به گزارش اصفهان زیبا؛ اصفهان، سرتاسر شهر و فضاها و محلههای خاطرهانگیزش، یادگارهای بهجایمانده از تاریخ سرشار از تلخیها و شیرینیهایش، پلها و نقشجهان و کاخ هشتبهشتش و گوشهگوشه شهر در چهار جهت جغرافیایی، انبوهی از قصههای جذاب و دلنشین را در خود جای داده است. ادبیات داستانی نیز از بهرهبری از این قصهها و آدمهای پرقصه شهر غافل نمانده و داستانهایش را در فضاهای مختلف اصفهان خلق کرده است.
در ادبیات داستانی معاصر کشور آثار بسیاری را میتوان برشمرد که قصهشان در جایجای شهر اصفهان شکل گرفته و پیش رفته و شهر زیبای ما و انبان پر تاریخش را دستمایه خلق اثر کردهاند. بهراستی اصفهان چه دارد که ردپایش را در این شاخه ادبی به این پررنگی میبینیم؟رمان «بیسردار» نیز که بهتازگی از تنور چاپ خارج شده، یکی از همین آثار است که قصهاش را در اصفهان زیبا خلق کرده است؛ قصهای در بستر تاریخ مشروطه که با همنشینی مسلمانان و کلیمیان شکل میگیرد. با محمداسماعیل حاجیعلیان، نویسنده این اثر که دیگر آثارش نیز رنگوبوی تاریخی دارند، درباره «بیسردار» و نیز درباره شهر اصفهان و کمی درباره تاریخ گفتوگو کردهایم که شما را به خواندن آن دعوت میکنیم.
در رمان «بیسردار» کلیمیان نقش پررنگی ایفا میکنند. چرا نیمی از شخصیتهای داستان را براساس این قوم و مذهب شکل دادید؟
اصفهان ویژگی مهمی چون همنشینی اقوام و ادیان مختلف را در کنار هم دارد که در شهرهای دیگر کمتر دیده میشود. این ویژگی اصفهان را خاص و منحصربهفرد کرده است و هنگام نوشتن از اصفهان خودش را در کار نشان میدهد. همنشینی ادیان و اقوام مختلف اصفهان را تبدیل به یک آرمانشهر کرده و این آرمانشهری در اصفهان خود را نشان داده است. این ادیان و اقوام مختلف دچار چالشها و فرازوفرودهایی در ارتباطات با یکدیگر میشوند؛ اما بهطورکلی زیست و همصداییشان جلوهگری میکند. این ویژگی اصفهان باعث شده که بهعنوان یک مکان آرمانی از آن استفاده شود.
ضمن اینکه درباره اقلیتها پروژهای ذهنی دارم و میخواهم صدای اقلیتهای مذهبی نیز باشم و نقششان در کارهای دیگرم نیز پررنگ است. از همین رو، دو اثر درباره ارامنه اصفهان به نام «سمفونی بابونههای سرخ» و «مِی نار» دارم. «بیسردار» نیز درباره کلیمیان است. در حال حاضر نیز در حال نگارش اثری درباره زرتشتیان هستم. مسئله وحدت برای من بسیار مهم است و جاهایی که این ویژگی را بیشتر میبینم، مسئله برایم حساستر میشود و بیشتر به آن میپردازم.
در واقع هدفتان از نقش دادن به اقلیتها در داستانهایتان وحدتآفرینی است.
بله. این نکته مهمی در مسائل فرهنگی ایران است و امروز بیشتر حس میشود. در جایگاه نویسنده و بهعنوان یک عضو فرهنگی جامعه این موضوع را رصد میکنم و به آن میپردازم.
اکثر داستانهایتان در بستری از تاریخ ایران شکل میگیرد. دلیل انتخاب تاریخ برای داستانپردازیتان چیست؟
نکته اول این است که تاریخ برای جوامعی که از آن درس نمیگیرند تکرار میشود. برای اینکه این ویژگی تبدیل به یک فرصت برای جوامع شود، نیاز است که از تاریخ درس گرفته شود. مرور تاریخ مثل ادبیات به انسانها تجربهای را منتقل میکند که میتوانند از آن استفاده کنند تا زندگی بهتری داشته باشند؛ بنابراین بخشی از ماجرا تکرار تاریخ است و بازنمود اتفاقات در آثار داستانی بهطور غیرمستقیم تاریخ را یادآوری کرده و باعث درسآموزی میشود. لحظهای که عبرت گرفتیم، توانستیم سرنوشت تاریخ را عوض کنیم.
نکته دوم این است که در ادبیات چیزی داریم به نام «پروتوتیپ» که در واقع تأثیر و حضور شخصیتهای الهامبخش در اثر داستانی است. پروتوتیپ تاریخی میان نویسندگان جهان بسیار کارآمد و محبوب است و بسیاری از نویسندگان جهان رمانهای مشهورشان را براساس شخصیتهای تاریخی الهامبخش خلق کردهاند. تاریخ ما نیز پر از فرازها و فرودهای عجیبغریب است و شخصیتها و حوادث مختلفی را در دل خود جای داده که برای نوشتن الهامبخش هستند. در «بیسردار» نیز از شخصیتهای تاریخی الهامبخش بهره بردهام. ضمن اینکه «بیسردار» به تاریخ مشروطه اصفهان میپردازد که ویژگیهای منحصربهفردی نسبت به مشروطه تهران و تبریز داشته و آیتمهایی دارد که این مشروطه را خاص میکند.
یکی از عوامل مهم تمایزبخش در این خصوص، رهبری آیتالله نورالله نجفی است که بهعنوان مسئول «انجمن مقدس ملی اصفهان» روی جریان مشروطه این شهر تأثیر میگذارد. او شخصیتی روشنفکر بوده و فعالیتهای تأثیرگذار اجتماعی انجام میداده است. از ممتاز بودن این شخصیت و ساختار خاص مشروطه اصفهان میشود استفاده و با آن برخورد امروزی با یک اتفاق تاریخی کرد. شخصیت آقا نورالله در رمان به «شاهنور» معروف است و در برابر ضعفهای شاه اقداماتی را انجام میدهد؛ همچون مدیریت بلوای نان.
در مشروطه قانون بهجای شخص تصمیمگیری میکند و مردم ایران سالهای سال بهخاطرش خونهای زیادی دادند تا تصمیم از شخص به قانون و جمع تبدیل شود. این نکته مهمی است و چالشهای زیادی را برای جامعه امروز خلق میکند؛ در خصوص اینکه آیا ما انسانهای قانونپذیری هستیم یا نه و قانون را چطور میبینیم. اینها چالشهایی است که برای شکلگیری رمان میتوان به آن توجه کرد و جای کار دارد. این مجموعه عوامل بود که به جای اینکه ما شرایط امروز اقلیت کلیمی را بررسی کنیم، به آن برهه تاریخی و حضور کلیمیان در آن زمان بپردازیم.
قصه «بیسردار» در سرتاسر شهر اصفهان روایت میشود و بارها با نام مناطق مختلف شهر روبهرو میشویم. شهر اصفهان چه ویژگیای دارد که رماننویسان از کلیت این شهر یا از فضاهای ویژهاش در خلق داستان بهره میبرند؟
رمانداستان برخلاف افسانه و برخی قالبهای ادبی نیاز به عنصر زمان و مکان دارد؛ یعنی داستان باید در مکان و زمان مشخصی اتفاق بیفتد تا در دستهبندی رمان قرار گیرد. داستان همه نویسندگان جایی دارد اتفاق میافتد و ملزم به استفاده از آن هستند. این مکان میتواند خیالی یا واقعی یا تلفیقی از این دو باشد. آثاری که از شهر اصفهان استفاده کردهاند، دو حالت متفاوت دارند. یکی اینکه به مکان بهعنوان جاذبهای توریستی نگریسته و همچون یک گردشگر ادبی در فضایی، اتفاقی را تجربه کردهاند.
حالت دیگر این است که مکان به آدمهای قصه هویت بدهد. «بیسردار» در حالت دوم نگاشته شده است. ضمن اینکه در «بیسردار» سعی کردهام مناطقی که داستان در آن میگذرد، فقط محل زیست اقلیتهای کلیمی نباشد و جاهای مختلف آن را نشان بدهم. گویا داستان مخاطب را در کل اصفهان میگرداند و همه جنبههای شهر دیده میشود و رویکرد توریستی به شهر نداریم.
با توجه به مضمون تاریخی و بیان رسم و رسوم اقلیتها، برای نوشتن آثارتان چه میزان مطالعه میکنید؟
مطالعات مفصلی نیاز است تا به دنبالش، به مرحله پرورش ایده برسیم. برای اینکه در مرحله اجرا بتوانیم از ظرفیتهای فضا استفاده کنیم، نیازمند مطالعه و تحقیق بسیاری هستیم. از سوی دیگر، من فقط از تجربه زیسته خودم نمینویسم و سعی میکنم آنچه از من دور است، درک کنم تا به آن فضا برسم. من یک مسلمان شیعه هستم؛ اما سعی میکنم در آثارم طوری اقلیتهای مذهبی را به تصویر بکشم که مخاطبان حس نکنند این متون را کسی از بیرون برای تخطئه آنها یا بدون شناخت نوشته است.
قصدم این است که مخاطب حس کند شخصیتهای داستان واقعی و کلیمیان تمامعیاری هستند و فقط برچسب کلیمی را ندارند. رسیدن به این نقطه و کشف دنیای جدید ابتدا برای نویسنده اتفاق میافتد و بعد از آن برای مخاطب. او به این وسیله دنیای جدیدی کشف میکند و از دور با کلیمیها و ارامنه و دیگر ادیان آشنا میشود. تجربه زندگی اقلیتها و درکشان و تعامل بهتر در جامعه با آنها وظیفه ادبیات است و من کوشیدم در «بیسردار» به این هدف برسم و این هدف نیازمند پژوهشهای مفصل و گستردهای است.
برای رسیدن به نحوه زیست کلیمیان، متون مقدس کلیمیان را خواندم همچون عهد قدیم و عهد جدید و تنخ (متون مقدس یهودیان از تورات)، تفیلای عزرا، مزامیر داوود و… در کنارش، دستورالعملهای این دین را خواندم. در نمایشگاه بینالمللی کتاب سالهای گذشته، انجمن کلیمیان ایران حضور داشتند و از آن انجمن، متون آموزشی و تعلیمی را که برای کودکان و نوجوانانشان در مدارس عرضه میکنند، تهیه کردم و خواندم تا بتوانم شخصیتهای کلیمی داستان را حقیقی و ملموس خلق کنم. همچنین، سفرنامهها و خاطرات و داستانها و متون امروزی کلیمیان را نیز مطالعه کردم تا بتوانم به این دین نگاه جامعی داشته باشم و شخصیتهای باورپذیر و کامل و منطقی خلق کنم.
در فصولی که از زبان کلیمیان روایت میشود، زبان شخصیتها کاملا متفاوت با دیگر فصول است. دراینباره نیز بگویید.
نثر داستان در «بیسردار» نثری کاملا متفاوت است و صداهای مختلفی قصه را روایت میکنند. سه فصلی که روایت سه زن را به عنوان محور روایت پیش میبرد، سه نثر متفاوت دارند؛ چون راویان صداهای متفاوتی دارند تا آدمها و شخصیتهایی که صاحبان این صداها هستند، تفاوتشان مشخص شود. به این صورت وحدت در حین کثرت نشان داده میشود.
تاریخ در میان مخاطبان بهویژه نوجوانان موضوعی پرطرفدار نیست. رمانهای تاریخی باید چه ویژگیهایی برای جذب مخاطب داشته باشند؟
البته من این رمان را برای بزرگسالان نگاشتهام؛ با اینحال، محبوبترین ادبیات نوجوان در حال حاضر مجموعه «هری پاتر» است که یک زندگی تخیلی، اما در بستر بخشی از تاریخ انگلستان رخ میدهد. در ایران نیز حمیدرضا شاهآبادی اتفاقی را با «دروازه مردگان» در ادبیات نوجوان کشور رقم زد. متون تاریخی موضوعی است که نسبت به ادبیات معاصر متفاوت است و همه تمایل دارند با فضای امروز متون ادبی و داستانی را بخوانند؛ اما شاهآبادی در بستر تاریخ قاجار روایتی را ارائه میدهد که دلنشین است و متخصصان نیز به این موضوع اذعان کردهاند و مخاطبان عام نیز استقبال خوبی از سهگانه «دروازه مردگان» کردهاند.
در مدرسه معلمانی که تاریخ را قصهگونه به ما میآموختند، موردپسندتر بودند و باعث علاقه بیشتر ما به تاریخ میشدند تا معلمانی که از ما میخواستند، اسامی شخصیتها را حفظ و فهرستوار به تاریخ نگاه کنیم. اینکه تاریخ را با قصه برای مردم تعریف کنیم، باعث ماندگاری تاریخ و روایت میشود. نکته مهم دیگر فرق نوجوان و بزرگسال است و نثر نوجوان باید کلمات ثقیل را کمتر داشته باشد و نثر بهچشمآمدهتری باشد. نثر این آثار باید متداول بوده و به زبان خود نوجوان نزدیکتر باشد. اما در مباحث تاریخی این امکان وجود ندارد که به زبان نوجوان امروز نزدیک باشیم. بااینحال، زبان کمترپیراسته و زبان موردپسند نوجوانان میتواند در این دست از آثار استفاده شود.



