شهید
شهادت یک آموزگار/ به قلم مرحوم رضا جدیدی
۱۰:۲۸ - دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴
وصیّتم به شما حفظ سنگر دین است؛

شهادت یک آموزگار/ به قلم مرحوم رضا جدیدی

…گاهی تابوت را زمین می‌گذاشتند و دور تابوت سینه می‌زدند و دوباره حرکت می‌کردند. مردم روستا از زن و مرد اطراف این بچه‌ها که همه پیراهن مشکی پوشیده بودند، حرکت می‌کردند و اشک می‌ریختند…

می‌دانست این دیدار آخر است
۱۷:۵۱ - سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با پدر شهید احمدرضا عسگری

می‌دانست این دیدار آخر است

در گوشه‌ای آرام از این شهر، در دل محله، خانه‌ای است که در آن پدر و مادر یکی از شهدای محله محمودآباد در آن زندگی می‌کنند؛ پدری ۹۳ساله با چهره‌ای مهربان و نگاهی دوردست.

عشقِ پرواز
۱۰:۲۳ - سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
پدر، عشق و پسر به روایت «مختار دریانوش»

عشقِ پرواز

هواپیماهای صدام که می‌‎آمدند بالای سرمان، بدو بدو خودش را می‌گذاشت توی حیاط و خیره می‌شد به آسمان و با نگاه‌هایش رد هواپیماها را می‌گرفت.

بوسه بهشتی!
۱۶:۴۰ - شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴

بوسه بهشتی!

معرفی می‌کنم مردم، این شما و این حسن اصلیح. همین چند روز پیش شهید شد. همین چند روز پیش شهیدش کردند. ممکن است او را نشناسید یا اسمش فقط به قد یکی‌دو بار به گوشتان خورده باشد.

یک اصفهانی طرازاول در سپاه همدان!
۱۶:۳۲ - شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
حاج باقر سیلواری؛ رزمنده همدانی روزهای همراهی، همنشینی و هم‌رزمی با فرمانده شهید سردار حاج محمود شهبازی را روایت می‌کند

یک اصفهانی طرازاول در سپاه همدان!

«آقای باقر سیلواری!» هروقت با لهجه‌ غلیظ اصفهانی‌اش این‌طور صدایم می‌زد، می‌گفتم: «خدا به داد برسد؛ حتما خطایی کرده‌ام!» آن روزها ما آن‌قدرها هم ساکت و آرام نبودیم.

نمی‌دانستیم فرمانده است
۱۹:۱۴ - سه شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با مادر و برادر شهید مصطفی باقرصاد

نمی‌دانستیم فرمانده است

با کلامی سرشار از مهر و محبت صحبتش را شروع می‌کند. «سلام عزیزم، قربونت برم که دلت هوای ما را کرده و یاد ما کردی. خدا حاجت قلب مهربانت را بدهد.»

وداع با ابوالشهیدین!
۱۶:۴۸ - شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

وداع با ابوالشهیدین!

از نظرم گلستان شهدای اصفهان با تقریبا هشت‌هزار شهید آرمیده در آن، بهشت خداست بر روی زمین؛ بهشتی که وقتی دلت می‌گیرد، وقتی پناه و امیدی نداری، می‌توانی خودت را به آن برسانی! مثل من

برای خادمی رفقای حاج حسین خرازی در چایخانه حرم رضوی!
۱۶:۴۱ - شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

برای خادمی رفقای حاج حسین خرازی در چایخانه حرم رضوی!

سلام، قربان شکل ماهتان بروم. اسمتان که جوانه می‌زند کنج لبم، همه من می‌شود حرم، می‌شود ایوان، می‌شود گنبد طلایی، می‌شود کبوتر، می‌شود گندم، می‌شود سیل اشک‌های مانده پشت سد دل و می‌شود مشهد… .

با همین لباس می‌خواهم شهید شوم
۱۹:۳۸ - سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌و‌گو با برادران شهید حسین آقاامینی‌جزی

با همین لباس می‌خواهم شهید شوم

مسجد امام‌حسین(ع) محله مصلی از مساجد قدیمی این محل است که در دوران دفاع مقدس ۸۰ شهید این محله از این مسجد تشییع شدند.

قرار بود بماند تا ۱۹سالگی و شهید شود
۱۷:۵۴ - سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌و‌گو با برادر شهید سید مهدی فروهر

قرار بود بماند تا ۱۹سالگی و شهید شود

چند سالی از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می‌گذشت؛ ولی هنوز منافقین و دشمنان انقلاب در افکار پوچ خود بودند و می‌اندیشیدند با ترورها، بمب‌گذاری‌ها و ایجاد رعب‌ووحشت بین مردم می‌توانند آنان را از قیام خود پشیمان و دلسرد کنند.

فرزندش را ندید و شهید شد
۲۰:۵۰ - سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با همسر برادر شهیدان مهدی و محمد نصراصفهانی

فرزندش را ندید و شهید شد

حاج احمد، برادر شهیدان مهدی و محمد نصراصفهانی است و در وصف سردار مهدی این رباعی را سروده است. ترجیح می‌دهد همسرش درباره برادرانش صحبت کند. خانم بتول نصراصفهانی که خودش نیز خواهر شهیدان ابراهیم و محمد است، با بیانی گرم و صمیمی از زندگی و خاطرات شهیدان برایمان می‌گوید.

سه‌ماه بعد از ازدواجش مفقودالاثر شد
۱۹:۵۴ - سه شنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادران شهید محمدرضا چراغی

سه‌ماه بعد از ازدواجش مفقودالاثر شد

عموی شهید محمدرضا چراغی، سوادعلی چراغی، خادم مسجد المهدی(عج) محله پرتمان است. زمانی که محمدرضا مفقودالاثر شد خیلی پیگیری کرد تا خبری از او پیدا کند. ۴۰ سال از آن زمان می‌گذرد و با سنگ یادبودی رشادت‌هایش زنده نگه داشته شده است. شنونده خاطراتش از زبان برادرانش می‌شوم.