فرمانده ناحیه مقاومت بسیج امام صادق(ع)، در نشست خبری که به مناسبت هفته بسیج برگزار شد، با تسلیت ایام شهادت حضرت زهرا(س) و ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدا، بهویژه شهدای عملیات محرم و سالروز تشییع تاریخی پیکرهای شهدا در ۲۵ آبان اصفهان، اظهار داشت: هفته بسیج امسال با شعار «بسیج، مردم و اقتدار ملی» آغاز شده است.
در محله دربکوشک و کوچههای کهن اصفهان، شهری که عطر دعا و اندیشه در هوایش جاری است، خانوادهای زیستهاند که علم و ایمان، دو بال پروازشان بوده است، خانهای ساده، اما روشن از نور کتاب و قرآن؛ جایی که صدای مناجات پدری عالم با زمزمههای نوجوانی عاشق درهم میآمیخت.
در دل محله دربکوشک، جایی میان کوچههای باریک و دیوارهای آفتابخورده، مدرسهای قدیمی جای گرفته است؛ مدرسه باقریه دربکوشک. قدمتش به سال ۹۰۲ هجریقمری بازمیگردد؛ زمانی که آجرها هنوز از گرمای ایمان میسوختند و معمار، دلش را میان خشتها جا میگذاشت.
وقتی با روزی حلال، ایمان و غیرت در تاروپود این خانه تنیده میشود، هنگامه دفاع از ناموس، دین و وطن، بیدرنگ جوانان غیور این خانه پیشقدم میشوند. مرتضی و محمدرضا، محکم و استوار به میدان میروند و با نثار خونشان روشنیبخش راهی میشوند که نشان از گذشت و ایثار دارد.
باز قصه، قصه ایثار و گذشت یک خانواده است؛ خانوادهای که هر یک از پسرانش سهمی در جنگ بر عهده گرفتند. دیدار، علیرضا، ابراهیم و پرویز احمدی، برادرانی که سالهای جوانیشان را در جبهههای جنگ تحمیلی برای ناموس، وطن و دینشان گذاشتند.
وقتی زندگیات بر محور دین و قرآن باشد، خدا انتخابت خواهد کرد و وقتی خدا انتخابت کرده باشد، دیگر هیچچیزی مانعت نمیشود.
بعضی واژههاست که جداکردنشان از هم، شدنی نیست؛ مانند کلمه مادر و صبر؛ آنهم وقتی یک مادر نوجوانش را از دست داده باشد و باز، وقتی صحبت از ناموس و وطن میشود، پسر دیگرش را راهی جبهه کند؛ درحالیکه میداند شاید هیچ بازگشتی در کار نباشد.
وقتی بزرگ شوی، اهدافت هم بزرگ میشوند؛ آنقدر بزرگ که حاضری درس، خانواده و همه چیز را رها کنی و برای رسیدن به آن هدف بزرگ رهسپار شوی، رهسپار راهی که بازگشتی زمینی در آن نیست؛ اما بازگشتی است به اصل وجودیت و بهسمت معبود.
بعضی خاطرهها مثل عطر باراناند؛ هرقدر هم که زمان بگذرد، باز بویشان تازه میماند. زندگی شهدا از همان جنس روایتهاست؛ قصههایی که نه در کتابها خاک میخورند و نه در ذهنها کمرنگ میشوند.
زندگی گاهی مثل نان تازهای است که با دستانی پرمحبت ورز داده میشود؛ با نرمی و صبوری و پر از عشق. وقتی پای خاطرات همسران شهدای عزیز مینشینیم، قصهای از ایثار، عشق و فداکاری در برابر خاک و وطن برایمان زنده میشود.
هر شهید، نهفقط در سنگر جهاد، بلکه در دل خانه و خانوادهاش نیز ردپایی ماندگار دارد. روایت زندگی آنان، تنها بازگویی خاطرهها نیست؛ حکایتی است از عشق، ایثار و پروازی که آرزوی دیرینهشان بود.
وقتی روز خاکسپاری میرسد، همسرش با یقین میگوید که قبر همسرش اینجاست و جای قبر را نشان میدهد. اول قرار نیست شهید آنجا به خاک سپرده شود؛ ولی همهچیز طور دیگری رقم میخورد. شهید امین زاهد بهطرف دیگر منتقل میشود و با این جابهجایی قبر شهید مهدی هاشمی همانجایی میشود که دو هفته قبل از شهادت خودش از آن خبر داده بود.