پاسدار حوزه اصفهان

شخصیت آیت‌الله‌العظمی شیخ محمدرضا نجفی علاوه بر وجوه ممتاز علمی، از حیث اجتماعی و جایگاه تاریخی هم بسیار مهم است. ایشان در زمانی به‌نوعی زعیم حوزه علمیه اصفهان بود که از پس زورگویی‌های رضاخانی، حوزه علمیه اصفهان به‌شدت از شکوه قبلی خارج شده بود.

تاریخ انتشار: ۱۷:۰۷ - یکشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۲
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
پاسدار حوزه اصفهان

به گزارش اصفهان زیبا؛ شخصیت آیت‌الله‌العظمی شیخ محمدرضا نجفی علاوه بر وجوه ممتاز علمی، از حیث اجتماعی و جایگاه تاریخی هم بسیار مهم است. ایشان در زمانی به‌نوعی زعیم حوزه علمیه اصفهان بود که از پس زورگویی‌های رضاخانی، حوزه علمیه اصفهان به‌شدت از شکوه قبلی خارج شده بود.

رضاشاه به‌درستی فهمیده بود که حوزه‌های علمیه سدی در برابر سیاست‌های او خواهد بود؛ لذا دشمنی او با حوزه‌ها بسیار عمیق بود. در سال‌های سلطنت او حوزه‌ها از جهات گوناگون لطمات فراوانی را تحمل کردند.

در اصفهان پس از شهادت حاج‌آقانورالله، به‌نوعی آیت‌الله سید عبدالحسین سیدالعراقین و آیت‌الله محمدحسین فشارکی سررشته امور را در دست داشتند تا آنکه پس از رحلت آن بزرگواران، نگاه‌ها متوجه علامه شیخ محمدرضا نجفی شد.

ایشان زمانی عهده‌دار امور شدند که فشارها درنهایت درجه بود. نجفی تا وفاتش یعنی سال 1320، پرچم‌دار حوزه علمیه اصفهان بود. به‌عبارت‌دیگر، او توانست مجموعه حوزه کهن اصفهان را از گردنه‌ای عبور دهد؛ زیرا بعد از او دیگر خبری از رضاشاه نبود و قلدری‌های او با تبعید خفت‌بارش به جزیره موریس به پایان رسید و فصلی نو آغاز شد؛ فصلی که با تمام دشواری‌هایش به آیت‌الله سید محمدرضا خراسانی تحویل داده شد.

طبیعی است که مردان خوش‌نام تاریخ زمانی بیشتر می‌درخشند که اقبال داشته باشند و روزگار ظهورشان زمان با روزگار درخشش جامعه و تاریخ باشد. شیخ نجفی هرگز به چنین توفیق دست نیافت و زمانی در اصفهان نگاه متوجه او شد که دست‌ها خالی بود و حملات همه‌جانبه از هر طرف بر پیکر اسلام فرود می‌آمد.

گاهی فشار آن‌قدر می‌شد که علامه روزگار مجبور می‌شد درس و بحث خود را به منزل ببرد و از همان خانه، شاگردان را به فیض برساند. درک این مصیبت زمانی روشن می‌شود که بدانیم اصفهان شهر حوزه‌های علمیه بوده و در پایان صفویه این شهر نزدیک 300 مدرسه داشته است؛ اما در پایان دوره پهلوی اول تعداد مدارسی که قابلیت تدریس داشته‌اند به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسیده است.

سیاست‌های ضددین رضاشاه تنها به محدودکردن حوزه‌های علمیه ختم نمی‌شده، بلکه او دستور داد که بسیاری از علما و طلاب، لباس معمولی مردمان زمانه را بپوشند و آشکارا برای حذف لباس روحانیت گام برداشت؛ البته در این میان تخفیفی هم قائل شد و گفت اگر کسی مجتهد باشد، می‌تواند لباس روحانیت بر تن کند. برای همین در اصفهان چند نفر را به رسمیت شناخت؛ سپس به آن‌ها گفت شما می‌توانید با اجازه اجتهاد خود به سایرین اجازه پوشیدن لباس بدهید.

این سیاست کینه‌توزانه باعث شد که شیخ محمدرضا نجفی در دادن درجه اجتهاد، دیگر آن سخت‌گیری سابق را نداشته باشد و برای آنکه تعداد بیشتری از اهل علم ملبس باشند، روش کار خود را مقداری تغییر داد.

برای همین است که امروزه از پس سال‌ها ما با حجم زیادی از اجازه اجتهادهایی مواجه می‌شویم که از جانب شخص ایشان صادر شده است. در میان این اجازه‌ها ممکن است کسانی هم بوده باشند که نفس لباس‌پوشیدن آن‌ها، مهم باشد.

البته این روش توسط سایرین هم دنبال شده و هدف از آن حفظ دین مردم بوده است؛ زیرا اعتقاد مردم به لباس روحانیت در آن زمان بسیار بالا بوده و برای اینکه سخن خداوند در میان آن‌ها رواج داشته باشد، حضور آقایان با لباس مغتنم و لازم بوده است.

از دیگر ابزارهای بقا در عالم تشیع، رعایت اصل تقیه است. شیخ محمدرضا نجفی به‌خوبی می‌دانسته که نباید در هر موردی با حکومت و تصمیم‌هایش درگیر شود. طبیعی است که در آن سال‌ها دستورات حکومت در راستای غربی‌شدن جامعه بوده و کم نبوده روزهایی که مذهبی‌ها تن و بدنشان از حکم فرهنگی جدید دولت بلرزد.

در این هنگام معمولا مردم از سر غیرت و دغدغه روانه خانه علما می‌شوند و می‌خواهند که اقدامی صورت بگیرد؛ اما اصل تقیه به بزرگ حوزه علمیه می‌گوید که فعلا وقت سکوت است؛ زیرا فریادزدن در این موقعیت ممکن است به اصل حیات حوزه‌های علمیه ضربه بزند.

تقیه به علمای بزرگ آن زمان می‌گوید که علم خویش را نگاه دارید و دستگاه تاریخی خود را حفظ کنید. ظلم عاقبت رفتنی است؛ لذا شما احکام و اصول آن را با رعایت شئون علمی حفظ کنید تا آنکه نوبت به اجرای آن‌ها برسد.

این کلام با گذشت زمان، حقانیتش ثابت شد. شیخ محمدرضا شاگردان فراوانی تربیت کرد. وجود چنین استادی که محضر بزرگی چون آخوند خراسانی را درک کرده بود برای حوزه اصفهان غنیمت بود.

در کارنامه او سخن برجسته‌ای از جنگ و جهاد نیست؛ اما چه مبارزه‌ای بالاتر از مبارزه فرهنگی. از پس سال‌ها نگاهی به فهرست بلندبالای شاگردان تربیت‌یافته او نشان می‌دهد که دیانت مردم اصفهان در دوره پهلوی دوم به‌شدت مدیون سکوت آن بزرگوار است؛ هرچند که علامه شهر ما در جاهایی که می‌توانست، ساکت نماند و گام‌هایی برداشت؛ برای مثال بر ضد بهاییت رساله نوشت.

تاریخ فراموش‌کار نیست؛ اما عجول هم نیست. گاهی اوقات ارزش یک شخص سال‌های سال بعد، خودش را نشان می‌دهد.