ناصر چاووشی، مدیرکل بهزیستی استان اصفهان که چند ماهی است بر مسند ریاست نشسته، به رسم مدیران قبلی، صبح روز گذشته خبرنگاران را دور هم جمع کرد تا در اولین نشست خبری خود که در آستانه روز بهزیستی برگزار شد، به چالشها و دغدغههای این سازمان بپردازد.
همهچیز از یک اتفاق ناگهانی آغاز شد؛ اتفاقی که سالهاست به کابوس شبانه «فرانک سیفیه» تبدیل شده و روزهایش را با حسرت و آرزوهای دستنایافتنی آغشته کرده است.
هر طرف که نیمنگاهی بیندازید، حلقههایی از نوجوانان و جوانانی را میبینید که دور هم نشستهاند و سیگاری بر لب گذاشتهاند یا قلیان به دست گرفتهاند و حلقههای دودش را به هوا میفرستند.
رسانههای جمعی با پخش برنامههای مهیج و جذاب که خاصیت سرگرمی دارند، میتوانند نقش بسزایی در الگوها و دیدگاههای افراد جامعه داشته باشند و آنها را از روزمرگی رها کنند و به سمتوسوی ارتباط و تعامل با محیط سوق دهند.
تابستان آغاز شده و اولین ماه آن به نیمه رسیده است؛ فصلی که روزهای بلند و کشدارش جان میدهد برای رفتن به این کلاس و آن کلاس و تدارک برنامههای متعدد مثل رفتن به سفر یا بودن با خانواده و دوستان و آشنایان.
بهار که به روزهای آخر خود نزدیک میشود، شمارش معکوس دانشآموزان برای چندصباحی رهایی از درس و مدرسه هم آغاز میشود. آنها معمولا روزهای آخر را در انتظار فرارسیدن تابستان و اوقات فراغت بهسر میبرند.
تابستان، همیشه گره خورده است به اوقات فراغت گسترده؛ فرصتی برای دوری چند ماهه کودکان و نوجوانان از مدرسه و دلمشغولیها و دلواپسیها راجع به درس و مشق و البته برنامهریزی برای آنچه در طول سال تحصیلی فرصت انجام دادن آن مهیا نمیشود.
اگر تا پیشازاین فرارسیدن تابستان همراه بود با بستن چمدان و عزم سفرکردن یا برگزاری دورهمی و مهمانیهای شبانه و بردن کودکان به انواع و اقسام شهربازیها، حالا اما زور گرانی، روزهای گرم تابستان را برای خیلیها کشدارتر کرده و باعث شده است عطای تفریحکردن را به لقایش ببخشند.
زایندهرود روزبهروز خشکتر میشود و بستر آن تبدیل به جایی برای میزبانی از انواع و اقسام بطریها و کیسههای پلاستیکی.