بررسی الگوی کارآمدی مساجد در توسعه فرهنگ و تمدن‌سازی به بهانه روز جهانی مساجد

ضرورت بازتعریف کارآمدی مساجد

در نگاه انتقادی به کارکرد‌های محدود مساجد نسبت به ظرفیت عظیم این نهاد، می‌توان چهار نکته اصلی را لحاظ کرد.

تاریخ انتشار: ۱۰:۲۹ - پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه
ضرورت بازتعریف کارآمدی مساجد

به گزارش اصفهان زیبا؛  در نگاه انتقادی به کارکرد‌های محدود مساجد نسبت به ظرفیت عظیم این نهاد، می‌توان چهار نکته اصلی را لحاظ کرد.

سازمان‌دهی‌ اجتماعی مساجد درگرو خلق یک گفتمان مرکزی است

تصویری که از مسجد به‌عنوان یک نهاد جامع در ذهن نقش می‌بندد، تصویری مکانی است که دربرگیرنده بسیاری از امور اجتماعی مردم است. این تصویر لزوما قدیمی و مربوط به عصر طلایی تمدن اسلامی نیست؛ بلکه این تصور بیشتر به دهه‌های 05 و 06 شمسی بازمی‌گردد؛ دورانی که مساجد نقش محوری و بی‌بدیلی در جامعه ایفا کردند که در نهایت به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید.

در آن دوره، مساجد به‌عنوان کانون‌های سازمان‌دهی نیروهای اجتماعی عمل می‌کردند و در مواقع ضروری، بسیج مردمی برای تحولات سیاسی و اجتماعی را سامان می‌دادند. این نقش‌آفرینی در دوران دفاع‌مقدس نیز تداوم یافت؛ جایی که مساجد پایگاه اعزام نیروها و تقویت روحیه مقاومت بودند؛ امروز نیز انتظار می‌رود که مساجد همین کارکرد سازمان‌دهی را داشته باشند؛ همان‌طور که در دوران همه‌گیری کرونا تا حدی این نقش را ایفا کردند؛ اما پرسش اینجاست: چرا امروزه مساجد نتوانسته‌اند به حد ایدئال نقش‌آفرینی خود بازگردند؟

به نظر می‌رسد رسیدن به این ایدئال به دو رکن پیش‌زمینه‌ای دیگر یعنی رکن‌های بیانگری مسئله و ایده و گفتمان مرکزی نیاز دارد. در دهه‌های 05 و 06، ایده‌های مرکزی روشنی وجود داشت: در دهه 05، «تغییر حکومت» و در دهه 06، «دفاع از تمامیت ارضی در برابر متجاوز». این ایده‌ها به‌روشنی در جامعه تبلیغ و تبیین می‌شد و ثمره آن، سازمان‌دهی مؤثر در مساجد بود؛ اما امروز با این پرسش دشوار روبه‌رو هستیم که پس از استقرار حکومت اسلامی، چه ایده‌ای باید محور فعالیت مساجد باشد؟

اگر مساجد صرفا به مکانی برای عبادات فردی و رشد معنوی شخصی تبدیل شوند، طبیعی است که توانایی سازمان‌دهی جمعی خود را از دست می‌دهند. به نظر می‌رسد مشکل اصلی، فقدان یک ایده مرکزی روشن است. شاید امروز «مسئله فلسطین» یا «مقابله با استکبار جهانی» بتواند چنین نقشی ایفا کند؛ اما تا زمانی که این ایده به‌درستی در جامعه تبیین نشده و به گفتمان مشترک تبدیل نشود، سازمان‌دهی مؤثر در مساجد محقق نخواهد شد؛ بنابراین، به‌عنوان جمع‌بندی این بخش، باید تأکید کنم که مشکل صرفا به ضعف در سازمان‌دهی یا کم‌رغبتی مردم بازنمی‌گردد؛ بلکه خلأ اصلی در فقدان یک ایده مرکزیِ روشن، جذاب و قابل‌دفاع است. تا زمانی که بر سر این ایده به توافق نرسیم و آن را به‌درستی بیان نکنیم، نمی‌توان انتظار داشت که مساجد همان نقش گذشته را ایفا کنند.

سیاست‌زدایی از مساجد و پیامدهای آن

مسئله سیاست‌زدایی از مساجد با نکته اول یعنی سازمان‌دهی مساجد مرتبط است. ما به صورت فعالانه فرایند سیاست‌زدایی از مساجد را پیش برده‌ایم؛ به این معنا که تعمدا مساجد را از ورود به چالش‌ها و مسائل سیاسی منع کرده‌ایم. این تصور اشتباه وجود داشته که با ایجاد حریمی امن و به دور از تشویش‌های سیاسی، می‌توان قداست مساجد را حفظ کرد. به نظر بنده، این یکی از خطاهای راهبردی در مدیریت مساجد بوده که آثار آن را در کاهش اقبال عمومی و نخبگان به مساجد می‌توان مشاهده کرد. اگر به دوران طلایی مساجد در دهه‌های 05 و 06 بازگردیم، می‌بینیم که مساجد به عنوان پایگاه جریان‌های سیاسی فعال عمل می‌کردند؛ به عنوان مثال، در اصفهان، هر مسجد می‌توانست پایگاه یکی از جریان‌های فکری و گاه حتی جریان‌هایی با تفکرات متضاد باشد. این مساجد عموما هم تحت نظر علمای مشهور اداره می‌شدند؛ اما به تدریج با سیاست‌زدایی از مساجد، محدودیت‌های زیادی اعمال شد: دوری از مشارکت در جریان‌های انتخاباتی، جلوگیری از تشکیل جلسات جریان‌های سیاسی و نگرانی از تبدیل شدن مسجد به پایگاه جناح‌های سیاسی. این تصور که می‌توان حریم قدسی مسجد را کاملا مستقل از سیاست حفظ کرد، در بلندمدت نتیجه معکوس می‌دهد و باعث می‌شود مساجد از پویایی فکری و اجتماعی تهی شوند. جریان‌های سیاسی به دلیل ماهیت پویا و چالش‌برانگیز خود، همواره موجب رونق مساجد می‌شدند. مناسبات سیاسی مانند انتخابات مجلس، شوراها یا ریاست‌جمهوری، مساجد را به کانون‌های پرشور تبدیل می‌کرد که محل رفت‌وآمد، بحث‌وتبادل نظر و پاسخ‌گویی به مسائل روز بودند؛ اما امروز با سیاست‌زدایی افراطی، شاهد آن هستیم که نخبگان و مراجع اجتماعی که عمدتا از فعالان سیاسی بودند، از مساجد فاصله گرفته‌اند؛ علاوه‌براین، پیروان و متأثران این نخبگان نیز به تدریج از مساجد دور شده‌اند؛ همچنین مساجد از مسائل واقعی جامعه فاصله گرفته و فضایی مصنوعی و ناهمخوان با دغدغه‌های مردم در آن‌ها ایجاد شد. راه‌حل مواجهه با این معضل‌ها آن است که باید از این روند سیاست‌زدایی جلوگیری شود و مساجد به متن فعالیت‌های سیاسی بازگردانده شوند. البته این بازگشت باید با در نظر گرفتن شرایط هر منطقه، ویژگی‌های محله، سطح سواد سیاسی روحانی مسجد و کیفیت عملکرد نخبگان محلی صورت پذیرد. اگر چنین عمل شود، سطح کیفی روحانیون مساجد ارتقا خواهد یافت و دغدغه‌های محلی و اجتماعی مردم در کانون توجه مساجد قرار خواهد گرفت و مساجد خواهند توانست در بستر سیاسی‌اجتماعی منطقه خود، نقش مؤثرتری ایفا کنند که در مجموع این تحولات موجب می‌شود مساجد بار دیگر به نهادهای پویا و اثرگذار در عرصه اجتماعی‌سیاسی تبدیل شوند.

اقتصاد سیاسی مسجد

مسئله اقتصاد سیاسی مسجد از جمله عوامل مهمی است که سبب‌شده امروزه مساجد با مشکلات متعددی دست به گریبان باشند. ممکن است این پرسش مطرح شود که اگر مشکل مساجد اقتصادی است، پس چرا شاهد ساخت بناهای مجلل، وقف زمین‌های گسترده و اختصاص عرصه‌های وسیع به مساجد هستیم؟ پاسخ این است که مشکل صرفا مالی نیست؛ بلکه نحوه تأمین منابع مالی و مدیریت اقتصادی مساجد است که آن‌ها را از کارکرد اصلی خود دور کرده. در دهه‌های اخیر بسیاری از وظایف عمومی در کشور، تحت‌تأثیر سیاست‌های خصوصی‌سازی و نئولیبرالی، به بخش خصوصی واگذار شده است. این روند درباره مساجد نیز اتفاق افتاد و به جای اینکه دولت به عنوان حافظ نهادهای اجتماعی، مسئولیت حمایت از مساجد را برعهده بگیرد، مسئله تأمین مالی مساجد به دست خیرین سپرده شد. خیرین عمدتا از اقشار متمکن بخش خصوصی هستند که با انگیزه‌های مذهبی و اجتماعی، اقدام به ساخت یا تجهیز مساجد می‌کنند.

اما مشکل اساسی اینجاست که برداشت خیرین از «خیر عمومی» لزوما با دیدگاه نظام جمهوری اسلامی یا نخبگان سیاسی‌اجتماعی هم‌خوانی ندارد. در عمل، این گروه ترجیح می‌دهند هزینه‌ها را صرف ساختمان‌های مجلل، زمین‌های بزرگ و تزیینات ظاهری کنند؛ درحالی‌که برنامه‌های فرهنگی، آموزشی و اجتماعی مساجد با کمبود منابع مواجه می‌شوند. این وضعیت باعث شده مساجد به جای آنکه نهادهای مستقل و مردمی باشند، وابسته به تمایلات و اولویت‌های خیرین شوند. پیامدهای این مدل اقتصادی برای مساجد بسیار جدی است: نخست آنکه، وقتی تأمین مالی مساجد به جای دولت و نهادهای عمومی، به دست خیرین خصوصی می‌افتد، استقلال عمل مساجد کاهش می‌یابد. این مساجد دیگر نمی‌توانند در نقش تاریخی خود به عنوان کانون‌های سازمان‌دهی سیاسی و اجتماعی آزادانه عمل کنند؛ دوم آنکه، برخی مساجد برای تأمین هزینه‌های خود، به سمت فعالیت‌های اقتصادی مانند راه‌اندازی رستوران، فروشگاه یا اجاره فضا کشیده می‌شوند که این امر انگیزه‌های مدیریت مساجد را تغییر می‌دهد و آن‌ها را از آن الگوی آرمانی و تاریخی دور می‌کند.

مساجدی هم که خیرین قدرتمند ندارند، با مشکلات جدی‌تری مواجه می‌شوند. این مساجد حتی اگر ساختمانی مجلل داشته باشند، به دلیل نبود منابع پایدار، در اجرای برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی خود با ضعف مواجه می‌شوند؛ درواقع، ما با دو دسته مسجد روبه‌رو هستیم: مساجدی که تحت‌تأثیر خیرین خاص قرار دارند و مساجدی که به دلیل عدم حمایت مالی، عملا رها شده‌اند. برای احیای نقش تاریخی مساجد، باید تغییرات ساختاری ایجاد کرد. دولت و نهادهای عمومی باید مسئولیت حمایت مالی پایدار از مساجد را بپذیرند. مدل مدیریتی مساجد باید به سمت مردمی‌سازی و کاهش وابستگی به خیرین خصوصی حرکت کند؛ همچنین، اولویت‌گذاری برنامه‌ها باید بر اساس نیازهای اجتماعی و سیاسی جامعه باشد، نه سلیقه‌های فردی خیرین؛ در غیر این صورت، مساجد هرچند از نظر کالبدی باشکوه باشند، اما از نظر کارکرد اجتماعی و تمدنی روزبه‌روز ضعیف‌تر خواهند شد. این تغییر نگرش نیازمند بازتعریف جایگاه مسجد در نظام حکمرانی کشور است. مساجد باید به عنوان نهادهای اجتماعی‌سیاسی مهمی تلقی شوند که نیازمند حمایت نظام‌مند و برنامه‌ریزی‌شده از سوی نهادهای حاکمیتی هستند. تنها در این صورت است که می‌توان امید داشت مساجد بار دیگر به آن نقش تاریخی و تأثیرگذار خود در جامعه بازگردند.

مساجد و ضرورت توجه به مقتضیات زمان

در بخش پایانی به مسئله مهم مسجد و مقتضیات عصر حاضر اشاره می‌کنم. تحولی عمیق در مفهوم مکان و ارتباطات اجتماعی رخ داده که مساجد را نیز تحت تأثیر قرار داده است. آنچه در زمانه ما اتفاق افتاده، دگرگونی بنیادین در شیوه تعامل‌های اجتماعی است. گسترش سریع اینترنت و شبکه‌های اجتماعی در دو سه دهه اخیر، نه در طول قرن‌ها، ارتباط ما با مکان‌های فیزیکی را کاملا متحول کرده است.
در گذشته، افراد برای رهایی از تنهایی و فردیت خود ناگزیر به حضور در مکان‌های مشخصی بودند. این مکان‌ها، می‌توانست مساجد، پاتوق‌های دوستانه، باشگاه‌های ورزشی و … باشد؛ اما امروز با ظهور فضای مجازی، دیگر نیاز به اجتماعی شدن، تبادل نظر، دیده شدن و کنشگری اجتماعی لزوما از طریق حضور فیزیکی برآورده نمی‌شود. فرد می‌تواند در اتاق شخصی خود بنشیند و از طریق شبکه‌های اجتماعی با دنیا ارتباط برقرار کرده، نقش اجتماعی خود را ایفا کند و بازخورد بگیرد. این تحول باعث شده است نسل‌های مختلف، درک متفاوتی از مفهوم مکان داشته باشند. کسانی مثل من که سی‌و‌چند سال سن دارند، خاطره و نوستالژی حضور در مکان‌های فیزیکی را حفظ کرده‌اند؛ اما برای نسل جوانی که در عصر شبکه‌های اجتماعی متولد شده، تصور دیگری از مکان و ارتباطات اجتماعی وجود دارد. برای آن‌ها بسیاری از کارکردهای سنتی مکان‌های فیزیکی به فضای مجازی منتقل شده است. این تغییرات چالش‌های جدی را برای مساجد ایجاد کرده است. کاهش تدریجی حضور فیزیکی مردم و تغییر انتظار‌ها از کارکردهای اجتماعی، مساجد را ناگزیر به بازتعریف نقش خود کرده است؛ اما این تحول را باید فرصتی برای گسترش دامنه نفوذ و تأثیرگذاری دانست. مساجد می‌توانند با توسعه حضور در فضای مجازی، ایجاد پیوند بین فعالیت‌های مجازی و فیزیکی و طراحی برنامه‌های متناسب با نیازهای نسل جدید، همچنان نقش محوری خود در جامعه را حفظ کنند. آینده از آن نهادهایی است که بتوانند در هر دو فضای فیزیکی و مجازی حضوری مؤثر و هوشمندانه داشته باشند؛ مساجد نیز از این قاعده مستثنا نیستند و باید با درک صحیح از مقتضیات زمانه، راه‌های نوین ارتباط با جامعه، به‌ویژه نسل جوان را بیاموزند و به کار گیرند. این نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر در عصر حاضر است.

پس جمع‌بندی و تحلیل نهایی چالش‌های مساجد آن است که فقدان ایدۀ‌ محوری روزآمد، سیاست‌زدایی آسیب‌زا، اقتصاد سیاسی ناکارآمد و تغییر مفهوم مکان در عصر دیجیتال و دگرگونی ارتباطات اجتماعی و کاهش نقش مکان‌های فیزیکی، باعث به حاشیه رفتن مساجد در نقش‌آفرینی و کنشگری‌های اجتماعی شده است. در شرایط کنونی که با رژیم صهیونیستی، به عنوان یک جامعه‌ بنیادگرای مذهبی، درگیر هستیم، باید بررسی کنیم که طرف مقابل چگونه از نهادهای مذهبی خود برای سربازگیری و بسیج ایدئولوژیک استفاده می‌کند. این مطالعه‌ تطبیقی می‌تواند به ما در بازتعریف نقش مساجد کمک کند.
این تحولات مساجد را از رکود فعلی نجات داده و آن‌ها را به کانون‌های تأثیرگذار در تحولات اجتماعی‌سیاسی تبدیل خواهد کرد.