به گزارش اصفهان زیبا؛ شاید خیلی از ما که 12 سال مدرسه را پشت سر گذاشتهایم، باور کردهایم که شاهنامهخوانی و کلا مطالعه متون کلاسیک ادبیات فارسی، کار هرکسی نیست و واقعا رستم میخواهد تا از پس این کار بربیاید. این سه معلم جوان و خوشذوق اصفهانی نشان دادهاند که شاهنامه میتواند پل ارتباط با دنیای مخاطب ایرانی باشد.با این پرسشها، به سراغ این سه عزیز رفتهایم: چرا شاهنامه؟ شاهنامه برای امروز ما چه حرفی دارد؟ برای چه مخاطبی کار کرده و فکر میکنید نسل جدید چقدر با شاهنامه و ادبیات فارسی ارتباط میگیرد؟
علی جلالی
استاد ادبیات فارسی
«شاهنامه» از مهمترین کتب ادبی، حکمی و سیاسی ماست. بسیاری از شاعرانِ پس از فردوسی بر سر سفرهای که او گستردهاست، نشستهاند. فردوسی چنان در وصف جنگاوران و روابط انسانی و سیاست مُلک، زبان استواری دارد که او را پیامبر توصیف لقبدادهاند:
در شعر سه تن پیمبرانند
هرچند که «لانبی بعدی»
اوصاف و قصیده و غزل را
فردوسی و انوری و سعدی
زبانی چنان باشکوه که «نظامیعروضی» در «چهارمقاله» دربارهاش گفتهاست: «[فردوسی] سخن را به آسمان علیین برد و در عذوبت به ماء معین رسانید. من در عجم سخنی بدین فصاحت نمیبینم و در بسیاری از سخن عرب هم.» در روزگاری که ما از یکسو، با مسئله هویت دینی و ملی مواجهایم و از سوی دیگر، بهدنبال خِرَدی هستیم که ما را در طوفان سیاستِ جهانِ امروز پیش ببرد و به ساحل امن برساند، شاهنامه ازجمله چند متن انگشتشماری است که مؤانست با آن و تفکر در حقایقش میتواند به مدد ما بیاید.
با متون ادبی میتوان مواجهههای گوناگونی داشت. برخی شعر را برای لذتبردن میخوانند و نمیتوان انکار کرد که شعر و کلام موزون لذتبخش است؛ لیکن صرفا به این نیت به سراغ این گنجینه تمدنی رفتن، قدر چنان گوهرهایی را ندانستن است.
برخی به کنکاش در متون ادبی و تاریخی علاقهمندند و ورای کسب لذت بهدنبال وجوه ممتاز ادبی و تاریخی آن متون هستند؛ اینان اشعار را به ترازوی زیباییشناسی میسنجند و عیار متن تاریخ را به محک صناعات لفظی و دادههای تاریخیاش ارزش مینهند؛ اما پرسش اینجاست که آیا میشود با تاریخ بیهقی و شاهنامه به «مسائل امروز ایران» اندیشید و در آیینه روشن آن متون کاستیهای سر و وضع امروز را دید و به اصلاحش کوشید؟
ما چند سالی است با جمعی از دوستانی که هرکدام در حوزههای مختلف علوم انسانی و اسلامی (نظیر فلسفه، تاریخ، عرفان، ادبیات و روانشناسی) مشغول مطالعهاند، در سرای هنر و اندیشه (سُها) به بازخوانی متون کهن میپردازیم؛ به این امید که مؤانستمان با اندیشه و زبان این آثار، راهی را برای امروزمان بگشاید و خودمان را بازیابیم.
ما تاریخ بیهقی را سطر به سطر از آغاز تا پایان خواندیم و درباره وجوه مختلف سیاسی و ادبی و تاریخی هر بخشِ آن ساعتها به گفتوگو نشستیم. از شکستها و پیروزیها خواندیم و کوشیدیم درس امروز را از احوال مردمان هزارسال پیش بگیریم. تلاشمان این بود که چنان این متن را بخوانیم و بفهمیم که به عالَم متنش سفر کرده و با مردمان آن عصر زندگی کنیم.
پس از بیهقی به سراغ گلستان استاد سخن سعدی رفتیم. سیرت پادشاهانش را خواندیم و درس سیاست آموختیم و درباره همه حکایات گلستانش (از آغاز تا پایان) از جنبههای گوناگون سخن گفتیم. پس از آن به سراغ «شاهنامه تصحیح خالقیمطلق» رفتیم و از نخستین بیت با حکیم طوس همراه شدیم و پس از فهم اولیه معانی ابیات و اشارتهای اسطورهشناسی و تاریخی آن، به گفتوگو درباره فُرم سخن و حکمت و سیاستی که در پس داستانها جریان دارد، پرداختیم. اکنون در آستانه چهلمین نشست شاهنامهخوانی به میانه جلد نخست از هشت جلدِ شاهنامه خالقی و به داستان «زال و رودابه» رسیدهایم.جالب است که شاهنامه را برای شاهان میخواندهاند تا بلکه پند گیرند!
سعدی میگوید: «یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دستِ تطاول به مال رعیّت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده؛ تا به جایی که خلق از مَکایدِ فعلش به جهان برفتند و از کُرْبَتِ جورش راهِ غربت گرفتند. باری، به مجلس او در، کتاب «شاهنامه» همیخواندند در زوالِ مملکتِ «ضحاک» و عهدِ «فریدون». وزیر، ملک را پرسید: هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و مُلک و حَشَم نداشت چگونه بر او مملکت مقرر شد؟ گفت: آنچنان که شنیدی خلقی بَر او به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت.گفت: ای مَلِک! چو گِرد آمدن خلقی موجبِ پادشاهی است تو مَر خلق را پریشان برای چه میکنی؟ مگر سرِ پادشاهیکردن نداری؟ ملک گفت: موجب گردآمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشه را «کَرَم» باید تا بَر او گرد آیند و «رحمت»، تا در پناه دولتش ایمن نشینند و تو را این هر دو نیست. ملک را پندِ وزیرِ ناصح، موافقِ طبعِ مخالف نیامد. روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی برنیامد که بنیعمّ سلطان به منازعت خاستند و مُلک پدر خواستند، قومی که از دستِ تطاولِ او بهجان آمده بودند و پریشان شده، بَر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا مُلک از تصرّفِ این به در رفت و بر آنان مقرر شد.»
حضور در این جلسهها برای علاقهمندان، آزاد و بیبهاست و مخاطبانمان از زن و مرد و نوجوان و میانسال همگی بر سر خوان فردوسی حضور دارند و بهره میبرند. جلسههای شاهنامه دوشنبهها ساعت 17 است و صوتهای آن به نشانی www.soha-sima.ir بارگذاری میشود. سُها برای اهالی فرهنگِ اصفهان نامی آشناست و نشانیاش را جملگی میدانند که با گذر از «میردامادِ» فیلسوف به «ظهیرالاسلامِ» عالم میرسید و به کوی «حیرت» وارد میشوید. در انتهای نخستین فرعی، ساختمان سها با دری همواره باز در انتظار اهالی فکر و فرهنگ است. سُها ستارهای است به غایت کوچک که در قدیم محک بینایی مردم بوده است و شما اصفهانیانِ تیزبین قطعا ما را در این شهر پرستاره، خواهید یافت!
احمدرضا رضایی
استاد ادبیات فارسی
شاهنامه موقعی سروده شده که ایران ترکتازیهای مختلفی را پشت سر گذاشته است: اولی، ترکتازی بنیامیه و ناسیونالیسم عربی و دومی، ترکهای غزنوی به سرکردگی محمود.
در اینجا دو چیز در معرض آسیب بوده است: اولی، هویت قوم ایرانی و دیگری، تشیع که خودش یکی از آبشخورهای هویت قوم ایرانی است. فردوسی از منابع شفاهی و کتبی نهایت استفاده را میکند و در یک سلوک فکری سخت، خودش را ملزم میکند که با انضباط و ریاضت، سرچشمههای حکمت ایرانی را پیدا کند که تا حدود زیادی از جوشش افتاده بودند؛ شبیه واقعهای که چاه زمزم توسط دشمنان بسته شده بود و عبدالمطلب آن را شناخت و بازگشایی کرد.
فردوسی چنین کاری کرده است؛ الان هم ما با همین شرایط طرف هستیم. با هجوم جهانبینیهای مختلف، خودمان را گم کردهایم. نمیدانیم زاهدیم، دنیاطلبیم، پهلوانیم، ترسوییم و… اینجا فردوسی بهترین نسخه است.
شاهنامه، همه اینها را دارد؛ یعنی در قصههای مختلف شاهنامه، با آدمهایی مواجهایم که اینها در وجودشان متبلور است؛ اما نه به گونه مستقیم و گلدرشت.
اطلاعات حکمی و سیاسی و عرفانی مثل تاروپود فرش، درون قصهها تنیده شده است؛ یعنی نمیتوانیم رستم را کاملا سفید ببینیم یا سیاه. ویژگیهای شخصیتی رستم، انداموار است؛ برای همین با او احساس نزدیکی میکنیم؛ بقیه شخصیتها هم همینطور؛ مثلا رستم، هم ارتباط با عالم بالا راحفظ میکند و از سیمرغ کمک میخواهد و هم اهل شادخواری است یا در جنگ با سهراب، وقتی عاجز میشود، وضو میسازد و فر و شکوه را طلب میکند؛ درعینحال به سهراب کلک هم میزند و جان خودش را نجات میدهد. رستم، هم با دستگاه حاکمیت ارتباط دارد، هم مستقل است، هم تلاش میکند جایگاه شاه را بهعنوان قلب کشور حفظ کند و هم اجازه نمیدهد حرمتش ضایع شود.
در دل همه اینها حکمت وجود دارد و درس زندگی. ما روزهای جمعه ساعت ۱۰ تا ۱۲ در خانه هنرمندان، سرکی به شاهکارهای ادبیات فارسی میکشیم، شاهکارهایی که برای ما قابلاحترام هستند؛ اما حتی آنها را از رو هم نمیتوانیم بخوانیم؛ چون در دوران مدرسه از آنها گریزان شدهایم و احساس فایدهمندی هم از آنها نمیکنیم.
کلیلهودمنه را خواندیم و الان سراغ شاهنامه آمدیم و احتمالا بعد از آن سراغ یکی از آثار نظامی خواهیم رفت. دنبال این هستیم که ببینیم آیا لفظ حکیم برای اینها یک تعارف است یا حکمت در متن اینها هم قابلرؤیت است.
نتیجهای که تا حالا گرفتهایم این است که حکمت، از آثار این بزرگان، سرریز میشود. بنده به واسطه اینکه بیشتر اوقات در مدرسهام، با دانشآموزان سروکار دارم. واقعا بچهها از این متون لذت میبرند. اگر دایره واژگانشان کمی گسترده شود، خودشان به سراغ این آثار خواهند رفت.
بچهها واقعا با غمگینشدن شاهنامه، غمگین میشوند، با التهاب شاهنامه ملتهب میشوند و انتظار دارند قصه ادامه پیدا کند. گاهی حتی زنگ تفریح را هم پای شنیدن قصه میگذرانند. فردوسی سخنگوی فطرت و وجدان ایران است و اگر موانع برداشته شود، حتما نسل جدید با او ارتباط میگیرند. این موانع و این لکه سیاه توسط نظام آموزشی ما ایجاد شده است.
ما باید سعی کنیم با نوآوری این موانع را از سر راه برداریم. یک ویرایش، طرحریزی مجدد و گزیدهگویی نیاز دارد. باید از برج عاج پایین بیاییم و با مردم حرف بزنیم. الان عطش قصههای کلاسیک فارسی بیداد میکند. صرفا باید جاده هموار شود.
دو لکه سیاه در ذهن بچهها ایجاد شده است: یکی اینکه، باور کردهاند این متون سختاند و دیگر اینکه، بیفایدهاند. یک معلم صبور میتواند نشان دهد که این آثار خیلی هم سخت نیستند و میشود با کمی حوصله فهمیدشان.
علاوه بر این، واقعا حرف حساب دارند و با آنها میشود دردهای امروز را درمان کرد. خانوادهها هم باید پای کار بیایند و همانقدر که برای کنکور بچهشان دل میسوزانند، برای هویت و معنای زندگیاش هم وقت بگذارند و خرج کنند.
قاسم قربانی
استاد ادبیات فارسی
چرا شاهنامه؟ شاهنامه زیباست و یکی از مهمترین ارکان یک اثر هنری و ادبی، زیبایی است و زیبایی، صرفا یک معنای فرمی ندارد.
زیبایی در تمام فرم و معنا و ساختار و موضوع و لحن شاهنامه جاری است و این زیبایی انسان را بهسمت خود میکشد و انتشار زیبایی کار مقدسی است و باعث میشود انسانها کمتر اسیر زشتیها و تاریکیها و پلشتیها شوند و درمجموع، آدمی را بهسمت خوبی میبرد.
این شاید مهمترین دلیل باشد. از طرف دیگر، شاهنامه علاوه بر اینکه از لحاظ داستانی و ادبی، اثر بسیار زیبایی است، خیلی عمیق هم است. خود فردوسی میگوید: از او هرچه اندر خورَد با خِرَد دگر بَر رَهِ رمز و معنی بَرَد. این کتاب ظاهری زیبا و باطنی رمزآلود دارد که انسان را به کشف میرساند و از موهبت خرد بهرهمند میسازد.
یعنی پسزمینه شاهنامه، پر از فلسفه نظری و عملی است و درسهای خیلی مهمی برای زندگی انسان دارد و پر از مفاهیمی است که ارزش یادگیری و یاددادن دارد؛ بنابراین موجب رشد عقل میشود. دلیل سوم اینکه، علاوه بر زیبایی و خردمندانگی، شاهنامه از جهاتی منحصربهفرد است؛ یعنی زیبایی و خرد، در سایر آثار ادبی ما هم کموبیش یافت میشود.
مولوی، عطار، حافظ و سعدی، همگی چنین آثاری دارند؛ اما فردوسی ویژگیهایی دارد که بقیه به این شکل و حجم و عمق ندارند. فردوسی بیش از هر شاعر و متفکر دیگری در طول تاریخ ایران، به مسئله زندگی اجتماعی ایرانیان پرداخته و پسزمینه اثر او، حکمت سیاسی ایرانی است و از این جهت، یک نحوه ایرانی زندگی کردن را در بستر تاریخ معرفی میکند و از این جهت بینظیر است.
برای انسان ایرانی که از دوره صفویه به این سمت، تصمیم گرفته است خودش را در یک بستر اجتماعی و تمدنی، بازتعریف کند، اثری بینظیر است؛ یعنی نمیشود شهر و تمدنی ایرانی تمنا کنیم و به شاهنامه رجوع نکنیم. ما یک تاریخ مورخان داریم و یک تاریخ فرهنگی و مردمی. این دو با هم متفاوت هستند. دومی ممکن است وقایعی را ذکر کند که هرگز رخ ندادهاند؛ اما شاکله حیات اجتماعی دستهای از انسانها را گزارش کند.
شاهنامه در همین نقطه واقع شده است. دلیل بعدی اینکه، جنگ بزرگی بر سر تعریف ایران وجود دارد و از دوره پهلوی، با این پس زمینه که ایران باستان بهعنوان مؤید سلسله پهلوی مطرح شد، بهصورتی سازمانیافتهسعی شد شاهنامه از ریشههای تمدنی اسلامی و حتی ایرانی تهی شود و به نفع باستانگرایی پهلوی که درواقع هضم فرهنگ ایرانی در اندیشه اروپایی است، مصادره شود. متأسفانه این پروژه تا حدی هم موفق بوده است.
نشانه این موفقیت اینکه مذهبیهای ما چندان روی خوش به شاهنامه نشان نمیدهند و تصور باستانگرایانه از شاهنامه پذیرفته شده است. این حاصل تبلیغات صدساله است. در این نزاع روایی، بازخوانی شاهنامه اهمیت دارد.
در حال حاضر، ملیگرایی طرفدار دارد؛ اما کار روی شاهنامه کم است و نوعا تحلیلهای سطحی بر شاهنامه صورت میگیرد. من احساس کردم نگاه حکمی به شاهنامه، جای کار دارد؛ بهعنوانمثال، مفهوم آبادی در شاهنامه که امروز با یک درک سطحی از توسعه جایگزین شده است.
درحالیکه ما در تمدن اسلامی و ایرانی، آبادی را داریم که با داد و عدالت، با شادی، با محیطزیست، با روح انسانی و… سازگار و همراه است، به سراغ خوانشی سطحی و کمی از توسعه رفتهایم که با همه این مفاهیم، بیگانگی دارد و نتایج این توسعه نامتوازن را مشاهده میکنیم. نابودی سفرههای زیرزمینی آب، نابودی زندگی روستایی، خانواده و جمعیت و… همه از آثار این فکر غلط است.
اگر مفهوم آبادی را مدنظر داشتیم، شاید اینگونه نمیشد. ما یک برنامه اینترنتی و در بستر youtube و پادکست میسازیم. البته در بسترهای دیگر هم حضور داریم. آدرس کانال ایتای شهر نامه https://eitaa.com/shahr_naame است. تا الان دو محور داشته است: یکی، بازخوانی شاهنامه با پسزمینه حکمی و دیگری، شرح پسزمینه فلسفی تاریخ اساطیری ایران. کار، یک مخاطب وفادار پیدا کرده است. عمده مخاطبان سنین ۲۵تا۳۵ سال هستند.
فاصله انس پیدا کردن نسل جدید با ادبیات فارسی و بهخصوص شاهنامه تنها و تنها، ارائه خوب و مبتکرانه است. من این را بارها تجربه کردهام و علاقه دانشآموزان را به شاهنامه و دیگر آثار ادبی دیدهام. ادبیات فارسی بر فطرت انسانی استوار است و در هر دورهای راه خود را میتواند درون انسان باز کند.




