منیره فهامی
نام فرزندانش را در خواب به او گفتند
۱۶:۲۲ - سه‌شنبه ۸ مهر ۱۴۰۴
خانم زهره اوژن‌نیا از همسر شهیدش مرتضی شاه‌چراغی می‌گوید

نام فرزندانش را در خواب به او گفتند

بعضی خاطره‌ها مثل عطر باران‌اند؛ هرقدر هم که زمان بگذرد، باز بویشان تازه می‌ماند. زندگی شهدا از همان جنس روایت‌هاست؛ قصه‌هایی که نه در کتاب‌ها خاک می‌خورند و نه در ذهن‌ها کمرنگ می‌شوند.

نامه‌ام هرگز به دستش نرسید
۱۵:۱۹ - سه‌شنبه ۸ مهر ۱۴۰۴
شهید داوود کریمی به روایت همسرش خانم مرادی

نامه‌ام هرگز به دستش نرسید

زندگی گاهی مثل نان تازه‌ای است که با دستانی پرمحبت ورز داده می‌شود؛ با نرمی و صبوری و پر از عشق. وقتی پای خاطرات همسران شهدای عزیز می‌نشینیم، قصه‌ای از ایثار، عشق و فداکاری در برابر خاک و وطن برایمان زنده می‌شود.

از بنایی با پدر تا بنای ایثار و شهادت
۱۲:۳۴ - سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴
شهید محسن قمی، از شهدای جنگ دوازده‌روزه، به روایت خواهرش

از بنایی با پدر تا بنای ایثار و شهادت

هر شهید، نه‌فقط در سنگر جهاد، بلکه در دل خانه و خانواده‌اش نیز ردپایی ماندگار دارد. روایت زندگی آنان، تنها بازگویی خاطره‌ها نیست؛ حکایتی است از عشق، ایثار و پروازی که آرزوی دیرینه‌شان بود.

پاره تن مادر بود و بهترین دارایی پدر
۱۲:۲۸ - سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴
شهید مهدی هاشمی، از شهدای جنگ دوازده‌روزه، به روایت مادرش

پاره تن مادر بود و بهترین دارایی پدر

وقتی روز خاک‌سپاری می‌رسد، همسرش با یقین می‌گوید که قبر همسرش اینجاست و جای قبر را نشان می‌دهد. اول قرار نیست شهید آنجا به خاک سپرده شود؛ ولی همه‌چیز طور دیگری رقم می‌خورد. شهید امین زاهد به‌طرف دیگر منتقل می‌شود و با این جابه‌جایی قبر شهید مهدی هاشمی همان‌جایی می‌شود که دو هفته قبل از شهادت خودش از آن خبر داده بود.

زنده ماند تا شهید شود
۱۵:۴۱ - سه‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۴
شهید سید محمد خلیفه‌سلطانی به روایت مادر

زنده ماند تا شهید شود

گاهی وقت‌ها بعضی نام‌ها فقط یک اسم روی سنگ مزار نیستند؛ خاطره‌ای هستند که هنوز در خانه‌ای، در کوچه‌ای و در دل مادری زنده است. قصهٔ شهدا را نمی‌شود فقط با تاریخ و تقویم تعریف کرد؛ باید نشست و شنید از زبان کسی که سال‌ها با لبخندشان زندگی کرده و با داغشان پیر شده است.

پدر در پشتیبانی؛ فرزندان در خط مقدم
۱۲:۱۵ - سه‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۴
روایت سید حسن بنی‌لوحی از روزهای انـقلاب و جنگ

پدر در پشتیبانی؛ فرزندان در خط مقدم

انقلاب و جنگ برای بسیاری از خانواده‌های ایرانی تنها خاطره‌ای تاریخی نیست؛ بلکه تجربه‌ای عمیق و زنده است که هنوز در جان‌ودلشان جریان دارد.

وصیت مرتضی، بال پرواز محمد شد
۱۱:۳۱ - سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۴
حسین صادقیان از برادران شهیدش، مرتضی و محمد می‌گوید

وصیت مرتضی، بال پرواز محمد شد

در روزگار شور و حماسه، وقتی آسمان ایران پر از آتش و دود بود، خانه‌های بسیاری با عطر شهادت معطر شدند. در میان این خانه‌ها، خانواده‌ای در محله طاحونه اصفهان با شش پسر و سه دختر، سهمی سنگین از دفاع مقدس بر دوش گرفت. خانواده صادقیان دو جوان دلیر و مؤمن خود، مرتضی و محمد، را تقدیم راه خدا و انقلاب اسلامی کرد.

از ترکشی در پهلو تا بغضی در گلو
۱۱:۲۲ - سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۴
رزمنده حبیب‌الله سلطانی از خاطره‌های جبهه و برادر شهیدش رمضانعلی می‌گوید

از ترکشی در پهلو تا بغضی در گلو

جانباز است و چند سالی می‌شود که ترکشی به یادگار از روزهای گذشت و ایثار، کنار کلیه‌اش جا خوش کرده است، ترکشی که هنوز با حرکتی سریع و فشاری به پهلویش خودی نشان می‌دهد و چند روز او را درگیر می‌کند. او حبیب‌الله سلطانی است؛ رزمنده روزهای مقاومت و برادر شهید رمضانعلی سلطانی.

زیر لب قرآن خواند و آسمانی شد
۱۲:۳۰ - سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
شهید محمود تاج‌الدین به روایت برادر

زیر لب قرآن خواند و آسمانی شد

در روزگاری که آسمان این سرزمین هر صبح با صدای آژیر و هر شب با صدای انفجار بیدار می‌شد، جوانانی بودند که در دل آتش، بوی بهار را می‌جستند؛ نه از جنس افسانه که از گوشت و خون، از کوچه‌های همین شهر، با دل‌هایی پر از ایمان و نگاهی دوخته به افق‌های دور.

شهادت را در چهره‌اش می‌دیدم
۱۲:۲۰ - سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
سرتیپ دوم مجتبی شیروانیان از پسر شهیدش ابوالفضل، اولین شهید مدافع حرم اصفهان می گوید

شهادت را در چهره‌اش می‌دیدم

او سرتیپ دوم پاسدار، مجتبی شیروانیان؛ پدر شهید مدافع حرم است و آقا ابوالفضل، پسرش، اولین‌شهید مدافع حرم شهر اصفهان.

دری نیمه‌باز و مادری در انتظار
۱۲:۱۳ - سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴
شهیدان مهدی و عزیزالله دهقانی به روایت خواهر

دری نیمه‌باز و مادری در انتظار

هار پسر خانواده دهقانی‌ناژوانی، هم‌زمان در جبهه حضور داشتند. مادری که هر لحظه انتظار پسرانش را می‌کشید و بالاخره دو پسر این خانواده اکبر و رضا جانباز شدند و دو پسر دیگر، عزیزالله و مهدی در عملیات محرم مفقودالاثر.

تا بهشت با هم می‌رویم
۱۱:۲۵ - سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴
شهید حسین فورجانی‌زاده به روایت مادر

تا بهشت با هم می‌رویم

در دل این روایت مادرانه، عذرا حاجیان از پسرش سخن می‌گوید، پسری که جان و جوانی‌اش را در مسیر عشق و ایمان نثار کرد؛ حسین فورجانی‌زاده، فرزندی که از روزهای پرالتهاب انقلاب با دستان نوجوانش بر دیوارهای شهر، تصویر امام و شعار مرگ بر شاه را می‌نشاند و با شجاعتی کودکانه اما قلبی به وسعت آسمان، قدم در راهی می‌گذارد که پایانش شهادت اس