در عصر حاضر، تقابلهای بینالمللی شکلهای پیچیدهتری به خود گرفتهاند. مهمترین این اشکال، «جنگ شناختی»است که هدف آن تأثیرگذاری بر ادراک، تصمیمگیری و رفتار جامعه هدف است.
مادرم همانطور که سبزی قورمه را توی قابلمه تفت میدهد با صدایی بلند، طوریکه صدایش سرم را از توی گوشی بیرون بکشد، میگوید: «حالا من که درست میکنم برات. ولی خودتم یاد بگیر، خوب نیست زن بلد نباشه سبزی خورشتی درست کنه»
صدای گرفته و سرفههای مکرر پدرجان، پدر همسر، از پشت تلفن نگرانم کرد. با توجه به بیماری زمینهای او، نگران پیشروی آنفولانزایش شدم. پس با همسرم تماس گرفته و از او خواستم که شب کمی زودتر برگشته تا مقداری سوپ و آبمیوه برای پدر ببریم و اینطور بود که ما بیخبر از همهجا، سوار ماشین شدیم و راهی منزل پدرجان.
سوگواری، احساسی جهانی است. تفاوتی نمیکند اهل کجا باشیم یا در کدام کشور زندگی کنیم؛ همه ما آدمها وقتی عزیزی را از دست میدهیم، احساس اندوه میکنیم.
اسمش را حاج آقایم گذاشت «رضا». به نیت امام غریب. تا آن موقع هنوز نرفته بودیم زیارت. از امام رضا (ع) برایمان یک گنبدطلا بود و یک داستان ضامن آهو و غریبی امام.
تا در قوطیها را باز کردم که چند دانه گل و هل روانه قوری چای کنم، دیدم ای داد بیداد! گلها وسط هلها غلت میزنند و زیرچشمی به هم نگاه میکنند.
برای منی که از شلوغیهای تهران آمده بودم، اصفهان سرشار از آرامش بود. اوایل اگر میخواستم جایی از شهر بروم، طبق محاسبات ترافیکی تهران زمانبندی میکردم. اما بهطور شگفتآوری زودتر میرسیدم.