمال دارد به‌خاطر برخی از عوامل، کم‌رنگ یا پررنگ شده باشد؛ اما به‌هرحال یک تجربه اصیل ایرانی بوده است.

البته در معرض این تجربه قرار گرفتن دلایل ساختاری هم دارد، شاید بخشی به‌خاطر ویژگی‌های جغرافیایی، بخشی به‌خاطر منابع طبیعی و بخشی به‌خاطر مؤلفه‌های مذهبی و تاریخی ماست، اما از این باب هیچ‌وقت مسئله مقاومت از جامعه ایرانی جدا نشده و همیشه حاضر بوده است؛ در مشروطه حاضر بوده؛ مثلاً شما می‌بینید در ماجراهای تحریم توتون تنباکو حاضر هست، در نهضت ملی شدن نفت حاضر است، حتی بعد از بیست و هشت مرداد حاضر بوده و جریان‌های مختلفی هم با آن همراه بودند.

به همین دلیل هم هست که ایده‌ی مقابله با سلطه از دهه‌ی بیست به این‌طرف هم در جریان چپ و هم در جریان‌های اسلامی در بدنه دانشگاه و نیز حوزه در ایران پا می‌گیرند. این‌ها به‌خاطر این است که جامعه ایرانی پذیرای ایده‌مقاومت است. علت این است که جامعه ایرانی تجربه‌ای از مواجهه با امپریالیسم به‌صورت درون‌زا داشته، تجربه‌ای که همچنان حاضر است. درست است که امپریالیسم بیکار نیست، بالاخره فعالیت‌های تبلیغی و هژمونی رسانه‌ای‌شان هست؛ اما مسئله مقاومت همیشه نزد وجدان جامعه ایرانی حاضر است.

مدیریت چالش‌های داخلی با ظرفیت‌های فراملی

مسئله‌ای که اینک از اهمیت بسیاری برخوردار است، پیوند مکتب مقاومت و مسائل فراملی با مسائل ملی و داخلی است. از آن جایی که ایده مقاومت، ریشه در هویت و تاریخ ملت ایران دارد، جدایی بعد ملی و بین‌المللی آن توهم باطلی است؛ ولیکن در میان میدان مقاومت، بسیج ظرفیت‌های داخلی، موتور محرکه‌ای برای ارتقای قدرت گفتمان مقاومت فراملی و ایجاد معادله انسجام ملی است.

مفهوم مقاومت قرابت ذاتی و مفهومی باعدالت دارد؛ یعنی اساساً ایده جهانی مقاومت این است که نظمی که اکنون بر ملت‌ها و کشورها اعمال می‌شود و بر آن‌ها تحمیل می‌شود عادلانه نیست و من در مقابل این بی‌عدالتی تاراج منافع، سلب حکمرانی‌ و سرکوب‌کردن فرهنگ‌های بومی‌ و سلب استقلال می‌ایستم و می‌خواهم نظام عادلانه‌ای ایجاد کنم.

در داخل هم این ایده باید وجود داشته باشد. نمی‌توانید نماینده اصلی یک حرکتی در سطح جهانی باشید که باعدالت گره‌خورده اما مؤلفه‌های عدالت در درون جامعه خودتان فراهم نباشد.
هر جا که در کشورمان، مفهوم عدالت پررنگ شده و جامعه آن حکمرانی عادلانه را احساس کرده، مقاومت هم پیش رفته است و اساساً به مطالبه عمومی تبدیل شده است؛ اما هر زمانی که در داخل، این عنصر عدالت کم‌رنگ شده و نابرابری و تبعیض گسترش‌یافته، روی مسئله عدالت‌خواهی جهانی و ایده مقاومت هم اثر گذاشته است.

این دوسویه به یکدیگر وابسته هستند؛ عوامل داخلی و عوامل خارجی از همدیگر جدا نیستند. سیاست بین‌الملل بر امور داخلی ما اثرگذار است، درعین‌حال امور داخلی ما هم بر مواضع بین‌المللی و جایگاه جهانی ما اثر خواهد گذاشت.

سه گروه نخبگان، مردم و مسئولین در مدیریت چالش‌های داخلی مسئول هستند

مسائل داخلی یک ملت، از جنس مسائل یک خانواده است که هیچ‌کس مگر اعضای آن خانواده، حق ورود و مدیریت آن‌ها را ندارد؛ ولیکن دشمن خارجی همیشه در کمین است تا با بهره‌گیری از مسائل داخلی، تفرقه انداخته ملت را چندپاره ساخته و فاتح میدان باشد. حال در این موقعیت، این ترکیبی از مدیریت ملت، مسئولین و خواص جامعه است که قادر به رسواسازی حربه‌های دشمن خواهد بود. یک بخش، وظیفه نخبگان جامعه است؛ نخبه در معنای کسی که توانایی اثرگذاری جمعی دارد، یعنی صحبتشان می‌تواند بر یک سری افراد تأثیر بگذارد؛ مثلاً رفتار آن‌ها را تغییر بدهد. نخبگان هم فرصت‌اند هم تهدید، هم می‌توانند جامعه را از بحران عبور دهند هم می‌توانند بلایی سر جامعه بیاورند که پنجره‌ها و فرصت‌های تاریخی جامعه را ببندند.

تردیدی نیست که بسیاری از تنش‌ها و چالش‌هایی که ما داریم از بعد از سال هشتاد و هشت است. بسیاری از فرصت‌های کشور به بهای شهوت قدرت و ثروت بخشی از نخبگان جامعه سوزانده شد و جامعه همچنان بعد از شانزده سال درگیر پیامدهای آن بحران است. پس نخبگان مهم هستند؛ تردیدی نیست که اگر نخبگان اشتباه کنند، جامعه هزینه خواهد پرداخت؛ اما اگر از آن طرف هم نخبگان متوجه مسئله بشوند و واقعاً به میدان بیایند، این فرصت‌های تاریخی برای جامعه فراهم خواهد شد.

ازسوی‌دیگر نقش مردم غیرقابل‌انکار است؛ مردم اگر در بزنگاه‌ها تصمیمات اشتباه بگیرند، مانند کوتاهی آن‌ها در حمایت از جنبش ملی‌شدن نفت، هزینه این کوتاهی‌ها با وقایعی چون کودتای 28 مرداد، چند دهه جامعه را درگیر می‌کند. مردم ما از این منظر توده‌های فاقد خرد و عقل نیستند. مردم ما تجربه تاریخی از مسئله مقاومت دارند و تجربه‌های تاریخی متعددی از مواجهه باقدرت‌های متجاوز بیرونی. در تمام این تجربه‌ها مردم خودشان تشخیص داده‌اند چگونه مسیر را اصلاح کنند و در یک نقطه‌ای بالاخره حساب خودشان را از وابستگان بیرونی و قدرت‌های سلطه‌طلب جدا کرده‌اند. در مورد وقایع اخیر هم همین‌طور هست؛ ولی میزان هزینه برای کشور مهم است، احتمال دارد که هزینه‌ها زیاد باشد اگر نخبگان جامعه خوب عمل نکنند.

اغتشاشات اخیر بر مسئله مذاکرات داخلی اثرخواهد گذاشت

در جهانی قرار داریم که حقوق بین‌الملل بی‌اعتبار گشته و نظام سلطه، جهان را به‌مثابه‌ی جنگلی بر مبنای حقوق خود به‌حساب می‌آورد و هر ملتی را که سر تسلیم فرود نیاورد را با مزدوران داخلی به خاک و خون کشانده و بعد از یک مارپیچ ناامنی، توان علمی و بنیان‌های پیشرفت آن کشور را تضعیف کرده و سپس در پای میز مذاکره‌ای نابرابر به هویت و تمامیت ارضی کشورها تعرض می‌کند. پارادایم حاکم بر نظام بین‌الملل تغییر کرده است.

اگر در پارادایم قبلی گمان می‌شد می‌توان منافع کشور را در چارچوب مذاکرات تأمین کرد؛ در این پارادایم جدید منافع هیچ کشوری بر اساس حقوق بین‌الملل، تأمین نخواهد شد. ما وارد یک پارادایم رئالیستی خشن شده‌ایم. یعنی واقعیت سختی که دیگر به حقوق بین‌الملل پایبند نیست. کشورها اکنون با یک معادله وجودی طرف هستند که در آن بقا با قدرت برابر است. تعیین‌کنندگی میز مذاکرات مربوط به دهه هفتاد و هشتاد شمسی است. در این پارادایم میز مذاکره تنها عامل فشار بیشتر است، طرف مقابل شما در مذاکرات می‌خواهد شما را پایبند به حقوق بین‌الملل نگاه دارد درحالی‌که خودش پایبند به حقوق بین‌الملل نیست.

انسجام در هر برهه زمانی نیاز به احیا دارد

در مسئله انسجام اجتماعی حاصل از تجاوز بیرونی نباید اغراق شود چرا که آثار آن مقطعی است و وقایع اخیر موید این امر است. سرمایه اجتماعی را به‌صورت مقطعی می‌توان احیا کرد اما این امر می‌تواند با همان سرعت فروکش کند. پس از بحران مردم دوباره به زندگی عادی‌شان برمی‌گردند و با چالش‌های روزمره‌شان مواجه می‌شوند و ما باید به‌صورت ساختاری سرمایه اجتماعی را احیا کنیم. مثلاً مردم اصفهان دوباره به رودخانه بی‌آب، به مسئله فرونشست، به صنعتی‌شدن بی‌رویه برمی‌گردند. مثلاً برفی می‌آید یک روز همه خوشحال می‌شوند و از هوا لذت می‌برند. وقتی بعد چند روز، برف آب شد و دوباره آلودگی آمد، دوباره آن مسئله با همه مشکلاتش برمی‌گردد.

جنگ هم همین‌طور است. انسجام حاصل از جنگ هم همین‌طور است و شما نمی‌توانید مدام حساب کنید که من منتظر جنگ بعدی بمانم تا سرمایه اجتماعی تقویت شود. جنگ هزینه بر است. از شما هزاران کشته می‌گیرد و هزینه‌های اقتصادی شدیدی را تحمیل می‌کند. پس نباید برای احیای سرمایه اجتماعی منتظر جنگ باشید. طرف مقابل هم روش‌های مختلف برای حمله انتخاب می‌کند الان احتمالاً او هم مثل ما می‌داند که این شیوه حمله باعث افزایش سرمایه اجتماعی شده است؛ حالا این دفعه به چه حمله کند یا که و چه را بزند که در پی آن سرمایه اجتماعی احیا نشود؟ باید مشکلات ساختاری را حل کنیم، مسائل اقتصادی و اجتماعی را حل کنیم و تلاش کنیم تا با گسترش عدالت اجتماعی، شکاف‌های اجتماعی را کم و سرمایه اجتماعی را احیا کنیم. چه‌بسا اگر این مسائل را حل کنیم، اصلاً جنگ عقب‌رفته هزینه حمله به ما برای دشمنانمان خیلی بالا می‌رود. منطق بازدارندگی یعنی اینکه اصلاً نباید اجازه بدهیم جنگ اتفاق بیفتد نه اینکه پس از جنگ دوباره منتظر باشیم تا انسجام احیا شود. باید قبل از رسیدن جنگ، انسجام را احیا کنیم.

راهبردهای مبارزه در میدان

مسئله بعدی در رویارویی با دشمن، نوع راهبرد مقابله است. گاه راهبرد مقابله، از نوع پاسخ بعد از حمله است؛ ولی حالا با دشمنی طرف هستیم که به نقطه‌ی بحران وجودی رسیده است، دست‌وپا می‌زند و سلطه و خشونت را در عریان‌ترین وضعیت تاریخی خود به نمایش می‌گذارد. در این میان راهبرد ما باید به سمت معادله بازدارندگی حرکت کند امری که با تقویت مؤلفه‌های درونی جامعه پیوند خورده است. اگر او به همین شکل دوباره حمله کند؛ یعنی زیرساخت‌های اقتصادی را بزند، مردم عادی را بزند انسجام ملی مجدد ایجاد می‎‌شود ولی او نیز احتمالاً هوشمندی‌هایی به خرج خواهد داد که دوباره باعث نشود این انسجام شکل بگیرد.

شاید به یک‌شکل دیگر جنگ را آغاز کند. ایران باید بازدارندگی خود را احیا کند. چرا که سیاست ایران همیشه در مقابله با رژیم صهیونیستی همین بوده است: سیاست بیست و پنج سال آینده را نخواهید دید. این سیاست چیست؟ این سیاست می‌گوید ما یک دولت ملت هستیم و مبنای مشروعیت کشورمان، داخلی است یک ملتی که دو سه هزار سال حداقل قدمت دارد. اما دشمن ما یک هویت جعلی هستی که به علت فرسایش‌های داخلی، خود دچار فروپاشی می‌شود.

این همیشه مدل مقابله ایران با اسرائیل بوده است. زمان به نفع طرف مقابل نیست. زمان به ضرر او عمل می‌کند حالا هر چقدر ما بتوانیم مؤلفه‌های بازدارندگی را تکمیل کنیم، اقتصادی‌اش را تکمیل کنیم، مردمی‌اش را تکمیل کنیم، از نظر مسلحانه یعنی تسلیحاتمان را تکمیل کنیم، هم‌پیمانان منطقه‌ای‌مان را بازسازی کنیم، بازدارندگی‌مان افزایش یافته، جنگ عقب‌تر خواهد رفت. این به نفع ماست اما طرف مقابل می‌خواهد بر خلاف این عمل کند؛ یعنی همه این‌ها را معکوس کند. می‌خواهد هم اوضاع اقتصادی را بر هم زند و هم مؤلفه‌های قدرت سخت را به بهانه‌های مختلف از ما بگیرد. هم‌پیمانان منطقه‌ای‌تان را یکی‌یکی سرشان را زیر آب کند و به یک نقطه‌ای برسد که در حقیقت جنگ را آغاز نشده تمام کند.

برای پر کردن خلا های درونی و حرکت بهتر در مسیر مقاومت باید راهبرد داشته باشیم

گاه ضعف در یک بعد از قدرت ملی به مانند بعد اقتصاد، می تواند یک ملت را به ورطه آزمون هایی بکشاند که همچنان که هزینه هایی را بر ملت،تحمیل می‌نماید؛ولیکن رخدادها و فرصت های تازه ای را به ما عرضه دارد. به نظرم مهم ترین مسئله،حرکت به سمت عدالت اجتماعی است؛یعنی همه سیاست‌ها در راستای تقویت عدالت اجتماعی اتفاق بیفتد عدالت اجتماعی هم به معنای اینکه نظام مالیات ستانی باید عادلانه بشود، خدمات عمومی نظیر درمان و آموزش رایگان و کم هزینه گسترش پیدا کند.

این ها مردم را آرام و به آینده امیدوار می کند. در این شرایط مردم حاضرند هزینه های مقاومت را نیز را بپردازند؛چرا که افق های آینده برای شان روشن است. طرف مقابل شما مدام می خواهد به شما القا کند که راهی نیست و تمام است و ما اصلا توان خروج از این وضعیت را نداریم. این بن بست را باید شکست. راه آن هم مسئله عدالت است.

مقاومت به عدالت گره خورده است و تضعیف هر کدامشان دیگری را تضعیف می کند.
ما نمی توانیم بدون مقاومت کردن عدالت را برقرار کنیم و بدون جاری ساختن عدالت در همه شئون حاکمیت و جامعه توان مقاومت در برابر نظم سلطه آمیز جهانی را نخواهیم داشت.