خانه تاریخی امــامجـمــعــه در کهنترین بخش شهر اصفهان شبانه تخریب شد. رئیس یگان حفاظت میراث خبر داد که دیوارش خطر ریزش داشته، به همین دلیل ارگان مالک خانه، با هماهنگی معاون میراث ادارهکل استان دیوار را خراب کردهاند تا دوباره بسازند. پرسش اما اینجاست که پس چرا پای بیل مکانیکی به بافت تاریخی بازشده است؛ آنهم در حریم میراث جهانی بشر؟! اگر فقط مشکل دیوار بوده، چرا درون بنا اینهمه تخریب شده است؟ خانه ثبتشده در فهرست میراث ملی را ایــنطــوری نــگهــداری مـیکننـد؟ بقیه خانههای نفیس همسایه مسجد جامع عتیق چرا مخروبه، رها و محل زندگی کارتنخوابها شدهاند؟ آیا بالاخره زمان آن فرانرسیده است که قوانین سخــتگیرانهتــری برای صدور مجوز تخریب توسط میراث، اعمال شود؟!
امروزه اثر مدرنیزهشدن را بهطور مستقــیم در دگرگونی معماری ساختمانها، به صورت ساخت بُرجها و آپارتــمانهــای ســـربهفـلککشـیده میتوان مشاهده کرد؛ اما برای درک اهمیت خانههایی که میتوان در آنها ماند و احساس غربت و فرار نکرد، بهترین کار، دیدن خانههای تاریخی است که شماری از بهترینها را در گوشه و کنار اصفهان داریم و دیدن هر کدامشان مفهوم عمیقتری از زندگی را در اختیار ما میگذارد. اما جا دارد با نگاهی دقیق به معماری سنتی خانههای تاریخی به این پرسش پاسخ دهیم که ویژگیهای آن خانهها چه بود که با ازدسترفتنشان در معماری معاصر، خلائی در زندگیهایمان به وجود آمده است.
چنان خانههای تاریخی مهم و ارزشمندی در اصفهان وجود دارند که اگر مردم بخت دیدنشان را به دست بیاورند، معنای واقعی دو مفهوم مهم «خانه» و «زندگی» را بهطور کامل متوجه میشوند. خانه الفت، خانه امینالتجار، خانه باجغلی، خانه کیانپور، خانه ملاباشی و خانه بهشتیان شش جواهر اصفهان هستند که در کتابی به نوشته مریم قاسمی سیچانی و آزاده حریری به طور مفصل معرفی و تحلیل شدهاند. از این میان برای پنج خانه اتفاق خوب مرمت در سطوح مختلف افتاده اما از یکی، هیچ نمانده جز جای خالی در میانه بازارچه حسنآباد و یک دنیا حسرت برای علاقهمندان میراث فرهنگی.
حدودا بیستساله بوده که دوربین لوبیتلش را خریداری میکند؛ دوربینی با تواناییهای قابل توجه در زمان خودش و البته قیمت مناسب برای یک دانشجو تا عکاسی را نه به عنوان یک حرفه که از سر عشق و علاقه دنبال کند؛ در سالهایی که به قول مرحوم کریم امامی، استاد محبوبش در دانشگاه، عکاسی یکی از گرانقیمتترین سرگرمیهای دنیا بوده است. حالا اما حدود 55 سال بعد، وقتی هنوز آن لوبیتلِ تاریخساز در گنجینهاش باقی است، روبهرویمان نشسته و به بهانه رونمایی کتابی از عکسهای آن سالها و تجربهاش از دنیای عکاسی با ما سخن میگوید.
حیاط قدیمیو چشمنواز دانشگاه با آن کاجهای سوزنی برگی که به آسمان قد کشیدهاند، خلوتتر از همیشه است. سرمای ملایم آبانماه بر درهای چوبی و هلالی و دیــوارهــای کاهگلی نــشســتــه. گویی پاییز «کرونایی» بر ساختمان چهارصد ساله دانشگاه هنر اصفهان نیز سایه انداخته و خبری از برگزاری کلاسهای حضوری و شور و شوق دانشجویان در آن نیست؛ ساختمان قدیمی که یادگاری از عهد صفوی و متعلق به «مارتا پیترز» است و حالا به مکانی برای آموزش رشتههای مختلف هنری بدل شده. قرار گفتوگو با دکتر رضا نصر اصفهانی، رئیس دانشگاه هنر اصفهان نیز در اتاق ریاست همین ساختمان گذاشته شده است؛ سالنی بزرگ و زیبا که سقف و دیوار آن مزین به نقش و نگارهایی باقی مانده از دوران شاه عباس و تلفیقی از المانهای اسلامیو ارمنی است.
خانه محتشمی (عمارت هنرمندان فعلی) که این روزها با حکم دادگاه از اختیار حوزه هنری به درآمده و به بنیاد شهید سپردهشده، در سالهای منتهی به دهه 20 ساخته شده است. این خانه در اواخر دهه 30 از فردی به نام رحیمزاده، از تاجران اصفهانی، به رضا محتشمی، از کارآفرینان اصفهانی، فروخته میشود. محتشمی این خانه را که در بیرون از محدوده شهریِ اصفهان آن زمان قرار داشته، به دست یکی از معماران نامدار اصفهانی به نام مهندس عبدالحسین ملکالتجار برای بازسازی میسپارد. بازسازی این بنا نزدیک به چند سال طول میکشد و به گفته محسن رشتیزاده (تولد 1329)، نقاش، مجسمهساز و دوست خانوادگی این خانواده، «نقطه عطفی در تاریخ گذار معماری و مدرنیته در تاریخ و فرهنگ اصفهان معاصر است.»