نگاهی به پیوستگی اندیشه سیاسی فردوسی و مولوی از نگاه محمدعلی اسلامی ندوشن

دو حماسه یک مقصد

در روز بزرگداشت مولانا، بازخوانی دیدگاه‌های محمدعلی اسلامی ندوشن درباره دو قله ادبیات ایران، فردوسی و مولوی، فرصتی برای فهم هویت و وجدان جمعی ایرانی است.

تاریخ انتشار: ۱۱:۳۵ - سه شنبه ۸ مهر ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
دو حماسه یک مقصد

به گزارش اصفهان زیبا؛ در روز بزرگداشت مولانا، بازخوانی دیدگاه‌های محمدعلی اسلامی ندوشن درباره دو قله ادبیات ایران، فردوسی و مولوی، فرصتی برای فهم هویت و وجدان جمعی ایرانی است. اگر بتوانیم هنر را در نسبت با زمانه درک کنیم و صرفاً به ابعاد جزئی و ظریف آن اکتفا نکنیم، می‌توانیم شباهت‌ها و پیوستگی‌ها را به دست بیاوریم. می‌توانیم فردوسی و مولوی را با همه تفاوت‌های جزئی که با هم دارند، در یک داستان مشاهده کنیم. در این نگاه که نظر به پیوستگی دارد، امر سیاسی برجسته می‌شود و معلوم می‌شود که هرکدام از بزرگان فرهنگ و هنر، یک نظرگاه سیاسی به مسائل پیرامون خود داشته‌اند.

ندوشن این دو شاعر را «دو نابغه برجسته ایرانی» می‌داند که هر یک از راهی دیگر به شناخت بشریت و تمدن ایران رسیده‌اند. شاهنامه، «حماسه ایران پیش از اسلام» است و مثنوی «حماسه دوران بعد از اسلام»؛ دو کتاب به ظاهر متفاوت، اما با نقاط ملاقات عمیق در مقصد مشترک.

اسلامی ندوشن برای توضیح تفاوت‌های این دو، نخست تصویر کلی از سبک و جهان‌بینی‌شان ارائه می‌کند. او فردوسی را «دریای آرام» می‌نامد: مسیرش روشن، قطب‌نمایش تنظیم‌شده، تکلیفش مشخص تا پایان کار. مولوی اما «دریای متلاطم» است؛ سفر در مثنوی دشوار و پرپیچ‌وخم است و رسیدن به ساحل آن نیازمند دقت و جهد بسیار.

یکی از عوامل اصلی این تفاوت، شرایط تاریخی‌ست. مولوی نزدیک به ۲۷۰ سال پس از فردوسی مثنوی را پدید آورد، در ایرانِ زیر سلطه سلسله‌های غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی و سپس مغول. در این فاصله، امید اجتماعی دوره فردوسی جای خود را به ناکامی‌های سیاسی و اجتماعی داده بود. فردوسی در فضای نسبتاً امیدوار به ایجاد جامعه متوازن می‌نوشت، اما مولوی صدای جامعه‌ای ازهم‌گسیخته شد که بعد از شکست‌های پیاپی به درون خویش پناه برده است.

این تغییر شرایط، نوع مبارزه را نیز دگرگون کرد. شاهنامه میدان نبرد نیروهای بیرونی‌ست: اقوام، ملت‌ها و پهلوانان در جبهه اجتماع رویاروی هم‌اند. مثنوی، میدان مبارزه فرد با نفس خویش است. مولوی باور داشت تا زمانی که انسان بر «دیو نفس» چیره نشود، موفقیت در هر جبهه دیگری ناممکن است. این رویکرد نوعی فاصله گرفتن از چاره‌جویی‌های جمعی و روآوردن به اصلاح فردی را نشان می‌دهد؛ پاسخی روحی‌-عرفانی به سرخوردگی اجتماعی.

نمونه‌های قهرمانان این دو اثر تصویری واضح از این تفاوت می‌دهد. قهرمانان فردوسی، همچون رستم و بیژن، نماد توان بدنی، شجاعت و تهورند. داستان بیژن و منیژه، که در آن بیژن حتی با یک خنجر حاضر به مقابله با هزار نفر می‌شود، تصویری از اراده و جسارت در سطح اجتماعی است. در مقابل، قهرمان مولوی شمس تبریز است؛ نماد نبرد با ریا، دورنگی، و فساد معنوی. شمس در میدان اخلاق و معنویت با ارباب قدرت و دین‌فروشی مقابله می‌کند. اگرچه عرصه‌ها متفاوت است، هر دو قهرمان در «جبهه خوبی» ایستاده‌اند، هماهنگ با رهایی انسان از سلطه بدی‌ها.

اسلامی ندوشن بر این نکته تأکید دارد که هر دو اثر بازتاب روح ایرانی‌اند، اما در دو قالب. راه‌هایشان متفاوت شد چون «راه مسدود بود»، و هر یک مسیر دیگری برگزید تا به آزادی انسان برسند. او مثنوی را «منبع جوشان» می‌خواند که هدفش یافتن راهی برای خروج بشریت از «طاس لغزنده» حیات پرآشوب است؛ همان هدفی که فردوسی در حماسه ملی‌اش دنبال کرد، اما در میدان و شیوه‌ای دیگر.

از نگاه ندوشن، این تقابل و هم‌گرایی فردوسی و مولوی روایتی از تاریخ ایران است: از امید جمعی به اصلاح جامعه تا ضرورت اصلاح فردی. هر دو مسیر، بخشی از سیر اندیشه ایرانی را شکل داده‌اند و با وجود تضاد ظاهری، در جستجوی یک حقیقت واحد حرکت کرده‌اند: رهایی، گشایش و و خروج از سلطه شر.