نماز جمعه چقدر قابلیت دارد و متأسفانه گاهی چقدر تهی از معنای خودش برگزار میشود.
با گسترش هزاران شبکه رسانهای در جهان کنونی، اخبار و مطالب در کسری از ثانیه در جهان منتشر و به ذهن و فکر مخاطبان شلیک میشوند.
از خوشحالی در پوست خود نمیگنجم. با اینکه دیشب تا صبح زل زده بودم به شبکه خبر و با دوستانم در فضای مجازی داستانک مینوشتیم تا ما هم سهمی در این غرور ملی داشته باشیم …
دیروز نقطهای بود برپایان فراق سیوهشتساله مادر از حسین. سیوهشت سالی که لحظهبهلحظهاش آرزوی این وصال را داشت. دیروز مادر تنها نبود.
من از سریال امام علی(ع) خیلی میترسیدم! دیدن فضای تاریک فیلم و گریمها در سن حدود هفت یا هشتسالگی برایم سنگین بود. علاوه بر آن اصلا دوست نداشتم امام علی(ع) آخر فیلم شهید بشوند.
هنوز مزه تلخ آن لحظات خوفورجا اردیبهشت در خاطرمان است. آن موقعی که از هر سو خبری میآمد و معلوم نبود سرنوشت آن بالگرد ریاستجمهوری چطور شده است؟ تا اینکه خبر اعلام شد، ایران سیاهپوش شد و مردم به خیابانها آمدند.
چایی شیرینم را قلپقلپ هورت میکشیدم. انگار با هر هورتکشیدنی، کمی از اضطرابم را هم قورت میدادم. صدای مامان از آشپزخانه بلند شد که مراقب باش چای روی مقنعهات نریزد!
در قبال فرهنگ، مهمترین امری که باید موردتوجه باشد، استعدادش برای توخالیشدن است! اتفاقا در لحظاتی که فرهنگ بسیار متعالی میشود، توخالی میشود.
شهر چگونه ممکن میشود؟ ما چطور از روابط خانوادگی یا دوستیهای قبیلهای به روستا میرسیم و بعد چگونه از روستا به شهر؟ یکجانشینی، انبوهشدن آدمیان، بهکارگیری مصالح نو، ساخت راه، عرضه و تقاضا و… کدامیک، شهربودن را ممکن میسازند؟
فرهنگ شهروندی را عموماً با اخلاق شهروندی میشناسند. کمککردن عموم شهروندان به یکدیگر از جمله کنشهای اخلاقی برسازنده این حوزه است. شهر زنده را با یاری و مساعدت شهروندان در حق یکدیگر میتوان شناخت.
آهنگ «باز آمد بوی ماه مدرسه، بوی شادیهای راه مدرسه» مدام تکرار میشود توی سرم.
بعد از نقلمکان به تهران و در اولین روزهایی که در محله جدید خود ساکن شدید، از آقای شکراللهی همسایه دیواربهدیوارتان میپرسید …