گشت‌وگذار در محله و گفت‌وگو با اهالی

آبادی نصرآباد

وارد محله نصرآباد می‌شوم. باد شدیدی می‌وزد و هوا کمی خنک شده است. وارد کوچه نصرآباد می‌شوم. خودم را به صف نانوایی محله می‌رسانم. چند نفر در صف نانوایی هستند.

تاریخ انتشار: ۱۸:۳۶ - سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
آبادی نصرآباد

وارد محله نصرآباد می‌شوم. باد شدیدی می‌وزد و هوا کمی خنک شده است. وارد کوچه نصرآباد می‌شوم. خودم را به صف نانوایی محله می‌رسانم. چند نفر در صف نانوایی هستند. از آن‌ها می‌خواهم تا یک نفر از قدیمی‌های محله را که اطلاعات خوبی از گذشته دارد، به من معرفی کنند. همگی به قصابی آن‌طرف خیابان اشاره می‌کنند.صاحب گوشت‌فروشی برکت، مرد جوانی است که خود را نصر معرفی می‌کند و می‌گوید: «من از قدیم‌های محله چیزی به‌خاطر ندارم؛ اما یادم هست که مادربزرگم برایم تعریف می‌کرد در زمان جنگ جهانی دوم یا شاید زمان حمله مغول‌ها به اصفهان که قحطی در محله بیداد می‌کرد، صحرای بالای منطقه را با یک دسته نان معامله می‌کنند، هنوز هم این منطقه به صحرای دسته‌نان معروف است.»

تفرجگاه شاهان صفوی در دل محله نصرآباد‌

او سپس به محلی به نام قرق اشاره می‌کند و می‌گوید: «منطقه قرق همان‌طور که از نام آن مشخص است، برای گروهی از اشراف‌زادگان و شاهان بوده که برای تفریح و شکار به آنجا می‌آمدند. تاریخ آن هم به زمان صفویان و بعد هم به شاهان قاجار می‌رسد. اینجا مدتی بدون استفاده مانده بود و حالا صاحبان آن می‌خواهند آن را مرمت و بازسازی کنند.»

جاده شتری و راه خاکی برای رسیدن به نجف‌آباد

با دست به خیابان آتشگاه اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «قدیمی‌ها می‌گویند این خیابان به این شکلی که الان هست، نبود. خیابان میرزاطاهر فعلی یک جاده خاکی بود که به آن جاده شتری می‌گفتند. این جاده تنها راه ارتباطی اصفهان با شهرهای غربی، مثل نجف‌آباد و حتی شهرکرد بود. بعدها که خیابان آتشگاه را باز کردند این جاده هم از رونق افتاد.»

نصرآباد و میراث ماندگار میرزاطاهر نصرآبادی

در میان صحبت، یکی از اهالی قدیمی محله وارد مغازه می‌شود. سؤالم را از او می‌پرسم که چرا محله را نصرآباد می‌نامند؟ خود را سعید نصر معرفی می‌کند و پاسخ می‌دهد: «میرزا طاهر نصرآبادی یکی از شاعران معروف اصفهانی است که در همین محل زندگی می‌کرد. به خاطر نام ایشان، اینجا را نصرآباد نامیدند، مقبره او هم در تکیه معروف محله قرار دارد و تاریخ آن به قرن هشتم هجری می‌رسد.» از او دررابطه‌با شکل محله در گذشته می‌پرسم، می‌گوید: «اینجا زمین جلگه‌ای خوبی بود که محصولات زیادی داشت. انواع درخت و صیفی‌جات معروف اصفهان اینجا رشد می‌کرد. بعدها افراد زیادی به‌خاطر شرایط آب‌وهوایی خوب منطقه به اینجا آمدند و همین‌جا مستقر شدند.»

دروازه‌های نصرآباد ماربین

از مغازه بیرون می‌رود و به میانه کوچه نصرآباد که حالا مخروبه‌ای از آن باقی‌مانده است، اشاره می‌کند و می‌افزاید: «اینجا دو دروازه داشت؛یکی، همین‌جا و دیگری، در نزدیکی شهرداری منطقه۹ بود که بعدها خراب شدند. این دروازه‌ها به دروازه نصرآباد ماربین معروف بودند.»

نصرآباد و چهار مادی پرآب

او به چهار مادی پرآب نصرآباد اشاره کرده و اضافه می‌کند: «زمین‌های اینجا بخشی از بلوک ماربین بودند که از آب رودخانه زاینده‌رود سهم می‌بردند. سهم‌بندی این‌گونه بود که یک روز در هفته یک محله آب برای کشاورزی داشت و روز بعد نوبت محله دیگری بود.» سپس به سفر صاحب‌الدوله، یکی از نوادگان ناصرالدین‌شاه به این منطقه اشاره می‌کند و می‌گوید: «مادی قمیش قبلا یک چشمه بود که آب بسیار زیادی داشت. زمانی که صاحب‌الدوله همراه خانواده برای استراحت به اینجا آمدند، با دیدن آب خواهان بخشی از آن شدند و بعدها بخشی از آب قمیش به محله آن‌ها هدایت شد.»

دانشگاهی که تبدیل به تکیه شد

از او درباره قدمت تکیه می‌پرسم و او می‌گوید: «اینجا یک دانشگاه بود و بعدها تغییرکاربری داد و به تکیه تبدیل شد. قدیم‌ها در همین مکان درس می‌خواندند و تذکره می‌نوشتند. بعدها دورتادور آن به غرفه تبدیل شد که برای نشستن و روضه‌خوانی استفاده می‌کردند؛ در حال حاضر هم برای برگزاری نماز و برنامه‌های مذهبی استفاده می‌شود.»

مسجد ابوذر؛ قدیمی‌ترین مسجد نصرآباد

آقای نصر به مسجد ابوذر که قدیمی‌ترین مسجد محله نصرآباد است، اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «داخل مسجد هنوز هم به همان شکل باقی‌مانده و یکی از مکان‌های دیدنی محله است. قدیمی‌ها می‌گفتند آن‌طرف مسجد محله جودها بوده که البته یک باور مردمی است، همین منطقه در بین اهالی محله به صحرای دسته‌نان معروف است.» او به زمین‌های اطراف رو کرده و بیان می‌کند: «وسعت زمین‌های نصرآباد نسبت به محله‌های اطراف بسیار بیشتر بوده و هست؛ بنابراین افرادی که زمین‌های بیشتری داشتند، بعدها با فروش آن‌ها پول‌دار شدند؛ به‌خاطر همین خیلی‌ها معتقدند که اهالی نصرآباد وضع مالی خوبی دارند.»

افسری؛ شغل بیشتر ساکنان نصرآباد

از او درباره شغل اهالی محل می‌پرسم، می‌گوید: «در گذشته بیشتر مردم اینجا کشاورز بودند. بعدها که کشاورزی از رونق افتاد، خیلی از جوان‌ها بیکار شدند. عده‌ای به ذوب‌آهن رفتند و گروهی هم وارد حرفه افسری شدند، هنوز هم خیلی از مردم اصفهان نصرآباد را به محله افسرها می‌شناسند.»

مدرسه حاج ملاعباس نصرآبادی قدیمی‌ترین مدرسه ماربین

او بعد به مدرسه حاج ملاعباس نصرآبادی اشاره می‌کند: «این مدرسه در ۱۳۱۸ ساخته و به مدرسه نصرآباد معروف شد. خیلی از قدیمی‌های محل اینجا درس خواندند و به علت وجود همین مدرسه تعداد باسوادهای اینجا خیلی بیشتر از مناطق دیگر بود.» از قصابی بیرون می‌زنم. آن طرف خیابان دو خانم داخل یک مغازه نشسته‌اند و گرم صحبت هستند. خانم نصراصفهانی که به گفته خودش از کودکی در نصرآباد بوده و با محله بسیار آشناست، در خصوص مادی‌های محله می‌گوید: «این مادی‌ها خیلی پرآب بودند. آن زمان خیلی از بچه‌ها در آب همین مادی‌ها غرق می‌شدند؛ خودم هم بچه که بودم، همین‌جا داخل آب افتادم؛ اما خواهر بزرگ‌ترم با یک آبکش جانم را نجات داد.»

حمام قدیمی محله و خاطره‌های شیرین گذشته

او به حمام قدیمی محله اشاره کرده و اضافه می‌کند: «حمام در نزدیکی تکیه معروف محله قرار داشت. اوایل به‌صورت خزینه بود؛ بعدها بهداشت ایراد گرفت. حوض آن را جمع کردند و دوش ساختند. درنهایت چون هزینه بالایی داشت، آن را بستند و دیگر استفاده‌ای ندارد.»

او به انتهای خیابان رو می‌کند و می‌گوید: «آن زمان‌ها خیلی خوب بود. همگی یک روز جمع می‌شدیم و به حمام می‌رفتیم؛ البته رسم‌های زیادی هم در همین حمام انجام می‌شد؛ مثلا کسی را که زایمان می‌کرد، بعد از ۱۰ روز به حمام می‌بردند، همان‌جا اسپند دود می‌کردند و جشن می‌گرفتند. یا حمام عروس که خانواده داماد، عروس و چند نفر از نزدیکان عروس را به حمام می‌بردند، همان‌‌جا جشن می‌گرفتند و شربت و شیرینی می‌خوردند.» از مغازه بیرون می‌آید. لبخند بر لب دارد. انگار به گذشته برگشته و دوباره خاطره‌های شیرین و تلخ قدیم‌ برایش تکرار شده است. خداحافظی می‌کند و آرام‌آرام با قدم‌های شمرده دور می‌شود.