چشمهایم سوسوکنان از لابهلای دستهایی که تمامقد عکس شهیدشان را به رخ آسمان میکشیدند، تلاش میکرد لحظهای، فقط لحظهای حضرت ماه را ببیند.
از شوخی گذشته، رمز موفقیت من آن است که تلاش کردهام جادوگری خود را صرفا به زمینبازی محدود نسازم و در خانه نیز اعضای خانه ازجمله خواهرم را دریبل میزنم!
مهم نیست ایرانی باشیم یا نه، اصفهان برای همه، همیشه یک انتخاب است.
آنجا چیزی نبود جز خاک و علفهای هرز! بستر رود ترکهای بزرگی برداشته بود. برای رودخانهشان حتی یک قطره آب هم باقی نمانده بود. زایندهرود از تشنگی مرده بود!
سیام خرداد سالروز آغاز جنگ مسلحانه گروه مجاهدین خلق (منافقین) علیه جمهوری اسلامی بود. درست ۴۲ سال بعد از آن حادثه، پلیس آلبانی با حمله به مقر آنها حدود ۷۰ نفر را دستگیر کرد و یک نفر نیز کشته شد.
ما هم پشت کار را گرفتیم و پاشنه کفشمان را کشیدیم. هر هفته با دایی میرفتیم کوچه گیوهدوزها. آن تابستان انگار ما به کهکشان دیگری سفر کرده بودیم و از دنیا جدا بودیم و در شور زیبایی از نوجوانی سیر میکردیم که لطفش را هرگز جایی دیگر از زندگیمان تجربه نکردیم.
نسیم، گلبرگهای ریز شببو را از شاخه میکند و در هوا میپاشید. هوا پر بود از عطر گلهای بهاری. جریان آب باعجله از بین پلههای سنگی میگذشت و صدای دلانگیز آن به گوش میرسید.
ناگهان نگاهش قفل شد توی باغچه؛ روی درخت یاس رازقی کنار حوض؛ همان که محمد ۱۸ سالهاش قبل از رفتن به جبهه به دست خاک سپرد و گفت: یادگاری.
انگار که کوکش کرده باشند! هر روز ساعت دو بعدازظهر پشت پنجره میایستد و با چشمهای منتظرش خاطرات را درو میکند.
«پینوکیو» انیمیشنی است که همچنان تماشاگران را با جادوی خود مسحور و هنوز هم به عنوان نمونهای از قدرت قصهگویی مؤثر عمل میکند.
مکالمه اصولی دارد که رعایت آنها باعث میشود ارتباط معناداری بین طرفهای رابطه شکل بگیرد. توجه کامل و گوشدادن به طرف مقابل، نشان میدهد که حرفهای او را درک میکنیم و برای زاویه دیدش ارزش قائلایم و به او اهمیت میدهیم.
امید از لابهلای ذهن هزارتویش خودش را توی وجودش انداخت. اولین چراغ سبز برایش روشن شد. دنبال نور سبز را گرفت. سر از بابالجواد درآورد. همانجا زانو زد.