و رسیدیم به چهل روزگی نداشتنت، ندیدنت، نبودنت و … کلمهها را جا به جا میکنم، کلمهها در هم میپیچند. لا به لای عکسها میگردم. حرفهای فاطمهات را مرور میکنم. انگار که قند توی کلمههایش آب میشود وقتی با همه حیایی که توی حرفهایش جوانه میزند، میگوید که چقدر خوب بلد بودی قربان صدقه یکی یک دانه دخترت بروی.
توی گوشم گفت دست عمو پیدا شده. برای همه 130 نفر ما خواهر و برادرها و دختربرادرها و دخترخواهرها و عروس و داماد و نوه شنیدن خبرش، باز ترکیدن بغضی چند روزه بود. شب بود و غم، همه جانمان را پر میکرد.
سید مجتبی خیامالحسینی در تازهترین اثر خود در قالب مستند به سراغ بمبارانهای شهر اصفهان در هشت سال جنگ تحمیلی رفته است.
محمدرضا در ۱۱ آبان ۱۳۳۹ درشهررهنان اصفهان در خانواده ائي روحاني به دنيا آمد. وي در دوران دبيرستان در حوادث انقلاب اسلامي و راه پيمائي ها و تظاهرات شرکت مي کرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي خودش را وقف دفاع از انقلاب کرد.
مدیرکل بنیاد شهید و امورایثارگران استان اصفهان روز گذشته و به بهانه 22 اسفند روز بزرگداشت مقام شهید و سالروز تأسیس بنیاد شهید به دستور امام خمینی(ره) در جمع خبرنگاران حاضر شد.
شماره دوم و سوم فصلنامه بیسیمچی؛ ضمیمه پایداری روزنامه اصفهانزیبا درحالی منتشر شد که بازخوردهای فراوانی را بهدنبال داشت. فصلنامه بیسیمچی در دو شماره جدید خود به موضوع «مکانخاطرهها» و پیرو آن، معرفی 20 نقطه تأثیرگذار اصفهان در سالهای جنگ تحمیلی پرداخته است.
«با کف دست توی پیشانیاش میزده و بلندبلند مثل دیوانهها با خودش حرف میزد». آخرین تصویری که ابوالفضل دیده بود و بعدازآن با موج انفجار به آسمان رفته و دوباره روی زمین برگشته بود. تصویر مردی که بعد از یک ماه هنوز هم شبها به خوابش میآید و او را مجبور به گفتوگو با تیم روانشناسی کرده است. تا چهار روز بعد از انفجار، با ضریب هوشی سه نفس میکشید؛ ولی روز انفجار، روز رفتن ابوالفضل نبود که بعد از آن کمکم به هوش آمد.
از جبهه که برای مرخصی میآمد، به بچههای مسجد هم سر میزد. «مسجد ولیعصر» از پایگاههای بسیج خیابان پروین بود که نیروهای زیادی را برای اعزام به جبهه آماده میکرد.
پای حرفهای پسر مینشینیم و پدر را در کلامش مرور میکنیم. نامش محمد است و پسر بزرگ خانواده پنجنفره شاهسنایی و سی ساله.
مثل خیلی از رزمندهها، «علیرضا(سعید) شاهسنایی» هم کمسنوسال بوده که راهی جبهه میشود. البته معتقد است زندگی کردن در محلهای که همه آدمهای آن بیبروبرگرد پای کار انقلاب و جبهه و جنگ بودند، نیز بیتأثیر نبوده است؛ «محله جنیران؛ محلهای که 60 شهید تقدیم انقلاب کرده است!»
بعضیهایشان مثل چینیهای گلقرمزی که لبپر شدهاند، بعضی دیگر مثل نوار کاستهایی که هد نوار از توی شکمشان بیرون ریخته و دیگر آهنگی از آنها پخش نمیشود، بعضیهایشان هم مثل کتابهایی هستند که صفحات قسمتهای اصلیشان دیگر وجود ندارد. انگار هستند و نیستند!
میگویند جانباز کسی است که جان خود را به دست آورد، جانی که به شکلی در خطر افتاده بود. جانی که حالا پر از نشانی است. نشانیهای آشکار و پنهان.