منیره فهامی
حاج‌حسین؛ حبیب روزهای جنگ
13:57 - سه‌شنبه 10 تیر 1404
شهید حسین سلطانی‌آفارانی به روایت پسرش

حاج‌حسین؛ حبیب روزهای جنگ

در محله آفاران مردی زیست که سادگی، ایمان و مردانگی را در قامت یک انسان تمام‌عیار معنا کرد. حاج‌حسین سلطانی، از همان سال‌های نوجوانی که دستانش چرخ کارخانه زاینده‌رود را به حرکت درمی‌آورد، در دل خود آرمان‌های بزرگی می‌پروراند، آرمان‌هایی که او را به سنگرهای مبارزه، هیئت‌های مذهبی، دیدار با تبعیدیان و میدان‌های خونین جبهه رساند.

سه‌بار با کتک پذیرایی شدم
10:56 - سه‌شنبه 10 تیر 1404
گفت‌وگو با حسین عبداللهی، از جانبازان محله آفاران

سه‌بار با کتک پذیرایی شدم

او را باید از همان کوچه‌های خاکی و روزهای داغ آفاران شناخت؛ جایی که کودکی‌اش نه با بازی، که با کار و تلاش آغاز شد؛ پسری که به‌جای دفتر مشق از هفت‌سالگی، دست‌هایش با آچار و روغن آشنا بود؛ اما همین دست‌ها بعدها خاک جبهه را لمس کردند و برای حقیقت، به روی باطل مشت شدند.

زندگی با خاطره‌های هم‌سنگری ها
17:35 - سه‌شنبه 3 تیر 1404
گفت‌وگو با منصور فرجادپور، مبارز انقلابی و پشتیبان جبهه

زندگی با خاطره‌های هم‌سنگری ها

در هر نهضتی، مردانی هستند که نامشان شاید بر پیشانی تاریخ ثبت نشود؛ اما حضورشان مانند ریشه‌هایی پنهان، درخت انقلاب را سرپا نگه‌می‌دارد.

گره‌گشای مردم بود
16:27 - سه‌شنبه 3 تیر 1404
گفت‌وگو با خواهر شهید مرتضی بی‌ریا

گره‌گشای مردم بود

در دل کوچه‌های محلهٔ خلجا، هنوز رد قدم‌های پسری جوان پیدا می‌شود، پسری که ۴۲ سال پیش، در ۱۹سالگی، با لبخندی خاموش و نگاهی پر از آفتاب، رفت تا سهم کوچکی از آسمان را با خون خود روشن کند. اینجا خانه‌ای بود پر از صدای مادر، نگاه خسته پدر و دست‌های کوچک خواهرانی که حالا هر یک، پناهی از خاطره‌های گم‌شده‌اند.

امام نجاتمان داد
13:16 - سه‌شنبه 27 خرداد 1404
روایتی از شهید علی رمضانی و برادر رزمنده‌اش

امام نجاتمان داد

در تاریکی روزگارانی که نفس‌ها در حصار ظلم و استبداد به شماره افتاده بود، نوری از دل ایمان برخاست، نوری که نه از زر و زور، که از قلب‌های پاک و اراده‌هایی آسمانی جان گرفت.

احمد ذخیره الهی برای دفاع بود
12:54 - سه‌شنبه 27 خرداد 1404
گفت‌وگو با رزمنده، حسن‌براتی و برادر شهید احمدبراتی

احمد ذخیره الهی برای دفاع بود

در دل یکی از کوچه‌پس‌کوچه‌های محله ارداجی، خانه‌ای بود که در آن، صدای جهاد و ایمان می‌پیچید. مادر خانواده، نان می‌پخت؛ نه‌فقط برای فرزندانش، بلکه برای رزمندگانی که در خط‌مقدم ایستاده بودند.

۱۱۰ پاسدار را سر بریده بودند
14:46 - سه‌شنبه 20 خرداد 1404
گفت‌وگو با جانباز سعید نیلی‌خواجویی و مادر شهید مجید نیلی‌خواجویی

۱۱۰ پاسدار را سر بریده بودند

در میان ‌برگ‌های غبارگرفته تاریخ این سرزمین، نام‌هایی هست که نه‌فقط بر سنگ مزار، بلکه بر دل‌های عاشق حک شده‌اند، نام‌هایی که با خون نگاشته شده‌اند، با صبوری مادران و داغ پدران، با اشک خواهران و سرفرازی برادران.

مرتضی، اولین‌ شهید محله جلوان بود
13:35 - سه‌شنبه 20 خرداد 1404
گفت‌وگو با برادر شهید مرتضی حاج‌قاسمی

مرتضی، اولین‌ شهید محله جلوان بود

حدود ۴۰ سال پیش، مردم محل پول روی‌هم گذاشتند و دبستانی برای محله جلوان ساختند و نام اولین شهید محله، شهید مرتضی حاج‌قاسمی را روی آن گذاشتند.

بال‌هایت را طراحی کن تا به وقت نیاز پرواز کنی
12:23 - شنبه 10 خرداد 1404
گفت‌و‌گو با حمید‌رضا سلیمانی هنرمند نقاش

بال‌هایت را طراحی کن تا به وقت نیاز پرواز کنی

با دستانی پر از رنگ و نگاهی تیزبین، دنیایی تازه بر بوم سفید خلق می‌کند. با هر ضربه‌ی قلم‌مو، احساساتش را به تصویر می‌کشد؛ گویی رنگ‌ها زبان دل او هستند. در سکوت کارگاهش، رویاها جان می‌گیرند و لحظه‌ها در قاب نقاشی ماندگار می‌شوند.

ناراحت نباش، می‌آیم
14:09 - سه‌شنبه 23 اردیبهشت 1404
گفت‌وگو با مادر شهید، رسول انصاری‌رنانی

ناراحت نباش، می‌آیم

صحبت‌کردن از جگرگوشه‌ای که ۳۸ سال از شهادتش می‌گذرد، برایش سخت است.

عزیزتر از شهید بهشتی نیستم
15:46 - سه‌شنبه 26 فروردین 1404
گفت‌وگو با برادر شهید و رزمنده محله شاهد، مهدی طالب‌علم

عزیزتر از شهید بهشتی نیستم

نامش مهدی است و شهرتش طالب‌علم. سال ۱۳۳۷ در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش روحانی بود و برادر کوچک‌ترش نیز از شهدای دفاع‌مقدس است. جنگ که می‌شود، معطل نمی‌کند و برای دفاع از کشور راهی جبهه می‌شود. بعد از زخمی‌شدن، در سنگری دیگر و به‌عنوان یکی از نیروهای حفاظتی بیت امام خمینی(ره) خدمت می‌کند.

کنار شهدای کردستان دفنم کنید
15:32 - سه‌شنبه 26 فروردین 1404
شهید سرلشکر حاج‌اکبر آقابابایی به روایت برادرش

کنار شهدای کردستان دفنم کنید

شهید سرلشکر حاج‌اکبر آقابابایی، شهیدی است که تا دیروز تنها به نام بزرگراهش می‌شناختمش؛ غافل از اینکه راه بزرگش را فراموش کرده‌ام.
برادرش احمدرضا آقابابایی درباره برادر شهیدش می‌گوید و من با تمام وجود شنونده می‌شوم.