به گزارش اصفهان زیبا؛ تنهایی درد است اگر هیچ دستی نباشد تا سرمای دستمان را گرم کند و مجبور باشیم بغضی را که در گلو داریم، فقط خودمان به دوش بکشیم. «ارزش عاطفی» فیلمی نروژی به کارگردانی «یواکیم ترییر» و برنده جایزه بزرگ کن ۲۰۲۵ میلادی است که در اثر خود به احساسات فروخورده ازجمله تنهایی نظر دارد.
داستان فیلم «ارزش عاطفی» درباره گوستاو بورگ، کارگردانی مشهور، اما ناکام در زندگی شخصی است. او با مرگ همسرش به همین بهانه پس از سالها جدایی نزد نورا و اگنس، دختران جوانش میآید. بازگشت بورگ به جمع خانوادگی، داغ زخمهای قدیمی را تازه میکند.
بیا تنهایم نگذار
از آنجا که بورگ سالها پیش به دنبال اختلاف با مادر نورا و اگنس آنها را تنها گذاشته، این روابط در لایههای مختلف درهم و دردناک است. پیچیدگی و زخمناکی ارتباط پدر و دختران مخصوصا به رابطه با دختر بزرگتر، یعنی نورا مربوط میشود.
نورا بازیگر است و پدر از او میخواهد در یک فیلمش بازی کند. دختر پیشنهاد را رد میکند تا بیش از گذشته به اختلافات دامن زده شود.
تنهایی مضمونی است که هر سه این شخصیتها را به هم متصل میکند. یعنی این حس را در تمام لحظات فیلم تنفس میکنیم. پدر خانواده گوستاو تنهاییاش را پشت هنرش پنهان کرده است.
تنهایی او از جنس آدمی است که نمیتواند با دیگران صمیمی شود. وقتی پیشنهاد بازی در فیلم به دخترش میدهد، انگار میخواهد بگوید بیا برایت پدری کنم. هرچند در اصل کارگردان است و جز زبان هنر هنری ندارد. اگنس خواهر کوچکتر تنها نیست. او فهمیده میشود، اما نظارهگر تنهایی دیگران است. اگنس رنج تنهایی خواهرش را هر روز میبیند، اما نمیتواند کاری کند.
تنهای تنهای تنها!
تنهاترین شخصیت، نورا دختر بزرگتر است. اطرافیانش او را بازیگری تنها میبینند، نه انسانی تنها با همه شکنندگیهایش. انگار او اول بازیگر است و بعد تنها. او نیز بهنوعی دیگر تنهاییاش را در پس هنرش پنهان شده است. این پنهان بودن او در ترسش از صحنه هم هویدا است. نورا بازیگری است که از صحنه تئاتر ترس دارد، هرچند هربار تمام توانش را میگذارد تا نقشش را ایفا کند. همانطور که با همه تنهاییاش در زندگی واقعی بازهم نقش خود را بازی میکند.
اما شاهکار شخصیت نورا را باید با نگاه به خواهر کوچکترش دریافت. نورا سالیان دراز، در دل خانوادهای از هم پاشیده، حامی و همدمی مطمئن برای اگنس بوده است. این زن بهدرستی به ما میآموزد که در تنهایی هم میتوان عشق ورزید، حتی اگر به قیمت تداوم و تکرار تنهایی خودمان باشد.
چرا تنها ماندم؟!
کارگردان نهفقط در ایفای نقشها که در کمدیالوگی فیلم، در روند کُند آن و در قابهای پر از سکوت هم تنهایی را به بیننده القا میکند. یکی از پیامهایی که پردرد است، اما فیلم ناخواسته یا خواسته به مخاطب منتقل میکند، رابطه هنر و تنهایی است. گویی هنر یا هرجای دیگری که فرد با تمام وجود مایه بگذارد و وظیفهاش (یا لطفش) را انجام دهد، همان جا تنهاتر است!
«ارزش عاطفی» فیلم پرتوان و قدرتمندی است که مخصوصا مخاطب سینمای غیرهالیوودی را راضی میکند. با این همه، پارههایی از اثر زیاده از حد رازآلود است. یکی از این نقاط تلاش ناموفق نورا برای خودکشی است.
نورا دقیقا چرا به خودکشی فکر کرده؟ تنهایی دلیل آن خودکشی مبهم است یا احساس و اتفاق دیگری؟ آیا این ابهام عامدانه و همسو با دیدهنشدن نورا بوده است؟ نمیدانیم. به هر روی، فیلم «ارزش عاطفی» فرصتی برای مواجه با تنهایی خودمان است؛ فرصتی برای پذیرش تنهایی است. فرصتی است که بپذریم گاهی جز خودمان کسی سرمای دستانمان را گرم و اشکهایمان را پاک نخواهد کرد. مهمتر از همه آنکه فرصتی است تا شجاعانه بپرسیم من چرا تنها ماندم؟



