نگاهی به مفهوم ولایت در نظام اندیشه شیعی

اندیشه غدیر

ولایت یعنی رابطه ظاهر و باطن عالم. ارتباط زمین و آسمان. هر امری در این عالم نازل شده حقیقتی است و ریشه‌هایی در باطن عالم دارد.

تاریخ انتشار: ۱۰:۱۹ - دوشنبه ۴ تیر ۱۴۰۳
مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه
اندیشه غدیر

به گزارش اصفهان زیبا؛ ولایت یعنی رابطه ظاهر و باطن عالم. ارتباط زمین و آسمان. هر امری در این عالم نازل شده حقیقتی است و ریشه‌هایی در باطن عالم دارد.

خداوند می‌فرماید: «ان منشی الا عندنا خزائنه». بنابراین اگر بدون عنایت به آن حقیقت با امور مواجه بشویم، نمی‌توانیم درست ببینیمشان و از آن‌ها استفاده بکنیم. ولایت از عمق عالم برای ما حکایت می‌کند.

برخی تصور می‌کنند بین ظاهر و باطن، گسست هست. عالمی پست در پایین هست و عالمی دیگر در بالا. در مسیحیت این‌طور مطرح شد که زمین را به سزار بسپار و آسمان را به مسیح، غافل از اینکه این‌ها ظاهر و باطن یک امر هستند. دوگانه‌هایی مثل جسم و روح برای انسان، ناشی از همین غفلت است. آخرت هم باطن دنیاست. چنانچه قرآن می‌فرماید: یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الاخره غافلون. این‌ها ظاهر دنیا را می‌شناسند، اما از آخرت که باطن دنیاست غافل‌اند.

در این نگاه، امام هم انسان کامل است؛ یعنی من برتر از من. با امام به‌مثابه موجودی بیرون از خود مواجه نیستیم. ما تحت سیطره امامیم و این یعنی بالاترین تعریف از کرامت ذاتی انسان. در این نگاه، عالم معنا جایی بیرون از این عالم نیست، بلکه معنا به‌واسطه ولایت در همه شریان‌های عالم جریان دارد. غدیر نقطه‌ای است که دین پیامبر خاتم، به این دوگانه سازی های غلط راضی نشد. غدیر سیاستی را پیش می‌کشد که در آن، امرظاهر نادیده انگاشته نمی‌شود، بلکه در پرتو امر باطن به آن نگریسته می‌شود.

علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام فرمود: چیزی را ندیدم، مگر آنکه خدا را قبل آن و بعد آن و همراه آن دیدم. کاری نداریم که در ادامه، چه بر امت گذشت، مهم این است که میخ ولایت کوبیده شد. شیعیان هر سال، غدیری را جشن می‌گیرند که به فاصله اندکی پاس داشته نشد، اما مسئله، تحقق معنایی است که در عالم طنین انداخت و تا پایان تاریخ به پیش می‌رود. شیعیان، در دوره معاصر با مسئله احیای فکر دینی و غلبه بر انحطاط مسلمانان مواجه بوده‌اند و سعی کرده‌اند تا اندیشه‌ای اصیل را فرا بخوانند تا برای روزگارشان حرفی نو داشته باشد.

اندیشه‌ای که تفسیری اصیل از عالم و آدم ارائه بدهد. عالم در نگاه انسان مدرن به امر مادی فروکاسته شد و انسان هم که یعنی در مرکز توجه قرار گرفت، یک وجود زیستی دارد. انقلاب اسلامی ایران مبتنی بر اندیشه ولایت شکل گرفته است و درک و دریافتی متفاوت از همه‌چیز ارائه می‌دهد. در این دریافت، تکلیف همه‌چیز به‌گونه‌ای دیگر مشخص می‌شود. هرچند تفصیل این معنا در وجوه مختلف حیات آدمیزاد اهمیت بالایی دارد، اما پیش از آن باید این اندیشه آسیب‌شناسی شود. در تقاطع یک اندیشه نو با اندیشه‌ای که فضا را پر کرده است، امکان مصادره وجود دارد. هاضمه اندیشه مستقر، ممکن است اندیشه تحول‌گرا را ببلعد و به نفع خود مصادره کند. هر سال باید با روبه‌رو شدن با غدیر تاریخی، اندیشه غدیر را از نو بخوانیم و درک و دریافتمان را آسیب‌شناسی کنیم:

الف) در تبیین مسئله ولایت، بیش از آنکه بر لایه‌مندی عالم متذکر شویم، تمام بار نظریه را بر روی شخص ولی برده‌ایم. گو اینکه ما انسان‌های عادی باید ساکن این زمین باقی بمانیم و ولی، تمام بار ارتباط با معنا را به دوش می‌کشد. انسان از درون خود و با بهره‌گیری از امکانات وجودی‌اش در سلوک بین ظاهر و باطن است و تا این سلوک رخ ندهد، چیزی عوض نمی‌شود و ولی، معجزه نمی‌کند. اگر ولی را حقیقت جان خود بدانیم، ارتباط با ولایت باید منجر به رشد انسان‌ها بشود و این امر از مسیر تعقل می‌گذرد. البته باید دقت کرد که تعقل را هم به نحو مدرن نفهمیم. قرآن از تفقه و تعقلی سخن می‌گوید که کار قلب است. تعقل در مسیر ولایت، چون‌وچراهای مدرسی نیست، دوگانه پردازی‌های تعلیمی نیست. تعقل، آغوش گشودن به روی حق است.

ب) به همین جهت، طرح مسئله ولایت را گاهی در تقابل با مردم طرح کرده‌ایم. جریان روشنفکری که در فهم ولایت با هاضمه دوگانه‌های مدرن مواجه می‌شده است، بزرگ‌ترین سهم را در این خطا دارد. ولایت، زبان اعماق جان انسان‌هاست و برای همین، منتظر همراهی مردم می‌ماند و بستر را به‌گونه‌ای مهیا می‌کند که رشد و سلوک انسان‌ها محقق شود. امام زبان صدق انسان‌هاست. «فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا». مردم از درونشان صدق امام را می‌فهمند؛ چرا که امام تفصیل و تفسیر چیزی است که بر انسان‌ها نازل شده است.

ج) در تبیین مسئله ولایت، بیش از آنکه به اثبات کارآمدی بپردازیم، به استدلال‌های کلامی در اثبات آن پرداخته‌ایم. اثبات، آن‌چنان‌که در فضای مدرسی رایج است، چیزی غیر از گرم شدن تنور جان است. ولایت باید در صحنه حیات آدمی بتواند خودش را نشان بدهد. البته باز در اینجا باید مراقب بود که کارآمدی در هاضمه ادراک مدرن، به یک امر مکانیکی فروکاسته نشود. تلقی رایج از کارآمدی، تمام انسان را نمی‌نگرد و بخش‌نگر است. همین که آب و دان انسان، آن هم در لحظه مهیا شود، گویی کارآمدی محقق شده است. بدون مواجهه ولایی با عالم، امور از معنا تهی می‌شوند و در سطح گرفتار می‌شوند و چون ارتباطشان با پشت‌صحنه‌ها قطع شده است، با یکدیگر به تناقض می‌رسند. نگاه ولایی، منجر به انسجام نگاه می‌شود. نگاه ولایی ما را با تمام تاریخ پیوند می‌دهد و امتداد را برای انسان به ارمغان می‌آورد. تفسیری است از قصه خلقت خلیفه‌اللهی انسان تا آخرالزمان. نگاه ولایی، نگاه به صحنه را بلندنگر می‌کند و مگر کارآمدی جز این‌هاست؟ کارآمدی یعنی صحنه را منطبق بر نیاز انسان ببینیم. نیاز با گذشته، حال و آینده او. کوتاه‌مدت حیات انسان را در ذیل بلندمدت آن.

د) ولایت، تفکری اکنون‌زده نیست. همواره از بیرون نظم، حرفی تازه با ما دارد و نمی‌گذارد امور تبدیل به روزمره شود. اما گاهی درک و دریافت ما از ولایت، خود گرفتار روزمرگی شده است. ولایت، توأمان ضامن ثبات و تحول است و نادیده گرفتن هریک، به فهم ناقصی منجر می‌شود. غدیر، یک مناسبت برای گرامیداشت نیست؛ همان‌طور که محرم هم نیست. غدیر را باید زنده نگه داشت، باید استمرار داد. باید از نو، تجدید کرد. نگاه موزه‌ای انسان مدرن به تاریخ، حتی تاریخ دینی را هم تحت‌الشعاع قرار داده است. ما در معرض این هستیم که به جای تجدید غدیر، آن را به نحو مناسکی، تکرار کنیم. ولایت باید هر دم از نو آغاز کند. ولایتی که در مشت ماست و ما به آن شکلی تاریخی داده‌ایم، ولایت نیست.

بیعت

بیعت یعنی برای پیش‌برد طرح خدا، پای همراه شدن انسان‌ها ایستادن. از رسول خدا (ص) سؤال کردند که چرا شما زودتر از سنتان، محاسن سفید کرده‌اید؟ فرمودند سوره هود مرا پیر کرد. برخی از بزرگان ما گفته‌اند که منظور این آیه شریفه هست: «فاستقم کما امرت و من تاب معک». پیامبر خدا نه‌تنها باید خودش پای امر خدا بماند، بلکه باید انسان‌های پیرامونش را هم پای آن نگه دارد. این قسمت دوم است که پیامبر خدا را پیر کرده است و چه صبری می‌خواهد، صبر همراه کردن مردم.

صبر با مردم ماندن. غدیر، ماجرای این صبوری است. و الا با زور سرنیزه می‌شود علی بن ابی‌طالب را به مسند خلافت نشاند. گویی تاریخ پای آمدن مردم صبر کرده است. دوران غیبت، دوران صبر برای همراه شدن مردم است. در اینجا مسئله مردم‌سالاری ساحتی تازه می‌یابد. مردم‌سالاری، از یک ساختار خشک سیاسی، به یک امر فرهنگی بدل می‌شود. با مردم‌سالاری بناست کاری را به پیش برد. مردم سالاری بناست منجر به رشد انسان‌ها شود. مردم‌سالاری در هاضمه علوم سیاسی معاصر قابلیت بازاری شدن دارد، قابلیت تبلیغاتی شدن دارد. مسئله به این تقلیل داده می‌شود که چگونه بهتر می‌شود آرای عمومی را خرید و از آن خود کرد، اما مسئله بیعت یک پیمان وجودی است که با ابدیت آدمی سروکار دارد.

بیعت یعنی یک تذکر. بیعت یک انتخاب زمینی نیست. بیعت یعنی یادآوری باطن. همین‌جاست که بین مردم‌سالاری دینی و مردم‌داری مدرن فاصله می‌افتد. ما هنوز نتوانسته‌ایم این نگاه به مردم را در ساختار سیاسی‌مان آشکار کنیم، اما هر از چند گاهی نشانه‌های آن آشکار می‌شود. بیعت ارتباط جدی با پذیرش مسئولیت دارد. هرگاه انسان‌ها در مسیر اراده خیرشان به میدان می‌آیند و دشواری را تحمل می‌کنند و هزینه می‌دهند، بیعت به مشام می‌رسد. نگاه مدرن به انتخاب سیاسی، کشش این‌همه معنا را ندارد. بیش از آنکه پذیرش مسئولیت باشد، سلب مسئولیت و واگذاری آن است. بیش از آنکه پای‌کار آمدن انسان‌ها باشد، واگذاری است.

اخوت

در مسئله ولایت، رابطه ظاهر و باطن مطرح شد. این همان ولایت طولی است. ولایت، بعد دیگر هم دارد که از آن می‌شود به ولایت عرضی تعبیر کرد. ولایت عرضی یعنی پیوند عمیق مؤمنانه. یعنی شبکه انسانی مؤمنان که بنا دارند دست یکدیگر را برای پیشبرد طرح خدا قوی کنند. از بسیاری متون دینی می‌توان فهمید که تحقق نهایی حق در تاریخ، منتظر این پیوند عمیق است.

در روایتی از امام عصر(عج) داریم که اگر شیعیان موفق به این نزدیکی قلوب می‌شدند، دیدار امامشان به تأخیر نمی‌افتاد.در قرآن کریم سخن از سنت استبدال رفته است. سنت استبدال یعنی اگر قومی که بنا دارند دین خدا را یاری کنند، کم‌کاری کردند، خداوند قوم دیگری را جایگزینشان می‌کند. این قوم جایگزین، یک ویژگی اساسی دارد: «اذله علی المومنین…» نسبت به مؤمنان خاکسارند.

بدون این ویژگی نمی‌شود کار خدا را به پیش برد. مؤمنان با یکدیگر هم جبهه‌اند.مؤمن نه تنهاپیمان بیعت با ولی دارد، بلکه پیمان اخوت با سایر مؤمنین دارد. درست است که در یک افق، مؤمن خودش را با نگاه ولی تنظیم می‌کند، اما در سطحی دیگر خودش را با برادرانش تنظیم می‌کند. مناسب با کنش‌های آن‌ها موقعیت خودش را اتخاذ می‌کند، کار یکدیگر را تکمیل می‌کنند و سنگ راه یکدیگر نمی‌شوند. هم‌آهنگ حرکت می‌کنند. به خاطر مصلحت جمع، از خود می‌گذرند.در نگاه انسان مدرن، بیش از آنکه اخوت معنا بدهد، رقابت معنا می‌دهد.