این نرفتن باارزش است

تلویزیون را خاموش می‌کنم. خسته و کلافه‌ام! از اینکه هر روز خیل عظیم عشاق را می‌بینم و می‌دانم که نمی‌توانم به آن‌ها بپیوندم؛ از اینکه هر روز یک‌ نفر «حلالم‌کنید، عازمم» گذاشته و قرار نیست من عازم باشم.

تاریخ انتشار: ۱۱:۳۶ - سه شنبه ۶ شهریور ۱۴۰۳
مدت زمان مطالعه: < 1 دقیقه
این نرفتن باارزش است

به گزارش اصفهان زیبا؛ تلویزیون را خاموش می‌کنم. خسته و کلافه‌ام! از اینکه هر روز خیل عظیم عشاق را می‌بینم و می‌دانم که نمی‌توانم به آن‌ها بپیوندم؛ از اینکه هر روز یک‌ نفر «حلالم‌کنید، عازمم» گذاشته و قرار نیست من عازم باشم. هرچقدر هم بگویند حسادت بد است؛ اما من به تمام کسانی که در این جاده قدم می‌زنند، به تمام کسانی که هوای مشایه را تنفس می‌کنند، اصلا من به خوراکی‌های جاده هم حسودی می‌کنم!

سال قبل به خاطر حمل موجود کوچک درونم به‌اجبار جا ماندم. یادم می‌آید از چند وقت قبل از اربعین تمام اینترنت را زیرورو کردم تا کلیپ‌هایی را که می‌گوید‌ زن باردار هم می‌تواند پیاده‌روی کند پیدا کنم و تمام آن‌ها را برای همسر می‌فرستادم؛ اما حرف او یک کلمه بود: «نه!»

امسال هم که به دلیل مراقبت از همان موجود کوچک جا ماندم! اصلا انگار ما مادرها همیشه باید جا بمانیم. از گریه‌های بلند. از سینه زدن‌های محکم، از زیارت‌رفتن‌های دل‌چسب. حتی با بچه‌ای که بزرگ‌تر هم شده باشد، وقتی به راهپیمایی اربعین بروی، دائم باید حواست را جمع کنی بچه گم نشود، گرمش نشود، خوابش به‌موقع باشد.

نمی‌دانم حکمت مادرشدن تمرین صبوری است یا چه؛ فقط سخن زیبایی را یادم می‌آید به این مضمون که گاهی بعضی نرفتن‌ها ارزشش بیشتر از بعضی رفتن‌هاست.آقا اباعبدالله ما جا ماندیم. می‌دانم در راه شما ترس از جان معنی ندارد؛ ولی تمام راه‌هایی که می‌توانست منتهی به جاده شود را امتحان کردیم؛ نشد. ما نمی‌توانیم بیاییم، به خاطر آن سربازکوچولوهایی که قرار است تربیت کنیم؛ این نیامدن را از ما قبول و دلمان را آرام کنید.