دیروز نقطهای بود برپایان فراق سیوهشتساله مادر از حسین. سیوهشت سالی که لحظهبهلحظهاش آرزوی این وصال را داشت. دیروز مادر تنها نبود.
من از سریال امام علی(ع) خیلی میترسیدم! دیدن فضای تاریک فیلم و گریمها در سن حدود هفت یا هشتسالگی برایم سنگین بود. علاوه بر آن اصلا دوست نداشتم امام علی(ع) آخر فیلم شهید بشوند.
هنوز مزه تلخ آن لحظات خوفورجا اردیبهشت در خاطرمان است. آن موقعی که از هر سو خبری میآمد و معلوم نبود سرنوشت آن بالگرد ریاستجمهوری چطور شده است؟ تا اینکه خبر اعلام شد، ایران سیاهپوش شد و مردم به خیابانها آمدند.
چایی شیرینم را قلپقلپ هورت میکشیدم. انگار با هر هورتکشیدنی، کمی از اضطرابم را هم قورت میدادم. صدای مامان از آشپزخانه بلند شد که مراقب باش چای روی مقنعهات نریزد!
در قبال فرهنگ، مهمترین امری که باید موردتوجه باشد، استعدادش برای توخالیشدن است! اتفاقا در لحظاتی که فرهنگ بسیار متعالی میشود، توخالی میشود.
شهر چگونه ممکن میشود؟ ما چطور از روابط خانوادگی یا دوستیهای قبیلهای به روستا میرسیم و بعد چگونه از روستا به شهر؟ یکجانشینی، انبوهشدن آدمیان، بهکارگیری مصالح نو، ساخت راه، عرضه و تقاضا و… کدامیک، شهربودن را ممکن میسازند؟
فرهنگ شهروندی را عموماً با اخلاق شهروندی میشناسند. کمککردن عموم شهروندان به یکدیگر از جمله کنشهای اخلاقی برسازنده این حوزه است. شهر زنده را با یاری و مساعدت شهروندان در حق یکدیگر میتوان شناخت.
آهنگ «باز آمد بوی ماه مدرسه، بوی شادیهای راه مدرسه» مدام تکرار میشود توی سرم.
بعد از نقلمکان به تهران و در اولین روزهایی که در محله جدید خود ساکن شدید، از آقای شکراللهی همسایه دیواربهدیوارتان میپرسید …
دوران تحصیلی خود را در مدارس مختلف دولتی اصفهان سپری کردم و حالا دو سال است که فضای دانشگاه و آموزش عالی برایم جایگزین فضای مدرسه و آموزشوپرورش شده است.
فقط یک طلوع خورشید تا رسیدن به رؤیاهایم مانده بود و شب چقدر دراز بود. انتظار بهسر آمده بود و دیگر نیاز نبود یواشکی مداد و دفتر خواهرم را بردارم و خطخطی کنم …
شهرها با مسائلی متولد میشوند و بهمرور زمان تدبیرها، سیاستها، اتفاقات و رویدادها، مسائل آنها را سامان میدهد. گاهی نیز مشکلات و چالشها آنچنان بزرگ و پیچیده و درهمتنیده میشوند که زندگی در شهر را دچار اختلال و وقفه میکند.