به گزارش اصفهان زیبا؛ سالگرد انفجار حزب جمهوری اسلامی و شهادت ناجوانمردانه شهید بهشتی و 72 نفر از مخلصترین و بهترین مغزهای متفکر انقلاب اسلامی، بهانهای شد تا به گفتگو با آقایان محمد اژهای و رسول حامدیان بنشینیم و به شناخت بهتر حزب جمهوری اسلامی دفتر اصفهان بپردازیم.
پیش از این نیز در صفحه حوالی 57 مقالاتی درباره حزب جمهوری اسلامی منتشر شده است که از طریق نشانیهای زیر قابل دسترس است:
https://esfahanzibaonline.ir/27043
https://esfahanzibaonline.ir/86287
شاخه دانشآموزی پشتوانه حزب بود

گفتوگو با محمد اژهای (مسئول شاخه دانشآموزی حزب جمهوری اسلامی اصفهان)
گفتوگو با محمد اژهای
(مسئول شاخه دانشآموزی حزب جمهوری اسلامی اصفهان)
نحوه ورود برادران اژهای به حزب جمهوری اسلامی چگونه بود؟
یک هفته از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته بود که مؤسسین حزب جمهوری اسلامی رسماً اعلام کردند که حزب تأسیس شده است. با توجه به ارتباطاتی که قبل از پیروزی انقلاب بین مجموعه مؤسسین حزب و «کانون علمی و تربیتی جهان اسلام» اصفهان بود، به طور طبیعی اولین حمایت و نامنویسی در حزب را وظیفه خودمان میدانستیم.
برای عضویت حزب جمهوری اسلامی فرم تقاضا پر کردیم. شهید علی اکبر اژهای جزو شورای مرکزی حزب اصفهان بود و مدتی که در اصفهان بود در برنامهریزیها و فعالیتهای حزب فعالیت داشت. حجتالاسلام مهدی اژهای نیز مدتی به عنوان دبیر حزب اصفهان فعال بودند و من هم به واسطه ارتباطی که با دانشآموزان و مدارس داشتم به عنوان مسئول شاخه دانشآموزی فعالیت میکردم.
آن موقع شما خودتان معلم بودید؟
بله، در دبیرستان صارمیه و بهشت آئین، بینش دینی تدریس داشتم. سال 58 در فراخوان جذب دبیران دینی، هر سه اخوی حاج آقا مهدی، شهید علی اکبر اژهای و بنده استخدام غیر رسمی شدیم و بعد به تدریج جذب آموزش و پرورش شدیم.
مسئولیت شهید اژهای در حزب اصفهان چه بود؟
مسئولیت خاصی نداشتند، عضو شورا بودند. در شورای مرکزی اصفهان یک سری واحدها بود مثل واحد دانشآموزی، واحد آموزش، دفتر سیاسی، تبلیغات، تدارکات و امور مالی و یک سری شخصیتهای حقیقی هم بودند.جلسات هفتگی در تهران بود که آیتالله بهشتی مواضع حزب جمهوری اسلامی را تدریس میکردند. من و شهید اژهای و بعضی از دوستان (چهار پنج نفره)، پنجشنبهها با یک پیکان به تهران میرفتیم و کلاسها را شرکت میکردیم. صبح هم نشستهایی بود که مسئولین واحدها داشتند. مثلا واحد شهرستانها و دفتر سیاسی صبح تا ظهر جلسه داشتند و بعدازظهر هم کلاس «آموزش مواضع» بود و شب برمیگشتیم اصفهان.

حضور شهید علی اکبر اژهای در دفتر تهران
به واسطه پیشنهادی که به شهید اژهای شد، برای فعالیت در وزارت آموزش و پرورش و همکاری با نهضت سوادآموزی که مسئولش حاج آقا محسن قرائتی بود، ایشان هفتهای چند روز محل کارشان تهران تعیین شد و فعالیتهای حضوری بیشتری را با تشکیلات مرکزی حزب داشتند؛ ازجمله جلسه بررسی شخصیتها و نشستهایی که یکشنبهها در تهران تشکیل میشد. در دفتر مرکزی حزب در محله سرچشمه تهران، نماز مغرب و عشاء خوانده میشد و بعد از نماز مسئولین حزب راجع به اصول کلی حزب تصمیمگیری میکردند. یک نشست نسبتاً عمومی بود؛ یعنی هم اعضای حزب حضور داشتند و هم مسئولین شاخهها و هم مدعوّینی که میآمدند. از هیئت دولت و قوه قضاییه و از مجلس هم بودند. در همین جلسه بود که انفجار تروریستی انجام شد و افراد به شهادت رسیدند. شهید علی اکبر اژهای هم در دفتر روزنامه یا دفتر سیاسی تردد داشت که به عنوان چهرهای به تعبیری از شورای مرکزی اصفهان و هم به عنوان شخصیت حقیقی رفت و آمد داشت.
اعضای شورای مرکزی تهران چگونه انتخاب میشدند؟
شورای مرکزی تهران در مرحله اول به نوعی انتصاب بود. در مرحله اول سی نفر انتخاب شدند که زیر نظر هیئت مؤسس پنج نفره بودند و این پنج نفر به تدریج سیاستگذاری میکردند و واحدها ترکیبی از این سی نفر بود. بعد از شهادت آقای بهشتی، کنگرهای در دفتر مرکزی حزب برگزار شد که در آن کنگره همه نمایندگان شهرستانها حضور پیدا کردند و یک انتخابات برای تعیین سی نفر برگزار شد. اطلاعات این انتخابات یعنی نحوه حضور و زندگینامه کاندیداها، اطلاعات آماری و نحوه مذاکرات در کتاب چند جلدی که آقای عبدالله جاسبی مدون کرده هست. آن موقع آقای جاسبی منشی حزب بودند.

مثلاً کسی مثل شهید محمد منتظری هم به عنوان مدعو بوده؟
بله، عملاً مدعو بود. برادرش عضو حزب بود، ولی خودش نبود.
ظاهرا شهید محمد منتظری کمی درگیری هم با حزب داشت؟
بر اساس یک سری ایراداتی که به تصمیمات شورای انقلاب داشت و یک سری گزارشاتی که مثلاً از بعضی از حرکت هایی که در منطقه انجام می گرفت می شنید و منافع آمریکایی ها در آن بود مشکل داشت. چون مؤسسین حزب در شورای انقلاب هم بودند به تعبیری پَر این انتقادات به مسئولین حزب جمهوری اسلامی می گیرد.
دیگر چه اصفهانیهایی داریم که در حزب جمهوری اسلامی شهید شدند؟
آقای مهندس غلامعلی معتمدی، متولد شیراز بود اما عضو شورای حزب اصفهان بود و نماینده کارگران در حزب اصفهان و مدتی مسئول اداره کار اصفهان بود. حجتالاسلام محمد منتظری که خود به خود از شهرستان نجفآباد بود. آقای سید شمس الدین حسینی نائینی که نماینده مجلس نائین بود.
حجتالاسلام سید نورالله طباطبایینژاد برادر آیتالله طباطبایینژاد (امام جمعه اصفهان) هم بود که نماینده مجلس از اردستان بود.
آن موقع شهرکرد و اصفهان یک استان بودند و آقای رحمان استکی هم نماینده مجلس مردم شهرکرد بود.
بنابراین 6 نفر از استان اصفهان در انفجار هفت تیر شهید شدند که یکی شان عملاً شهرکردی بود.البته شهید بهشتی را نیز باید به این لیست اضافه کرد.
شهید علی اکبر اژهای همزمان فعالیتهایش در مسجد علی(ع) ادامه داشت؟
بله؛ خیلی از فعالیتهایش مشترک بود. مثلاً ما یک کنگره استانی در اصفهان داشتیم که آقای علی اکبر ولایتی از تهران به عنوان عضو شورای مرکزی شرکت کرد که اصلاً خود مراسم در مسجد علی برگزار شد. فضای مسجد به تعبیری کاملاً در اختیار این سمینار بود و تعدادی از بچههای فعال هم مشترک بودند و هماهنگیهایی داشتیم.
مسئول شاخه دانشآموزی حزب شما بودید. لطفا از فعالیتهای شاخه دانشآموزی بفرمایید.
زیرمجموعه شورای مرکزی حوزهها تعریف شده بود که هر حوزه جمعیتی بین ده تا پانزده نفر بود و بر اساس صنف یعنی بازار، کارمندان، معلمین، پزشکان، روحانیون، و منجمله دانشآموزی حوزه تعریف میشد. ما حدود سه حوزه دانشآموزی داشتیم که مجموعا چهل نفر ترکیب اعضای رسمیاش میشد.
جلسات این حوزههای دانشآموزی چگونه بود؟
جلسات هفتگی داشتند که ابتدا قرائت قرآن بود، بعد حدیث گفته میشد، بعد جزوههای تشکیلاتی «آموزش مواضع» تدریس میشد و در آخر اخبار سیاسی منتقل میشد. خود این بچهها ترکیبی بودند از دانشآموزان فعال فرهنگی و انجمن اسلامیهای مدارس که موجب توانمندی آن انجمنها هم میشد. دانشآموزانی که عضو حزب بودند و از یک مدرسه بودند تشکیل یک «هسته» در آن مدرسه را میدادند. تقریبا انجمنهای اسلامی دانشآموزی به نوعی با حزب ارتباط داشتند ولو اینکه در رده عضویت نباشند.
مکان برگزاری جلسات دانشآموزی کجا بود؟
جلساتشان که در اتاقهای خود حزب در خیابان چهارباغ پایین بود. الآن این ساختمان در اجاره دانشگاه علمی-کاربردی نیروی انتظامی است.

بعضی از نشستها هم عمومی بود. آن موقع مثلاً شهید علی مطیع مجری جلسات پرسش و پاسخ بود.
سه تا جلسه ثابت بین ده تا پانزده نفره بود اما مثلا آقای مسعود جهانبخش هم یکی از بچههای ما بود که در فولادشهر دانشآموزان آنجا را ساماندهی کرده بود. اینها تعلق خاطرشان به حزب بود و فعالیت داشتند اما عضو رسمی حزب نبودند. مثلاً همراه خودش یک اتوبوس از دانشآموزان را برای جلسات میآورد. یک بار هم در نجفآباد یک اردوی دو روزه برگزار شد که در حدود صد و خردهای از شاخههای دانشآموزی حزب را از سراسر استان جمع کرده بودند و مدیریتاش با خود دوستان نجفآباد بود. از هر شهرستان پنج الی هفت نفر آمده بودند و محور اصلی هم دانشآموزان خود اصفهان بود.
بازخورد فعالیتها در مدارس شهر
بازخورد فعالیتهای ما این بود که مثلاً ده دوازده تا از انجمنهای اسلامی هنرستانها و مدارس مهم شهر را پوشش داده بودیم. حالا گاهی بعضی مدارس فقط یکی دو تا عضو داشتیم در جایی هم مثلاً هفت هشت تا. دبیرستان هراتی و ادب مثلاً فعالتر بود. دبیرستان صائب فعال بود. مفتح، هاتف، هنرستان ابوذر و هنرستان سروش هم بودند. در یک هنرستان مثلا دبیر آن مدرسه عضو حزب بود و خودبهخود نظرات را به این مجموعه تزریق میکردند، اگر هم در مدرسهای عضو نداشتیم سعی میشد پیشنهادات را به خود بچههای انجمن اسلامی منتقل کنیم.
شما مسئول واحد بودید و تعدادی هم رابط گروهها بودند. اسامی افراد را هم بگویید.
مثلاً آقای سید احمد کاویانی آن موقع مسئول امور پرورشی ناحیه پنج بود. ایشان بحثهای عقیدتی و مباحث قرآنی را از جلسات آقای پرورش گرفته بود و به بچهها منتقل میکرد. خودش مربی و از همدورهایهای شهید اژهای بود. حجتالاسلام مجتبی کوچکزاده مسئول آموزش بودند و جلسات تفسیر با بچهها داشتند. حجتالاسلام جواد منصوری باز از مدرسین کلاسها بود. آقای آذین هم آن موقع معاون تربیتی آموزش و پرورش بود و جزء مدرسین و سخنرانان بود که مثلاً در اردوی نجفآباد آمدند. یک مدت دبیر حزب اصفهان آقای مسعود شهیدی بود که وقتی به تهران رفتند، حاج آقا مهدی اژهای دبیر حزب شدند. ایشان جزو افراد تاثیرگذار برای آموزش هستههای دانشآموزی بود.
آقای هادیزاده هم آموزش پرورشی و رئیس ناحیه پنج بودند که با بچهها کلاس داشتند. یعنی جلسات حوزه حزبی را من مسئولش بودم ولی آموزش عقیدتی بچهها با همکاری دیگر دوستان در جلسات تکمیل میشد. مثلاً یک بحث قرآنی، ده جلسه پانزده جلسه یا بیشتر ادامه داشت. همچنین هر جلسه یک منشی دانشآموز داشت که به تعبیری موظف بود اطلاعرسانی به بچهها را انجام بدهد. مثلاً شهید مهران حریرچیان و شهید علی مطیع و دکتر علی قاسمزاده و دکتر محمود تولایی از بچههای آن جمع بودند. آقای ابوالفضل قربانی عضو شورای شهر اصفهان هم جزء شورای دانشآموزی بود.
دانشآموزان کار اجرایی هم میکردند؟
بله، مثلاً تنظیم و تزریق محتوا برای نشریه دیواری مدارس از کارهایشان بود. اینکه در مدارس یارگیری کنند و کسانی که با این فکر همراهی میکنند را عضو کنند. کار هنری تهیه پوستر و بنر در انتخاباتهایی که انجام میگرفت یا حتی برای تبلیغ میرفتند شهرستان. نشستهایی هم برای دانشآموزان در شهرستانها داشتیم. مثلاً با شهید سعید مهدوی که از دانشآموزان دبیرستان ادب بود به نائین رفتیم. آقای مهدوی به تعبیری برای دانشآموزان جلسه گذاشت و ما هم برای دبیران جلسه تشکیل دادیم. حالا مثلا یک جمعیت داوطلبی تحت عنوان انجمن اسلامی طرفداران حزب را جمع میکردیم و با آنها ارتباط میگرفتیم. نشستهایی باز فراگیرتر هم برگزار میشد؛ مثلاً یک سمینار در قم برگزار شد که از بچههای خودمان شهید محمدرضا تورجیزاده جزو همان ترکیب بودند.
شنیدهام که از فعالترین شاخههای حزب جمهوری، شاخه دانشآموزی بوده است.
بله، و به تعبیری با شروع جنگ این شاخه بیشترین حضور را در جبهه داشت و بیشترین شهید را داد. هنوز هم که هنوز است بعد از سالها نشستهای ماهیانه یا دو ماه یک بار با همان ترکیب افراد را داریم که در یک جمعیت حدود بیست نفری بچهها دور هم جمع میشوند و در کنارش بازدید از خانواده شهدای شاخه هم هست.
یعنی آن ارتباط هست و اکثراً مسئول اجرایی هستند. اما عمده قضیه این است که این ترکیبی که در آموزش و پرورش، حزب، بسیج دانشآموزی و انجمنهای اسلامی بود خودبهخود یک حالت قابل تکثیری داشت، یعنی چون فکر ارزشی بود و قشنگ بود مخاطب را خیلی خوب جذب میکرد و به همین خاطر اکثر مراسم شهدای شاخه دانشآموزی با پشتوانه سنگین و استقبال بالا برگزار شد.مثلاً شهید خالقی هنوز که هنوز است مراسم سالگردش با یک جمعیت خوب برگزار میشود. با بچههای ایثارگر هم ارتباط خوبی داریم و رفتوآمد خانوادگی میکنیم.
حضور در جبهه، شاخه دانشآموزی را فراگیرتر کرد
بحث جبهه به تعبیری این شاخه را خیلی فراگیر کرد چون اینها در جبهه با هم مأنوس میشدند، خُلق و خویشان سریعتر گره میخورد و یارگیری و به تعبیری انتخاب ارزشیشان متکثر میشد. مثلاً طرف عضو شاخه دانشآموزی نبود اما بیشترین دوستانش میشدند بچههای شاخه دانشآموزی حزب.جبهه و جنگ مکمل قضیه شد و خب از نظر سنی هم بچهها پر جنب و جوش بودند و در فعالیتها بیشترین حضور را داشتند. اعضای شورای مرکزی هم به تعبیری شاخه دانشآموزی را در هر منطقه به عنوان یک پشتوانه احساس می کردند.
چه کسی شما را به عنوان مسئول شاخه دانشآموزی حزب منصوب کرد؟
به دعوت آقای اکبر پرورش بود. متناسب با شناختی که از افراد فعال در شهر داشتند.
کار حزبی موفق یک کار تمام وقت است

گفتوگو با مهندس رسول حامدیان (مسئول تشکیلات حزب جمهوری اسلامی اصفهان)
آقای حامدیان شما مسئول تشکیلات بودید و همزمان مسئول شاخه مهندسین هم بودید؟
البته من مدتی مسئول آموزش بودم و بعد مسئول تشکیلات شدم. همزمان در حوزه مهندسین هم بودم. ما واحد مهندسین نداشتیم، شاخه هم نداشتیم، ولی حوزه داشتیم. عضویت در حوزهها یک کار موازی بود. در حوزهها جلسات برای کارهای سیاسی و فرهنگی برگزار میشد.
غیر از حوزه مهندسین چه حوزههای دیگری بود؟
حوزهها که میگویم به این شکل بود که تعداد افرادش 15 نفر بود و بعد اگر این حوزهها تعدد پیدا میکرد اسمش شاخه میشد. شاخه مهندسین، معلمین، بازار، خواهران، دانشآموزی، دانشجویی. اینها مادامی که یک حوزه بود، اسمش حوزه بود و بعد شاخه نام میگرفت.تشکیلات حزب ابتدا بر اساس تقسیمبندی صنفی بود؛ این اواخر، یعنی یکی دو سال آخر فعالیت بود که بنا شد شاخهها تشکیل شود. بعد تهران به این جمعبندی رسید که حوزهها را محلی و جغرافیایی کنیم که هر دو بُعد باشد؛ یعنی هم در مسائل صنفی فعال باشد و هم در مسائل تشکیلاتی محلی.
نحوه عضویت در حزب به چه شکل بود؟
اول انقلاب که حزب تشکیل شد همه فکر میکردند اگر کسی بخواهد در نظام باشد باید در حزب ثبتنام کند. یادم است در این ایستگاه حاج محمدعلی (دفتر حزب در چهارباغ پایین) به همان صورت که مردم در صف تخممرغ و شیر میایستادند، به همین صورت چندین صف کشیده بودند و با سختی به داخل میرفتند و فرمهایی بود که آنها را پر میکردند. در خاطرم هست که اواخر دو اتاق در حزب بود که اینها پر از مدرک بود، همه اینها را پوشه پوشه کرده و در این زونکنهای بزرگ بود. اوایل تصور و اعتقادشان این بود که حتماً باید در حزب ثبتنام کرد، چون اول انقلاب همه شور انقلابی داشتند، منتهی به نظر میرسد که از این ظرفیت به خوبی استفاده نشد.من آن اوایل در حزب مسئولیت نداشتم و بلافاصله بعد از شهادت شهید بهشتی در 7 تیر 60 به حزب آمدیم و مستقر شدیم. قبلاً رفتوآمد داشتیم اما در خاطرم نیست که برای عضوگیری چه کار میکردند، ولی آنچه که یادم است عمدتاً معرفی افراد بود؛ یعنی حزب بنا نداشت که به شکل کیلویی افراد را بیاورد، شرط نخبهپروری بود و افراد برجسته بیشتر معرفی میشدند. فرمهایی بود که من اگر کسی به ذهنم میرسید معرفی میکردم که این فرد به درد این کار میخورد.
خود فرد داوطلبانه میآمد یا دستش را میگرفتید و می آوردید؟
دستش را میگرفتند و میآوردند. ممکن است افرادی هم میآمدند و فرم پر میکردند اما این کافی نبود، باید معرفی میکردند و تحقیق میشد و به این راحتی کسی وارد جلسات نمیشد. یک کلاسهای عمومی داشتیم که عمدتاً برای ارتقاء سطح فرهنگی، اعتقادی و سیاسی عموم گذاشته میشد و خودش یک مقدمه بود که افراد شناسایی شوند. اما اگر کسی میخواست بیاید وارد اصل تشکیلات شود باید آدمهای معتبری معرفیاش میکردند.

وظیفه واحد تشکیلات چه بود؟
واحد تشکیلات یک قسمت «گزینش» داشت که نمیدانم آن زمان هم نامش گزینش بود یا نه؛ به هر صورت شناسایی یا گزینش یا هرچه که بود ورودی را میآورد، شاید نامش «جذب» بود.
این نیرو را میآورد و کار اصلی تشکیلات از این به بعد، درواقع پرورش نیروها بود.بعد از مرحله شناسایی کار اصلی تشکیلات شروع میشد که این نیروها باید به طور دائم از لحاظ سیاسی بهروزرسانی شوند و از نظر اعتقادی و اخلاقی روی آنها کار شود و ارتقاء پیدا کنند و اعضای تشکیلاتی اعتقاداتشان افزایش پیدا کند و کارهای فکری و مطالعاتی انجام شود تا رشد کنند.
واحد سیاسی یا واحد آموزش رابطهشان با شما که واحد تشکیلات و به دنبال ارتقای نیروها بودید، چه بود؟
واحد تشکیلات یک ظرف بود، داخل این ظرف را باید واحدهای دیگر پر میکردند. واحد سیاسی باید محتوای سیاسی را میآورد، تحلیل به صورت جزوات یا به صورت شفاهی بود. واحد آموزش باید متنهای آموزشیاش را میداد و استادش را تأمین میکرد. مثلاً در مقطعی ما به این جمعبندی رسیدیم که جزوه کافی نیست و حتماً باید در هر حوزهای یک استاد باشد و سعی میشد حتیالامکان از روحانیت استفاده شود یا افرادی که به آنها اطمینان هست و خود واحد تشکیلات اداره جلسات را به عهده داشت. ما در هر حوزهای یک رابط داشتیم و در خود آن حوزه مسئولیتهایی تعیین میشد، مثلاً مسئولیتهای آموزش، سیاسی و…
مثلاً آقای محمد اژهای که مسئول شاخه دانشآموزی بودند رابطهایش را خودش میچید یا شما کمک میکردید؟
استقلال داشتند، منتهی تشکیلات هم نظارت یا کمک میکرد؛ آنقدر اداری نبود که حالا حتماً بخواهد بیاید اینجا تأیید شود. مثلاً شاخه دانشآموزی که خیلی فعال بود اینها عمدتاً مستقل بودند، البته نه اینکه کاملاً منفک باشند. ولی فرض کنید خودم که عضو شورای مهندسین بودم، اختیارات تقریباً به ما تفویض شده بود چون امکان اینکه بخواهی بیایی و یک کار اداری بکنی نبود.
الآن در ادارات یک واحد امور پرسنلی داریم؛ آیا تشکیلات حزب جموری اسلامی در حد امور پرسنلی بود یا فراتر از آن بود؟
نه، فراتر بود. پرسنل ادارات در حد کارهای اداری هست، اما واحد تشکیلات ما کل جریان را باید اشراف میداشت؛ روی شاخهها و حوزهها و هم بر روی افراد نظارت داشت. منتهی یک سری واحدهای محتوایی بودند مانند آموزش و سیاسی و امثالهم، اما بیشتر شاخهها و حوزهها هرکدام زیرمجموعه تشکیلات بودند؛ درواقع مسئول تشکیلات قائم مقام حزب هم بود و من اواخر قائم مقام حزب بودم. یعنی در واقع مسئول تشکیلات نفر دوم بود.
قائم مقام شرح وظیفه خاصی داشت؟
بله، اسمش روشن است دیگر، یعنی جانشین؛ یعنی هر کاری که دبیر میکرد، و اگر دبیر به نحوی غائب بود و امکان حضور نداشت در واقع قائم مقام همان وظایف را در همه زمینهها انجام میداد.
از حوزه مهندسین کمی بگویید. فعالیت شاخص یا جلسات هفتگی داشت؟
تمام حوزهها جلسه هفتگی داشتند. طبق آئیننامهای که بود، حوزهها بین 7 تا 15 نفر بودند و یک حدی برای به رسمیت رسیدن داشت. معمولاً هر حوزه به همین شکل بود و مهندسین و غیرمهندسین نداشت.در ابتدای جلسه قرآن تلاوت میشد، بعد از قرآن یک بحث اعتقادی بود که این بحث اعتقادی به دو نحو بود؛ گاهی یک کتاب مثل کتب شهید مطهری مشخص میشد و اعضا مطالعه میکردند و بعد به جلسه میآمدند و آنجا با محوریت ارائه یک نفر بحث میکردند. بعد اشکالات اگر بود روی هم جمع میشد و بعد از مدتی یک نفر را دعوت میکردیم و میآمد پاسخ میداد.
وضعیت کار حزبی و تشکیلاتی امروز در مقایسه با حزب جمهوری چگونه است؟
معتقدم اگر بخواهد یک کار تشکیلاتی درست و حسابی انجام شود، مثل آن کاری که حزب جمهوری اسلامی میکرد، هیچ راهی به غیر از اینکه طرف به قولی ممحض باشد در این کار وجود ندارد و اینکه بخواهد نوک بزند و مقطعی باشد، نمیشود. افراد مختلفی در تشکیلات و کادر حزب اصفهان به صورت تمام وقت حضور داشتند. یکی مسئول مالی بود، مسئول تبلیغات بود، مسئول تشکیلات بود، مسئول سیاسی و غیر از عناصر اصلی یک سری عناصر درجه دوم مثل نگهبان و تلفنچی هم در حزب مستقر بودند و حقوق اندکی میگرفتند. اینها شبانهروزی آنجا بودند و اصلاً ساعت معنی نداشت.

مجموعه فرهنگی سرچشمه تهران و یادمان شهدای هفتم تیر- امروز









