به گزارش اصفهان زیبا؛ دوربین سریع و دستپاچه وارد سالن ساختمان مخروبهای میشود. از کاناپههای قرمزرنگ خاک گرفته و بههمریخته وسط سالن به نظر میرسد اینجا واحد مسکونی بود. یکآن شتاب دوربین گرفته میشود؛ مثل کسی که در حال دویدن، ناگهان چیزی دیده و جاخورده، میایستد.
نه جلوتر میرود و نه عقب میآید. روی سوژه فوکوس میکند. ما هیبت مرد چهرهپوشیدهای را میبینیم؛ نشسته بر مبل یکنفره، ته سالن. زاویه مبل تقریبا پشت به دوربین است. تنه مرد به دسته مبل خمیده. دستش را روی لبه تکیه داده. سرش را خم کرده و از همان قسمت باریک باز دستار دور صورت، چشم در چشم دوربین انداخته.
از اینجا به بعد ثانیهها به تعلیق میگذرد. دوربین روی هوا معلق است و مردد؛ شبیه جانور درندهای که مترصد حرکتی از شکارش، دارد تعلل میکند. مرد هم که انگار جانورشناس است. همچنان ثابت نشسته و تکان نمیخورد. دوربین بالاخره جرئت میکند و کمی جلوتر میرود. مرد آرام، بیآنکه حرکتی کند، از پشت مبل روبهرویی چوب بلندی بیرون میکشد و سمت دوربین پرتاب میکند. دوربین سرش را برمیگرداند به چپ و تصویر قطع میشود. ما از شما چیز زیادی نمیدانیم جناب سنوار.
یک چیزهایی شنیدهایم از مردی که فرش از زیرپای رژیم غاصب کشیده است و آنها به خونش تشنهاند؛ اما میگویند این فیلم کوداکوپتر اسرائیلی مربوط به آخرین لحظههای حیات شماست. به گمانم اگر قرار بود برای یک فرمانده سلحشور مبارز فیلمی بسازند، این 48 ثانیه بهترین پلان بود برای پایانبندی داستان. داستان قهرمانی که یکعمر برای آزادی خانهاش جنگیده. عاقبت پس از نبرد، نیمهجان، توی همان خانه، روی مبلی تن خستهاش را آرام میکرده و آخرین چیزی را که دستش میرسد، سمت دشمنش پرتاب میکند.



