بوستان امام و شهدای محمودآباد به روایت حاج حسن باقریان، بنیان‌گذار آن

عشق به شهدا را با دنیا عوض نمی‌کنم

در محله‌ محمودآباد، جایی که خانه‌ها هنوز بوی صفا و صمیمیت می‌دهند، باغی هزارمتری آرام‌گرفته که گذشته‌اش ریشه در خاک و خاطره دارد.

تاریخ انتشار: ۱۸:۵۳ - سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
عشق به شهدا را با دنیا عوض نمی‌کنم

به گزارش اصفهان زیبا؛ در محله‌ محمودآباد، جایی که خانه‌ها هنوز بوی صفا و صمیمیت می‌دهند، باغی هزارمتری آرام‌گرفته که گذشته‌اش ریشه در خاک و خاطره دارد. این باغ، ارثیه پدری است، برای حاج حسن باقریان؛ اما آن را نه برای ساخت‌وساز و منفعت، بلکه برای خاطره و معنویت حفظ کرده است.حاج حسن، بازنشسته جهاد سازندگی است و با دلی سرشار از عشق به شهدا، این باغ را به بوستانی ماندگار تبدیل کرده؛ بوستانی که دیگر نه‌تنها باغی‌ است برای قدم‌زدن که موزه‌ای‌ است برای تماشای فداکاری. قاب‌عکس‌ها، پرچم‌ها و یادگاری‌ها، چون نسیمی از ایثار در هر گوشه‌ این باغ قرار دارند. گویی درخت‌ها هم سر تعظیم فرود آورده‌اند و سایه‌شان را وقف نام شهدا کرده‌اند. در گوشه‌ای از این بهشت کوچک، سفره عقدی گسترده شده؛ سفید و ساده، آمیخته با شاخه‌های نبات و دعای فرشتگان.

حاج حسن این بخش را برای جوان‌هایی گذاشته است که می‌خواهند پیمان عشقشان را در کنار خاطره شهیدان ببندند؛ جایی که لبخندها با اشک غرور آمیخته و آغاز زندگی با یاد فداکاری مقدس‌تر می‌شود. بخشی دیگر، رنگ‌وبوی سنت گرفته است؛ صندوقچه‌های قدیمی، کوزه‌های سفالی و تنور گلی نان‌پزی که یاد بوی نان تازه‌اش، دل هر رهگذری را می‌بَرَد به روزگاری دور، به خانه مادربزرگ، به عصرهایی که زندگی ساده بود، اما دل‌ها بزرگ.

بوستان امام و شهدا در ۱۳۸۹ روز میلاد امام‌رضا(ع) افتتاح شد

حاج حسن باقریان صحبتش را با چند بیت شعر آغاز می‌کند و می‌گوید:
خوشا آنان که جانان می‌شناسند
طریق عشق و ایمان می‌شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می‌شناسند
شهیدان سوره والفجر هستند
که چون آب از دل آتش گذشتند
به زین‌الدین قسم اهل نبردیم
اگر سر رفت از دین برنگردیم
و بعد ادامه می‌دهد: حاج حسن باقریان هستم. متولد ۱۳۳۶، ساکن روستای محمودآباد اصفهان. این مکان مکانی است به نام بوستان امام و شهدای محمودآباد. سال ۱۳۸۸ که از جهاد سازندگی بازنشست شدم، این زمین را که ارث پدری‌ام بود، با زیربنای هزار مترمربع به بوستان امام و شهدا تبدیل کردم. وقتی اولین نهال را اینجا کاشتم، در ذهنم این فکر ایجاد شد که اینجا را به این نام نام‌گذاری کنم. بالاخره این بوستان در ۱۳۸۹، هم‌زمان با سالروز تولد امام‌رضا(ع) افتتاح شد.

این مکان با حضور شهدای گمنام متبرک شده است

بعد از افتتاح، استقبال خیلی زیادی از این مکان شد. این بوستان تابه‌حال چهار تا پنج مرتبه میزبان شهدای گمنام فاطمیون و دفاع‌مقدس بوده و با حضور این شهیدان اینجا متبرک شده است. درِ این مکان همیشه به روی همه باز است. ما در روز، سه نوبت برنامه بازدید داریم. صبح تا ساعت ۱۳، یک گروه برای بازدید می‌آیند؛ بعدازظهر هم از ساعت ۱۵ تا اذان مغرب گروه بعدی و گروه سوم هم بعد از اذان تا آخر شب برای بازدید می‌توانند مراجعه کنند.

ما از اصفهان، شهرستان‌ها، روستاهای مجاور و شهرهای مختلف بازدیدکننده داریم؛ شهرهایی مانند قم، شیراز، کرمان، تبریز، بوشهر و کرمانشاه. از جامعه‌المصطفی هم طلبه‌ها برای بازدید به اینجا می‌آیند که از کشورهای مختلف هستند. دانش‌آموزان و دانشجویان بارها از بازدیدکنندگان اینجا بوده‌اند؛ بعضی از خانواده‌ها نیز با هماهنگی قبلی، دورهمی‌ها و مهمانی‌های خانوادگی‌شان را اینجا برپا می‌کنند. هر ماه حدود سه‌هزار نفر بازدیدکننده داریم.

هیئت‌امنای اینجا شهدا هستند

(وقتی از حاج حسن درباره هزینه‌های اینجا می‌پرسم، می‌خندد و می‌گوید:) همه مراکز هیئت‌امنا دارند؛ ولی هیئت‌امنای اینجا همین شهدا هستند. ما هیچ پولی برای حضور در اینجا از کسی دریافت نمی‌کنیم؛ مگر اینکه کسی خودش نذری داشته باشد.

(حاج حسن در جواب این پرسش که این طرح‌ها و کارهایی که انجام‌شده چطور انجام داده است، باز همان تأکید را می‌کند و می‌گوید:) ما هیچ کاری نمی‌‌کنیم. اینجا همه کارها را شهدا خودشان درست می‌کنند. آن‌ها خودشان به دل ما می‌اندازند که چطور کارها را انجام بدهیم. پسر و همسرم کمکم هستند. (می‌خندد و می‌گوید:) همسرم را دلبر صدا می‌زنم. ما با هم رفیقیم. اگر عنایت شهدا و همراهی دلبر و بچه‌ها نبود، این کار پیش نمی‌رفت. خمیرمایه این کار، عشق است. بنده تا زنده هستم حاضر نیستم این عشق را با دنیا عوض کنم.

محله محمودآباد ۳۱ شهید دارد

محمودآباد یک کیلومتر پایین‌‌تر از اینجاست. زمان جنگ، حدود سه‌هزار نفر جمعیت داشت و در هشت سال دفاع‌مقدس، ۳۱ شهید تقدیم انقلاب کرد. من به خانواده معظم شهدا سر زدم. خواستم از خاطره‌های شهدا بگویند و از آن‌ها خواهش کردم وسیله‌های شهیدانشان را بدهند تا بتوانیم این موزه را راه‌اندازی کنیم. این کار حدود یک ‌سال‌ونیم طول کشید. بعضی خانواده‌ها همان روز اول وسیله‌ها را دادند و بعضی را 10 بار رفتیم و آمدیم؛ ولی ناامید نشدیم. خود شهدا به دل پدر و مادرشان انداختند و آن‌ها راضی شدند. لباس‌، پوتین، شانه، آینه، انگشتر، ساعت، جانماز، عطر، ناخن‌گیر، چراغ‌قوه، دوربین، رادیو، قاشق غذاخوری و چیزهای دیگری که همراه شهدا بود، به این موزه هدیه شد. در حال حاضر، فقط سه پدر و هفت مادر شهید در قید حیات هستند. پنج شهید مفقودالاثر، سه شهید سید و سه خانواده دوشهیدی در بین این شهیدان هستند.

سختی این کار، برایم لذت‌بخش است

حاج حسن درباره تأمین آب و برق این مکان می‌گوید: تانکر آب داریم که آن را با هزینه شخصی هفتگی پر می‌کنیم. برق را هم به آبروی شهدا برایمان کشیده‌اند. هر شب، آخر شب‌ها، خودم می‌آیم اینجا و در جوار شهدا هستم. (زیر سقف راهروی ورودی با گونی پوشیده شده و از آن سربندهای زیادی آویزان است. حاج حسن به سربندها اشاره می‌کند و می‌گوید:) نزدیک به ۴۰۰ سربند هست. برای نصب هر کدامشان حداقل یک‌بار از نردبان بالا رفته‌ام و آن‌ها را نصب کرده‌ام. همه‌اش فقط به‌خاطر عشق به این شهداست. همه سختی‌های این کار برایم لذت‌بخش است. وقتی تأثیر این مکان را بر بازدیدکنندگان می‌بینیم همین برایمان کافی است.

همه شهدا اهل کرامت‌اند باید از آن‌ها خواست

خانمی ۱۴ سال بچه‌دار نمی‌شد. توسلی به شهید محمود طاهری از شهدای محل پیدا کرده بود. قمقمه آب این شهید بزرگوار را کنار وسایل دیگرش در غرفه گذاشته‌ایم. هنوز بعد از ۴۳ سال، آب درون قمقمه تازه مانده است. شهید طاهری واسطه‌ای شده بود برای برآورده‌شدن حاجت این خانم. الان دختری که خدا به‌واسطه شهدا به ایشان عطا کرده، پنج سالش است. هر چند وقت یک‌بار به اینجا سری می‌زنند. خانمی از خوراسگان به اینجا آمده بود که مشکل خانه داشت. از شهید محرابی، شهیدی که دو دستش قطع شده، خواسته بود واسطه شود تا مشکل خانه‌اش حل شود؛ همین‌طور هم شد. همه شهدا اهل کرامت‌اند. باید از آن‌ها خواست و آن‌ها را واسطه کرد.

سال ۱۴۰۱ موزه شهدای مدافع حرم افتتاح شد

سال ۱۴۰۰ تصمیم گرفتیم طبقه پایین را موزه شهدای مدافع حرم کنیم. این سالن ۲۴ غرفه دارد که سه غرفه آن مربوط به امام و دو فرزندشان است. وسط این سالن سفره عقد پهن کرده‌ایم و تابه‌حال شش زوج سر این سفره، خطبه عقدشان خوانده شده است. وقتی داشتیم بنای غرفه‌های پایین را می‌گذاشتیم یک گروه از کرمان برای بازدید آمدند. موزه بالا را دیدند. ما گفتیم قرار است اگر خدا بخواهد، پایین را موزه مدافعان حرم کنیم. اگر وسیله‌های شهید سلیمانی هم بود، خیلی خوب می‌شد. یکی از آن‌ها خندید و گفت: من همسایه سردار هستم. سال ۱۴۰۱ داشتیم غرفه‌ها را می‌چیدیم؛ آن آقا تماس گرفت و گفت: بروید ترمینال، یک بسته از طرف زینب خانم، دختر شهید سلیمانی، برایتان فرستادم. چفیه، کلاه نقابی، انگشتر، قطب‌نما، قرآن، جانماز، مهر، تسبیح و لباس‌های شهید سلیمانی را برایمان فرستاده بود.

هر هفته دعای توسل و دعای کمیل در این مکان برگزار می‌شود

از برنامه‌های دیگر، برنامه جاماندگان پیاده‌روی اربعین است که حدود ۳۰۰ نفر هر سال اربعین، پیاده به این مکان می‌آیند. در این مکان، سه‌شنبه‌ها دعای توسل و پنجشنبه‌های هر هفته دعای کمیل برگزار می‌شود؛ همچنین 30 شب ماه رمضان هر شب به یاد یک شهید، برنامه جزءخوانی قرآن را داریم. دهه اول محرم هم، سخنرانی و عزاداری برگزار می‌شود.

آرزویم این است بروم دیدار حضرت آقا

(حاج حسن حرفش را با گفتن سه حاجت و آرزویش به پایان می‌رساند و می‌گوید:) سه آرزو دارم: یکی اینکه، تا زنده هستم بروم دیدار حضرت‌آقا و دستشان را ببوسم و بگویم: آتش به اختیاری که فرمودید، این بوستان، یک سر سوزن از آن است. دیگر اینکه، تا زنده هستم، ظهور امام‌زمان(عج) را ببینم و سوم اینکه، سرانجام عمرم ختم به شهادت شود.