شناخت آیت‌الله‌العظمی سید محمدباقر درچه‌ای در گفت‌وگو با دکتر احمد رهدار

مرجع شاگردپرور و فقیه وظیفه‌شناس

علامه سید محمدباقر درچه‌ای از مراجع برجسته اواخر دوره قاجار در اصفهان است. بدون شک اصلی‌ترین و عمده‌ترین بخش از زندگی او تدریس فقه و اصول است.

تاریخ انتشار: ۱۱:۳۳ - شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
مرجع شاگردپرور و فقیه وظیفه‌شناس

به گزارش اصفهان زیبا؛ علامه سید محمدباقر درچه‌ای از مراجع برجسته اواخر دوره قاجار در اصفهان است. بدون شک اصلی‌ترین و عمده‌ترین بخش از زندگی او تدریس فقه و اصول است. او پس از بازگشت از نجف در حوزه علمیه اصفهان به تربیت شاگردان فراوانی همت گماشت و در یک کلام می‌توان گفت او تا پایان عمر 80ساله خود، درس داد و درس داد و درس داد. اگر بخواهیم کتاب زندگانی علامه درچه‌ای را بگشاییم، بدون تردید اولین‌برگ و برجسته‌ترین ورق زندگانی او، تربیت مجتهدان تراز یک شیعه بوده است؛ در جایی که شهید مدرس می‌گوید: «من هرچه دارم، از سید محمدباقر درچه‌ای و آخوند خراسانی دارم.» آیت‌الله‌العظمی بروجردی که خود از شاگردان علامه در اصفهان بوده، بارها تأکید کرده است: «تک‌تک شاگردان مرحوم درچه‌ای در هر حوزه‌ای که حضور داشتند، معلوم بود که شاگردی سید را کرده‌اند.» برای بررسی شخصیت این فقیه زمان‌شناس با دکتر احمد رهدار، متخصص در تاریخ حوزه‌های علمیه معاصر، به گفت‌وگو نشستیم.

با شنیدن نام آیت‌الله درچه‌ای اولین نکته‌ای که به ذهن شما متبادر می‌شود، چیست؟

مرحوم علامه درچه‌ای را قبل از هر چیز باید با عنوان عالم دین یاد کنیم. ابتدا نمایی کلان از فضای دین و دیانت در ایران معاصر ارائه می‌دهیم تا بعد به سراغ جایگاه آیت‌الله درچه‌ای در این حوزه برویم.

من به گمانم از بعد صفویه که فضای سیاسی ایران به دست تشیع افتاد، چهار خط دینی را به‌صورت کلان می‌توانیم پیگیری کنیم. حالا بعضا این‌ها به موازات هم می‌توانند در برهه‌هایی وجود داشته باشند.

۱. خط اول، خط فقهی‌حکمی است؛ یعنی کسانی که درعین‌حال حکیم هستند، اهل فقاهت هم هستند و دستی در علم شریعت دارند؛ مثل مرحوم ملاصدرا و ملاعلی نوری؛ حکمای اربعه دوران قاجار یعنی زنوزی و قمشه و جلوه و سبزواری و حکمای مکتب تهران یعنی مرحوم رفیعی و عصار. به نظر من آخرین حلقه این خط را می‌توان مرحوم آیت‌الله حسن‌زاده‌آملی نام برد. شما با ایشان به اقتضای هم‌عصربودن بیشتر آشنا هستید. همین نسخه را تا 500 سال پیش می‌توانید دوره‌به‌دوره عقب ببرید؛ یعنی این‌ها پیوسته از همدیگر استفاده کرده‌اند.

۲. خط دیگر را با عنوان عارفان فقیه می‌شناسیم. خطی که از دوران قاجار با مرحوم سید علی شوشتری و ملاحسینقلی همدانی شروع می‌شود، بعد به ملامحمد بهاری و سید احمد کربلایی و مرحوم قاضی طباطبایی و اخیرا آیت‌الله بهجت می‌رسد. این بزرگواران فقیه‌اند و همگی درعین‌حال دانش دیگری به نام عرفان در اختیار دارند که فقاهت آن‌ها رنگ عرفانی گرفته است. حالا برخی معتقدند وجهه فقهی آیت‌الله بهجت پررنگ‌تر است. این گروه هم مانند گروه قبلی باری را به دوش می‌کشند و کاری را دارند انجام می‌دهند که بقیه نمی‌توانند. انگار هرکدام برای خود مأموریتی تعریف کرده‌اند.

۳. خط سوم خط فقهی‌اصولی بَحت و خالص است. افراد شاخص این گروه، مرحوم علامه وحید بهبهانی و میرزای قمی و صاحب جواهر و شیخ انصاری و میرزای شیرازی و آخوند خراسانی و آقای خویی است. روشن است که این افراد حیثیت‌های متعددی دارند؛ مثلا میرزای شیرازی تقریبا آغاز همه جریان‌های متکثر سیاسی‌اجتماعی سده اخیر است. این خط یکی از مأموریت‌هایشان بحث‌های علمی صرف است. اولین وصف این افراد که به ذهن می‌آید، وصف فقاهتشان است.

۴. خط چهارم به دلایلی که اگر لازم شود، عرض خواهم کرد، به وزانت سه خط دیگر نیست؛ منتها به موازات آن‌ها فعالیت می‌کند. شاید بتوان از این خط با عنوان عالمان متجدد یاد کرد؛ یعنی فضلایی که به معنای استاندارد مجتهد نیستند، ولی صاحب‌رأی و ایده هستند. مشخصه آن‌ها سلوک متفاوت با سلوک رایج در حوزه علمیه در دوران خودشان است. به سراغ عوالم دیگر رفته‌اند و سر زده‌اند. این خط را می‌توان با سید جمال‌الدین اسدآبادی شروع کرد؛ بعد با توضیح‌هایی دوره اول میرزای‌نائینی را در این گروه دانست؛ سپس مرحوم طالقانی و حتی با امتداد امروزی آن چهره‌ای مثل سید محمد خاتمی را از افراد همین خط دانست.

این افراد فضلایی هستند که درسی در حوزه خوانده‌اند و بعد با عوالمی متفاوت ارتباط گرفته‌اند و احیانا تأثیر پذیرفته‌اند. این چهار خط را می‌توان متمایز،با مبانی مشخص و با روشی خاص دانست. اوج‌وفرود مختص به خود دارند و افراد شاخص و نتایج سیاسی‌اجتماعی متفاوتی باید برای هرکدام دانست. به نظر من بقیه خطوط، خطوطی متداخل است؛ مثلا خط عالمان مجاهد را می‌توان شامل افرادی از هرکدام از چهار خط بالا در آن دانست؛ پس می‌توان مقسمی باز کرد که تاریخ معاصر را با عالمان مجاهد و غیرمجاهد هم باز کرد. آقای محمدحسن رجبی در کتاب ۱۰جلدی عالمان مجاهد مطالب دست‌اولی را تهیه کرده‌اند.

دقیقا پرسش ما اینجاست که علامه درچه‌ای در کدام یک از این چهار خط قرار می‌گیرد؟

ایشان در خط فقهی‌اصولی‌ها هستند؛ یعنی عالمی که وصف اولی‌اش وصف فقاهتش است. البته فقه و علم در کلیت خود خنثی نیست و عالم و فقیه در دانش خود دلالت‌های سیاسی و اجتماعی خواهد داشت؛ منتها خود شخص تحفظی بر مسیر علمی خود داراست. اگر بنده بخواهم درباره ایشان روزی کتابی بنویسم، اولا سعی می‌کنم جایگاه ایشان را در خط فقهی‌اصولی بررسی کنم. بنده ایشان را شبیه مرحوم آقای خویی در نجف می‌دانم؛‌ فقیهی که مأموریت اصلی خود را در حیطه علمی تعریف کرد و وظیفه اصلی خود را تدریس و تربیت شاگرد دانست؛ البته با شرایط خاص خودشان و فضای سیاسی عراق. دانش فقهی‌اصولی آقای خویی دلالت‌های سیاسی هم داشته است؛ به آن نشانه که صدام حلقه اولی شاگردان اصلی مرحوم آقای خویی را شهید کرد و زورش فقط به آقای خویی نرسید.

شاگردان آقای درچه‌ای هم همین‌ گونه‌اند. دو نفر از مراجع تقلید در سده اخیر از شاگردان مستقیم ایشان هستند؛ البته شاگردان ایشان همه در یک نحله تعریف نمی‌شوند؛ شاگرد عارف و سیاسی هم دارند. میرزاعلی شیرازی که مفسر نهج‌البلاغه بودند، جنبه اخلاقی پررنگی داشتند. یا از میان شاگردان دیگر، مرحوم سید حسن مدرس و آقانجفی قوچانی بودند که فعالیت‌های سیاسی هم داشتند.

آیا آیت‌الله درچه‌ای را می‌توان از تجزیه‌وتحلیل افکار شاگردانش شناخت؟

آقای درچه‌ای را به نظر بنده اولا باید به‌عنوان یک عالم صرف، دیدگاه‌های او را اعم از رجالی و کلامی و فقهی و غیره استخراج کرد؛ البته یکی از راه‌های بازکردن شخصیت ایشان تحلیل افکار شاگردانش است؛ برای مثال، بنده یک‌بار از استاد دکتر داوری‌اردکانی پرسیدم که چرا شما از بین شاگردانتان به دکتر موسی نجفی ارادت دارید؟ ایشان فرمودند که بنده شاگردان فلسفی بسیار زیادی داشته‌ام؛ اما دکتر نجفی شاگردی هستند که من را در حیطه‌ای که تخصص ندارم، بسط داده‌اند.

آقای درچه‌ای هم عالمی بودند که مأموریت اول ایشان ساحت سیاست نبود؛ ولی شاگردانی تربیت کردند که افکار ایشان را در ساحت سیاست بسط دادند؛ علامه طباطبایی هم نمونه بارز از این دسته هستند.

آیا علامه درچه‌ای در نسبت ارتباط با مردم هم فضای خاصی را دنبال می‌کردند؟

نکته دیگر اینکه، در تحلیل شخصیت آقای درچه‌ای، باید به تفاوت دوره صدوپنجاه‌ساله اخیر با قبلش توجه داشت. جامعه مسلمانان در قبل از دوره اخیر، عالمان دینی خروجی درس‌های خود را به زبان توده و عمومی مطرح می‌کردند. این خروجی چند مصداق داشته که یکی از آن‌ها امروزه در قالب رساله‌های عملیه است. مصداق دیگر منبر و وعظ و خطابه بود و معمولا علما در ایام خاصی به این کنش می‌پرداختند؛ گهگاهی هم این کنش‌های عالمان دینی دوره غیرمعاصر به شکل کتاب غیرتخصصی بود.

مجاری ارتباط عالمان دینی با مردم، مجاری محدودی بوده است؛ به دلیل اینکه زمانه کند تغییر کرده و اغلب مؤلفه‌های زمانه دیربه‌دیر عوض شده است. مانند زمانه ما نبوده که 10 سال پیش هرچه راجع به آینده‌پژوهی صحبت شده، غلط از آب درآید؛ زیرا هوش مصنوعی و متاورس ابداع نشده بودند. در گذشته که ثبات وجود داشته آن‌چنان نیازی نبوده که جریان دینی به سراغ مجاری جدید برود و اگر هم می‌رفت، آن‌چنان نیازی به‌سرعت نبود و وقت کافی وجود داشت.

در دوره جدید روزنامه و تلگراف و تلفن و ماشین آمد. با همان دست‌فرمان قبلی نمی‌شد پیش رفت و اکتفا به منبر باعث ازدست‌دادن جامعه می‌شد. اینجا طبعا باید راهکارهای جدید به وسط می‌آمد. یک راهکار تغییر سبک نگارش کتاب‌های دینی علما بود که راحت و روان شد تا جامعه زودتر و راحت‌تر با این متن‌ها ارتباط برقرار کند. بماند که دیگر علمای دینی صرفا مأموریت خود را نگارش کتب تخصصی نمی‌دیدند؛ مثلا عالم دینی راجع به دخانیات کتاب نوشته است یا در همین اصفهان حاج آقانورالله اصفهانی رمان به سبک قدیمی می‌نویسد یا ارگان حوزه علمیه صاحب رسانه روزنامه می‌شود.

ظرفیت دیگری که اضافه شد و مربوط به بحث علامه درچه‌ای است، الگویی از توزیع عالمان دینی در بلاد مختلف است که بتوانند با سرعت بیشتری جامعه خود را اسکن کنند. در زمان ما علما آن‌چنان نیازی نمی‌بینند که از قم فاصله بگیرند؛ زیرا وسایل ارتباطی و حمل‌ونقل بهبود پیدا کرده است. در زمان آقای درچه‌ای عالم غرب وارد فضای فکری و سنتی و دینی ما شد و پرسروصدا هم بود.

در لایه ظاهری چیزهایی که دارد، با مبانی سنتی ما در تضاد است. دیگر امکان در نجف نشستن و اسکن وضعیت نبود. راهکار این شد که مرجع تقلید بیست‌سی نفر از کسانی را که یا مرجع بالفعل یا بالقوه بودند، عازم دیارهای مختلف می‌کردند؛ مثلا لنگرود، اصفهان، لبنان و… . آقای رسول جعفریان مقاله‌ای راجع به مراجع محلی دارند که نکته‌های چشمگیری دارد و رابطه مراجع محلی را با مردم تحلیل کرده است؛ در تاریخ هم هست که کاروان‌هایی مثلا از اصفهان به عتبات می‌رفتند و پرسش‌های سیاسی‌اجتماعی را از مرجع می‌پرسیدند و مرجع اصلی به عالم محلی ارجاع می‌داد.

بعضی از مناطق مثل اصفهان به‌گونه‌ای بودند که به جای یکی، چند نفر از این مراجع محلی حضور داشتند؛ مثلا کشوری مانند هند فقط یک عالم داشت. میرحامد حسین برای کل کشور هند بود. بهترین راه برای شهرهایی مثل اصفهان، تقسیم وظایف بین علما بود. لازم نبود که اتاق فکری باشد؛ البته از جایی به بعد اتاق فکر با نام هیئت علمای استان وجود داشت؛ تقسیم کارهایی مانند ارتباط با دربار و شاگردپروری و رهبری اجتماعی و تشکیل ارتش. این تقسیم کارها غالبا بر اساس شخصیت اشخاص بود.

چرا بعضا تصور می‌شود، اینکه آیت‌الله درچه‌ای صرفا شاگردپروری کرده و عالم دینی بوده، چیز کمی است؟

ما به دلیل اینکه امام خمینی را دیده‌ایم، درک واضحی از تقسیم کار علما نداریم؛ زیرا امام در سیاست، عرفان، فقه و… در قله بود و این امتیاز ما بود. در تاریخ، شخصیت‌هایی مانند علامه حلی این‌گونه بوده‌اند. امام استثنا بوده‌اند و نباید انتظار داشت که علمای گذشته در این حد و اندازه بوده باشند. اگر کسی شم سیاسی ندارد، نباید وارد این حیطه شود. مشهور است که آقای خویی در درس مرحوم سید علی قاضی چند جلسه شرکت کرده‌ و بعد آقای قاضی توصیه به عدم شرکت می‌کنند و حتی معروف است که آینده آقای خویی را هم به ایشان نشان می‌دهند و وادی عرفان را مناسب شخصیت ایشان نمی‌دانند.

به گمانم آقای درچه‌ای خود را این‌گونه کشف کرده‌اند که عالم دین باشند. در دوره ایشان جریان‌های دینی‌ای نشئت می‌گیرد که اواخر عمر ایشان آغاز چنین جریانی بوده و آن جریان قرآن‌گرایان سیاسی است، جریانی که افرادی مانند سنگلجی و برقعی و طالقانی در آن قرار دارند. ویژگی این جریان تأثرات تجددی و تعلقات سنی‌گری دارد؛ مثلا مرحوم طالقانی در کتاب تفسیر خود روش علمی را در پیش گرفته‌اند. این جریان عالم مدرن را اصل قرار می‌دهد و دین را به نفع او تفسیر می‌کند. از طرف دیگر، ویژگی سنی‌گری دارد. این جریان به نام خرافات‌زدایی به سنی‌گری رسید. معروف است که آقای برقعی در عربستان وهابی شدند اصلا.

خاطره‌ای از شیخ مهدی حائری نقل کنم. ایشان می‌گویند در اول انقلاب خدمت امام رسیدم و در ذهنم بود که نزد ایشان از شهید بهشتی نقد کنم. پس از بیان مقدمات گفتم: «فکر می‌کنم برخی از این اطرافیان شما رگه‌های سنی‌گری دارند.» البته اسمی از شخصی نیاوردم. امام این‌گونه پاسخ دادند که نه حالا آقای طالقانی بعضا از این سخنان می‌گویند؛ ولی آن‌گونه که شما فکر می‌کنید، نیست. انگار در پس ذهن امام هم همین بوده است که ایشان چنین رگه‌هایی داشته‌اند.

کارکرد آیت‌الله درچه‌ای در این زمینه چه بوده است؟

کار آقای درچه‌ای همین بوده که وظیفه خود را برای ریل‌گذاری جلوگیری از چنین جریان‌هایی تعریف کرده‌اند. در زمانی که جریان‌هایی با گرایش‌های افراطی و تفریطی دارند ظهور می‌کنند، باید با این‌ها مقابله کرد. جریان قرآن‌گرایی به‌نوعی نسخه شیعی از ایده «حسبنا کتاب الله» است. فقیهی مانند علامه درچه‌ای در جایی می‌ایستد و مواضع میانه‌ای در مبانی کلامی و دینی می‌گیرد تا از توحید دور نشود و به غلو نگراید و با نام مخالفت با خرافات، از معارف اهل‌بیت فاصله نگیرد. از فقیه و عالم دین چنین انتظار می‌رود که دین را در تطورات خود به مقتضای زمان بروز دهد.