زینب شفیع نادری
مشّاق
۱۲:۲۰ - چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۴

مشّاق

چند وقت پیش که گوشی را بالا و پایین می‌کردم، چشمم به چیزی عجیب و جالب افتاد. تعدادی باستان‌شناس به دست خط‌هایی مربوط به «گوته» فیلسوف و ادیب آلمانی پی برده بودند.

نان و نیوتون
۱۱:۳۶ - شنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۳

نان و نیوتون

سلام! باور بفرمایید از همان روز که قرار شد از خودم بنویسم، کلی کلمه برايتان از چند شب قبل خیس کرده بودم؛ اما الان واقعا نمی‌دانم چه‌کار کنم.

یک عمر، یک نام : زینب
۰۹:۴۸ - پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳

یک عمر، یک نام : زینب

می‌دانید چه شد؟ اصلا من قرار بود که «نرگس» باشم ؛ اما وقتی که عمو دسته گل نرگس را به پدرم داد و اسم بچه را پرسید ، همه چیز عوض شد .

سفر بخیر زوج آسمانی!
۱۱:۵۹ - شنبه ۵ آبان ۱۴۰۳

سفر بخیر زوج آسمانی!

لبخندت خیلی دوست‌داشتنی است؛ حتی توی عکس هم مهربانی از یادش نمی‌رود! هی نگاهت می‌کنم و هربار خط می‌زنم روی واژه‌هایی که ذهنم را پر می‌کنند …

الموت
۱۲:۰۱ - دوشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۳

الموت

فکر کنم همه‌مان خوب افتاده بودیم نه؟
ما را حسابی دید دیگر؟ بگذار آن کوفیه را مرتب کنم! حسابی خاک نشسته رویش.

در انتظار منتقم دشت خونین
۱۲:۱۹ - دوشنبه ۹ مهر ۱۴۰۳

در انتظار منتقم دشت خونین

می‌دانید؛ چشم‌انتظاری خیلی سخت است! شاید همین الان یک دنیا اندوه با خواندن این جمله روی دل‌هایتان بنشیند. اصلا وقتی قرار است منتظر بمانی، دلشوره‌ات دوچندان می‌شود، عرق سرد پیشانی‌ات را می‌پوشاند و دنبال دست‌آویزی هستی که روی زمین نگهت دارد.

ملاقات غیررسمی
۱۰:۵۵ - پنجشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۳

ملاقات غیررسمی

چندماه بعد از دلتنگی زیاد راهی مشهد شدم. صبح زود موقع اذان به سمت حرم راه افتادم.