شما میخواهید همهچیز آنطور روایت شود که میخواهید! مثلا بگویم دلیل اینکه من به آن خانه برنگشته بودم، بهخاطر اتفاقی بود که سه سال پیش توی آن خانه رخ داده بود! آدمی است دیگر؛ دوست دارد زمین و زمان را بههم بدوزد. شما از اینکه اینطوری مسائل را بههم گره بزنید، نان میخورید! بله… بله… متوجهم! من باید بروم سر اصل مطلب! اینها همه حاشیهاند. برای شما هرچیزی که خارج از آن خانه گفته شود، حاشیه است. شما چه میدانید، تمامی آن خانه حاشیه بود! منظورم این است که اصل مطلب جای دیگری بود. جای دیگر منظورم از نظر مکانی نیست.
نسترن مکارمی نویسندهای اصالتا جنوبی (خوزستانی) است ومثل بسیاری نویسندگان جنوب چنتهاش پر از قصههای شگفت است. به نظر میرسد نفت، جنگ، دریا و شرجی سرزمینهای جنوب را به بستری قصهخیز تبدیل کرده و راویان آنجا را به قصهگویانی بی نظیر و اینگونه است که نویسنده بزرگی مثل ساعدی ماهها خودش را در آبادیهای جنوب آواره میکند و با مردمان آن دیار میزید تا قصههای غریب ترسولرز را بیافریند. قصههایی که اولین نمونههای رئالیسم جادویی در ایران و شاید جهان هستند! نسترن مکارمی فرزند جنوب است. جنگ را به چشم خویش دیده و نفرین نفت را بیواسطه لمس کرده ست.
همزیستی مسالمتآمیز نوع بشر، از رهگذر اخلاق به دست میآید و انسانها برای اینکه موفق شوند ضمن زندهبودن، چند روزی را هم زندگی کنند، نیازمند پایبندی به اخلاق هستند. در این میان، داستان به مثابه یک اهرم عمل میکند، اهرمی که تاب و توان محتوای ادبی و پیام اخلاقی را چند برابر کرده و دل و جان و عقل و وجدان مخاطب را نشانه رفته. داستان، با ترسیم آینده پایدار و ناپایدار اخلاق و غیر آن، به خواننده یاری میدهد تا قوه آیندهنگری خود را تقویت کند و بیش از لذت ضمنی یک عمل، به نتیجه نهایی آن توجه داشته باشد.
بهانه این یادداشت درگذشت تلخ بهروز بدخشان، فعال ادبیات داستانی سه دهه اخیر اصفهان است. مرگ او ناگهانی و ناباورانه بود. اما هدف این یادداشت صرفا پرداختن به چگونگی مرگ او نیست؛ چراکه پیش از این، چنین مرگهای ناباورانهای در فضای ادبی اصفهان بازهم داشتهایم؛ روزبه فقیرزاده، رضا رحیمی و عبدالله شاهسیاه از این جملهاند. همه امیدمان این است که آخرین باشد. یقین مرگ از هرچیز دیگر به ما نزدیکتر است و ما «شکاریم یک سر پیش او» و اعتراضی به آن نیست. این یادداشت نیز اختصاص به یک فرد ندارد.
«قم رو بیشتر دوست داری یا نیویورک؟» جزو نمونههای سرککشیدن به دنیای مضامینی است که در ادبیات ایران کمتر به آن پرداخته شده است. کتاب همانطور که از عنوان تاحدودی عجیب و البته متفاوتش پیداست روایتهای مختلفی را از مقوله «مهاجرت» به تصویر میکشد و میتوان آن را در زمره آثار ادبیات مهاجرت طبقهبندی کرد. چهارده داستان «قم رو بیشتر دوست داری یا نیویورک؟» ویژگیهای مشترک زیادی دارند. از مهمترین امتیازات داستانهای کتاب وحدت موضوعی آنهاست. داستانها تم، درونمایه و موضوع شبیه به همی دارند و به همین جهت علیرغم عدم پیوستگی روایی میان آنها، نوعی یکدستی و همبافتی مطلوب میان مجموعه این داستانها به چشم میخورد.
نه در مقام منتقد یا نویسنده، بلکه در مقام علاقهمند ادبیات داستانی با عنوان بسیار تکرارشونده ادبیات مقاومت یا پایداری که درخصوص تفاوت یا تشابه آن بسیار میشود گفت، با پرسشهایی مواجه بودم: آیا این عبارت تغییر معنا داده؟ مصادیق آن کداماند؟ و در نزد اهل ادبیات دیگر کشورها چه معنایی دارد؟ واکنش اهل ادبیات به مسئلهای که دیگر اکنون برای ما بسیار به گوش آشناست یعنی فلسطین، از آغاز اشغال تاکنون چه روندی طی کرده است؟ وقایع تاریخی خاورمیانه و کشورهای عربی در رمان این کشورها چه انعکاس و تأثیری داشته است؟ این جستار کوتاه تلاش میکند این موضوعها را وارسی کند و اگر توانست، پاسخی بیابد. به همین دلیل دایره بحث محدود به رمان معاصر عرب با تکیه بر رمان با موضوع فلسطین است.
پنجمین نشست از مجموعه گفتوگوهای زنده اینستاگرامی صفحه چهارسوق در گستره تاریخ اجتماعی به گفتوگوی مهدی یساولی، روزنامه نگار و پژوهشگر تاریخ با نسیم خلیلی، پژوهشگر تاریخ و داستاننویس اختصاص داشت. سفر به تاریخ فراموششدگان، تاریخ مردم و زیست روزمره آنها در گستره تاریخ عنوان این گفتوگوی زنده بود و هر دو تاریخنگار با ذکر مثالهایی به دنبال یافتن پاسخ این پرسش بودند که چرا تاریخنگاری ایرانی به روایت تاریخ مردم یا تاریخ اجتماعی گرایش نداشته است و چرا تاریخنگاران به نوشتن زندگی روزمره مردم علاقهای نشان ندادهاند؟