انزوا در پس‌زمینه گنبدهای فیروزه‌ای

سیمای زنانه تجرد سالمندی در اصفهان

تجرد سالمندی یک امر شخصی یا حاشیه‌ای نیست؛ بلکه به یک واقعیت اجتماعی فراگیر بدل شده که آینه تمام‌نمای دگرگونی‌های ساختاری در خانواده، اقتصاد و فرهنگ ایران معاصر است.

تاریخ انتشار: ۰۹:۰۰ - شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 11 دقیقه
سیمای زنانه تجرد سالمندی در اصفهان

به گزارش اصفهان زیبا؛ تجرد سالمندی یک امر شخصی یا حاشیه‌ای نیست؛ بلکه به یک واقعیت اجتماعی فراگیر بدل شده که آینه تمام‌نمای دگرگونی‌های ساختاری در خانواده، اقتصاد و فرهنگ ایران معاصر است. این پدیده به معنای واقعی کلمه نامرئی است؛ زیرا این افراد اغلب در انزوای خانه‌هایشان از چشم جامعه پنهان مانده‌اند و آمارها تنها راه درک ابعاد این تراژدی خاموش هستند. سالمندی، دورانی که در فرهنگ ایرانی همواره با احترام، انتقال خرد و محوریت در کانون خانواده همراه بوده، اکنون برای شمار فزاینده‌ای از سالمندان با واژگانی چون تنهایی، آسیب‌پذیری اقتصادی، انزوای اجتماعی و طردشدگی معنا می‌شود. سالمندان که زمانی محور حیات خانواده بوده‌اند، اکنون در حاشیه زندگی مدرن شهری قرار گرفته‌اند و صدایشان به‌ندرت شنیده می‌شود. اصفهان با ساختار جمعیتی که با سرعتی بیش از میانگین ملی به‌سوی پیری گام برمی‌دارد، به کانون مطالعه این پدیده بدل شده است. در سال ۱۴۰۴ زنگ‌های خطر بیش از هر زمان دیگری به صدا درآمده‌اند و ما را وامی‌دارند تا با نگاهی جامعه‌شناختی و با استناد به آمار و ارقام رسمی لایه‌های پنهان این معضل را بکاویم.

تصویر کلان ملی

برای درک بحران در اصفهان گریزی از تحلیل تصویر کلان ملی نیست؛ چرا که این شهر آینه‌ای از یک دگرگونی بزرگ در سراسر ایران است. بر اساس آخرین برآوردها و گزارش‌های رسمی مرکز آمار ایران برای سال ۱۴۰۴ جمعیت سالمندان کشور (افراد بالای ۶۵ سال) از مرز ۱۰ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر عبور کرده است. این عدد به‌خودی‌خود نشان‌دهنده یک موفقیت در حوزه بهداشت و افزایش امید به زندگی است؛ اما لایه‌های زیرین آن عمیقانگران‌کننده است. آنچه این آمار را به هشداری ملی تبدیل می‌کند، سهم سالمندان تنهاست. به گفته مژگان رضازاده، رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان کشور، برآورد تعداد سالمندان تنها در ایران در سال ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که حدود ۶۷ درصد از این جمعیت معادل بیش از ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر به دلایل گوناگونی چون فوت همسر، طلاق در سال‌های گذشته یا ازدواج نکردن در طول زندگی به‌تنهایی روزگار می‌گذرانند. این رقم که از جمعیت کل بسیاری از کشورها بیشتر است، ابعاد وسیع مسئله را آشکار می‌سازد و نشان می‌دهد که تنها زیستی در دوران سالمندی دیگر یک استثنا نیست؛ بلکه به یک قاعده در حال تبدیل است. وجه تکان‌دهنده‌تر این پدیده، توزیع جنسیتی آن است. از میان این جمعیت برآورد می‌شود که حدود ۳.۲ الی ۳.۵ میلیون نفر را زنان سالمند تنها تشکیل می‌دهند! درحالی‌که این رقم برای مردان سالمند تنها حدود 500 تا 600 هزار نفر تخمین زده می‌شود. این بدان معناست که به‌ازای هر مرد سالمند تنها تقریباً شش زن سالمند تنها در کشور وجود دارد و زنان بار اصلی این دگرگونی اجتماعی را به دوش می‌کشند. این ارقام صرفاً داده‌های آماری نیستند؛ آن‌ها روایتگر داستان میلیون‌ها زنی هستند که پس از دهه‌ها تلاش و فداکاری اکنون در انزوایی ناخواسته به سر می‌برند. پشت هر یک از این اعداد، چهره مادری قرار دارد که چشم به در دوخته یا همسری که با خاطرات گذشته زندگی می‌کند. این تصویر ملی بستری تحلیلی فراهم می‌آورد که بر اساس آن می‌توان وضعیت اصفهان را به‌عنوان یک کانون بحرانی با دقتی بیشتر مورد بررسی قرار داد.

اصفهان بازتابی تشدید شده از یک روند ملی

استان اصفهان درحالی‌که در بسیاری از شاخص‌های توسعه‌ای پیشرو است، در یک شاخص نگران‌کننده نیز از میانگین ملی پیشی گرفته است؛ نرخ سالمندی جمعیت. آمارهای رسمی منتشر شده در سال‌های اخیر به طور مداوم این روند را تأیید می‌کنند. ناصر چاووشی، مدیرکل بهزیستی استان اصفهان در اظهارات خود در سال ۱۴۰۳ اعلام کرد که نرخ سالمندی در استان اصفهان به ۱۳.۴۵ درصد رسیده است؛ درحالی‌که میانگین کشوری در حدود ۱۰ تا ۱۱ درصد قرار دارد. این آمار به معنای آن است که اصفهان چندین سال زودتر از میانگین کشوری با چالش‌های تمام‌عیار یک جامعه سالخورده روبرو شده است. این پدیده دلایل متعددی دارد؛ از یک سو بهبود شاخص‌های بهداشتی و افزایش امید به زندگی در دهه‌های گذشته منجر به طولانی‌تر شدن عمر شهروندان شده است. از سوی دیگر کاهش شدید نرخ زادوولد در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ و همچنین مهاجرت نیروی جوان به پایتخت یا سایر قطب‌های صنعتی برای یافتن فرصت‌های شغلی بهتر ترکیب جمعیتی استان را به سمت سالمندی سوق داده است. این خلأ مراقبتی که در اثر مهاجرت جوانان ایجاد شده، سالمندان را بیش‌ازپیش تنها و بی‌حمایت گذاشته است. این ویژگی دموگرافیک، اصفهان را به یک نقطه داغ یا کانون بحران تجرد سالمندان بدل کرده است. با اعمال نسبت‌های ملی بر جمعیت سالمندتر اصفهان می‌توان نتیجه گرفت که تعداد مطلق سالمندان تنها و به‌ویژه زنان سالمند تنها در این استان به‌مراتب بیشتر و چالش‌های پیش روی آن‌ها پیچیده‌تر است. به گفته احمد شاهیوندی، مجری طرح شهر دوستدار سالمند، پیش‌بینی می‌شود جمعیت سالمند اصفهان که در سال ۱۳۹۵ حدود ۲۱۸ هزار نفر بوده، در سال ۱۴۲۰ به بیش از ۵۰۳ هزار نفر برسد که این رشد نمایی ضرورت برنامه‌ریزی فوری را دوچندان می‌کند؛ بنابراین اصفهان تنها نمونه‌ای از یک مسئله ملی نیست؛ بلکه آزمایشگاهی اجتماعی برای مشاهده پیامدهای تشدید یافته این پدیده است؛ جایی که زیرساخت‌های شهری و خدمات بهزیستی در برابر این آزمون سنگین قرار گرفته‌اند.

زنانه شدن سالمندی؛ تحلیلی بر چرایی آسیب‌پذیری بیشتر زنان

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم جامعه‌شناختی برای تحلیل این پدیده، زنانه شدن سالمندی است. این اصطلاح صرفاً به معنای بیشتر بودن تعداد زنان سالمند نیست؛ بلکه به این واقعیت اشاره دارد که تجربه سالمندی برای زنان و مردان به دلیل نابرابری‌های جنسیتی انباشته شده در طول زندگی کاملاً متفاوت است. این واقعیتی دموگرافیک است که بر اساس اعلام رئیس سازمان بهزیستی کشور در سال ۱۴۰۳ به‌ازای هر ۱۰۰ زن سالمند، ۹۲ مرد سالمند در کشور وجود دارد. این پدیده ریشه در عوامل جمعیت‌شناختی و اجتماعی عمیقی دارد. اولاً امید به زندگی در زنان به طور میانگین بالاتر از مردان است. بر اساس آخرین برآورده امید به زندگی در زنان ایرانی حدود ۷۸.۵ سال و برای مردان ۷۶.۲ سال است. این شکاف به آن معناست که زنان سال‌های بیشتری را در دوره سالمندی و اغلب بدون حمایت همسر سپری می‌کنند. ثانیاً الگوی فرهنگی ازدواج در ایران به‌گونه‌ای است که زنان به طور سنتی با مردانی بزرگ‌تر از خود ازدواج می‌کنند. ترکیب این دو عامل – عمر طولانی‌تر زنان و سن بالاتر همسرانشان – احتمال بیوه شدن زنان را به‌شدت افزایش می‌دهد. همچنین آمار اعلامی رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان کشور در سال ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که بیش از ۵۵ درصد از زنان سالمند کشور بدون همسر هستند؛ درحالی‌که این رقم برای مردان سالمند بسیار پایین‌تر است. این زنان نه‌تنها با غم ازدست‌دادن شریک زندگی بلکه با ازدست‌دادن ناگهانی هویت اجتماعی و منبع اصلی حمایت اقتصادی خود نیز مواجه
می‌شوند. ازاین‌رو مسئله تجرد سالمندان در اصفهان و ایران در هسته خود یک مسئله عمیقاً جنسیتی است که ریشه در ساختارهای نابرابر گذشته دارد و سیاست‌گذاری‌های آینده باید با این نگاه جنسیتی تدوین شود.

مسیرهای چندگانه تنها زیستی؛ فراتر از داغ همسر

اگرچه بیوه شدن همچنان اصلی‌ترین دلیل تنها زیستی زنان سالمند است؛ اما تحلیل جامعه‌شناختی این پدیده در سال ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که مسیرهای منتهی به این وضعیت متنوع‌تر و پیچیده‌تر از گذشته شده است.
بر اساس یک پژوهش علمی جامع که به سرپرستی میرطاهر موسوی، جامعه‌شناس، برای دبیرخانه شورای ملی سالمندان انجام شده بیش از ۹۰ درصد زنان سالمند تنها در ایران به علت فوت همسر بیوه هستند. اما دو عامل دیگر در حال تغییر سیمای سالمندی تنها هستند؛ طلاق و تجرد قطعی. پدیده طلاق خاکستری یا طلاق در سنین بالا به یک واقعیت انکارناپذیر تبدیل شده است.
آمارهای سازمان ثبت‌احوال نشان می‌دهد از سال ۱۳۹۸ به بعد طلاق در میان افراد بالای ۶۰ سال شش برابر بیشتر از گروه سنی ۵۱ تا ۶۰ سال گزارش شده است. این جدایی‌های دیرهنگام زنان را در آسیب‌پذیرترین دوره زندگی‌شان بدون حمایت‌های اقتصادی و عاطفی رها می‌کند. عامل دیگر که اهمیت آن در دهه‌های آینده بیش‌ازپیش نمایان خواهد شد، پدیده تجرد قطعی است. بر اساس آمارهای مرکز آمار ۸۰ هزار نفر از سالمندان فعلی کشور هرگز ازدواج نکرده‌اند. این روند در نسل‌های بعدی بسیار شدیدتر است؛ به گفته معاون امور جوانان وزارت ورزش و جوانان ۱۴ درصد از زنان بالای ۴۵ سال در ایران هرگز ازدواج نکرده‌اند. این گروه که در دهه‌های آینده به جمعیت سالمندان خواهند پیوست، موج جدیدی از سالمندان تنها را ایجاد خواهند کرد که تجربه زیستی آن‌ها با سالمندان بیوه کاملاً متفاوت است. آن‌ها اغلب فاقد فرزندانی هستند که بتوانند نقش حمایتی ایفا کنند و شبکه حمایتی آن‌ها معمولاً بر دوستان و خویشاوندان هم‌سن استوار است که خود آن‌ها نیز در حال پیر شدن هستند. این تنوع در مسیرهای تجرد، سیاست‌گذاری‌های افتراقی را ضروری می‌سازد.

فقر و تنگدستی؛ چهره اقتصادی بی‌رحم تنهایی

یکی از ملموس‌ترین و شدیدترین پیامدهای تجرد برای زنان سالمند سقوط به ورطه آسیب‌پذیری اقتصادی و فقر است. این فقر تنها نتیجه شرایط فعلی نیست؛ بلکه ماحصل یک عمر وابستگی اقتصادی و عدم مشارکت در بازار کار رسمی است. واقعیت اقتصادی این گروه از زنان در آمارهای رسمی به شکلی تکان‌دهنده نمایان می‌شود. بر اساس پژوهش میرطاهر موسوی بیش از ۹۰ درصد زنان سالمند تنهای ایرانی در سه دهک پایین درآمدی قرار دارند. این آمار به معنای آن است که اکثریت قریب به اتفاق این زنان با مشکل جدی معیشتی روبرو هستند.
آمار تکان‌دهنده‌تر این پژوهش آن است که بیش از ۷۱ درصد زنان سالمند تنها هیچ‌گونه درآمد مستقلی ندارند و تنها ۲۹ درصد باقی‌مانده از نوعی درآمد (عمدتاً مستمری ناچیز همسر) برخوردارند. این در حالی است که برآوردهای سازمان بهزیستی نشان می‌دهد به‌طورکلی حدود ۳۵ درصد از کل جمعیت سالمندان کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند، رقمی که بدون شک برای زنان تنها بسیار بالاتر است. در شهری مانند اصفهان با هزینه‌های بالای مسکن بسیاری از این زنان توانایی تأمین یک سرپناه مستقل را ندارند و به کمک فرزندان وابسته‌اند؛ کمکی که با توجه به فشارهای اقتصادی بر خود خانواده‌ها روزبه‌روز کم‌رنگ‌تر می‌شود. فقر در دوران سالمندی تنها به معنای کمبود پول نیست، بلکه به معنای دسترسی محدود به تغذیه مناسب، خدمات بهداشتی باکیفیت، وسایل گرمایشی در زمستان و مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی است که همگی کیفیت زندگی را به‌شدت تنزل داده و کرامت انسانی آن‌ها را خدشه‌دار می‌کند. این یک‌چرخه معیوب است که در آن فقر به انزوا و انزوا به تشدید بیماری و فقر بیشتر منجر می‌شود.

گسست پیوندهای اجتماعی؛ انزوا در شهر شلوغ

فراتر از مشکلات اقتصادی، تجرد در سالمندی به بحران عمیق‌تری به نام انزوای اجتماعی دامن می‌زند که روح و روان فرد را هدف قرار می‌دهد. ساختار سنتی خانواده گسترده که در گذشته در خانه‌های حیاط‌دار چتر حمایتی محکمی را برای سالمندان فراهم می‌کرد، در زندگی شهری مدرن به‌ویژه در کلان‌شهری چون اصفهان به‌شدت تضعیف شده است. این انزوا تنها یک احساس شخصی نیست؛ بلکه یک واقعیت قابل‌اندازه‌گیری است. به گفته جواد حسینی، رئیس وقت سازمان بهزیستی کشور، بیش از نیمی از سالمندان کشور دچار احساس غفلت و بی‌توجهی هستند. این احساس انزوا پیامدهای روانی ویرانگری به همراه دارد.
احمد دلبری، رئیس انجمن علمی سالمندان ایران هشدار می‌دهد که میزان افسردگی که در جامعه سالمندی بین ۱۵ تا ۲۰ درصد گزارش می‌شود که این عدد در سالمندان ساکن در خانه‌های سالمندان به بیش از ۷۰ درصد می‌رسد. این آمار هولناک نشان می‌دهد وقتی آخرین پیوندهای اجتماعی قطع می‌شود، سلامت روان به‌شدت آسیب می‌بیند. زنی که تمام عمر خود را وقف نقش‌های ارتباطی در خانواده کرده است؛ با ازدست‌دادن همسر و دور شدن فرزندان ناگهان خود را در خلأیی عمیق از روابط انسانی می‌یابد. این گرسنگی عاطفی زمینه‌ساز اضطراب مزمن، وسواس فکری و احساس پوچی و بی‌ارزشی است.
در شهری که همواره به حیات اجتماعی پر جنب‌وجوش شهره بوده، وجود تعداد فزاینده‌ای از زنان سالمند که در سکوت و انزوای چهاردیواری خانه‌هایشان روزگار می‌گذرانند، یک تراژدی اجتماعی پنهان است.
این زنان در میان انبوه جمعیت شهر، بیش از هر زمان دیگری احساس تنهایی می‌کنند و این تنهایی بیماری خاموشی است که سلامت کل جامعه را تهدید می‌کند.

سلامت در معرض خطر؛ بار مضاعف بیماری و تنهایی

پیوند میان انزوای اجتماعی و افول سلامت جسمی و روانی یک حقیقت علمی اثبات شده است. تنهایی یک عامل خطر جدی برای سلامتی است، به همان اندازه که سیگارکشیدن یا چاقی خطرناک است. زنان سالمند تنها نه‌تنها با بیماری‌های مزمن و طبیعی دوران سالمندی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، بلکه بار مضاعف مشکلات ناشی از تنهایی را نیز به دوش می‌کشند. فقدان یک همراه و مراقب اصلی برای مراجعه به پزشک، یادآوری زمان دقیق مصرف داروها، مراقبت‌های پس از عمل جراحی و حمایت عاطفی در زمان مواجهه با یک بیماری سخت چالش‌هایی هستند که این زنان هر روز به‌تنهایی با آن روبرو هستند.
به گفته مژگان رضازاده، رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان، مطالعات نشان داده‌اند که انزوای اجتماعی و تنهایی می‌تواند خطر ابتلا به زوال عقل و بیماری‌های شناختی را افزایش دهد. همچنین این وضعیت می‌تواند منجر به مشکلات خواب و افزایش سطح استرس شود که خود زمینه‌ساز بیماری‌های جسمی دیگر است. نظام سلامت کشور که عمدتاً بر درمان بیماری‌ها متمرکز است، از ابعاد اجتماعی و روانی سلامت سالمندان غفلت می‌کند. بر اساس گزارش‌ها ۵۴ درصد از سالمندان کشور مستمری ماهانه دریافت نمی‌کنند و حدود ۷۰ درصد آنان فاقد بیمه تکمیلی هستند. این شکاف حمایتی، دسترسی یک زن سالمند تنها که با مشکلات حرکتی یا مالی روبروست را به خدمات درمانی بسیار دشوار و طاقت‌فرسا می‌کند. این امر پیشگیری را تقریباً غیرممکن ساخته و بیماری‌های جزئی را به مشکلات حاد و پرهزینه تبدیل می‌کند. سلامت این زنان در تقاطع شکننده فقر، انزوا و بیماری به‌شدت در معرض خطر قرار دارد.

تابوهای فرهنگی و انگ‌های اجتماعی؛ دیوارهای نامرئی انزوا

علاوه بر مشکلات عینی اقتصادی و اجتماعی، زنان سالمند تنها با مجموعه‌ای از موانع فرهنگی نامرئی و انگ‌های اجتماعی نیز روبرو هستند که دیوارهای انزوای آن‌ها را بلندتر می‌کند.
یکی از ریشه‌دارترین این موانع تابو بودن و نگاه منفی جامعه به ازدواج مجدد برای زنان بیوه در سنین بالاست. درحالی‌که ازدواج مجدد برای مردان سالمند امری کاملاً طبیعی و پذیرفته شده تلقی می‌شود؛ اما در مقابل جامعه اغلب نگاهی قضاوت‌گرانه به این موضوع برای زنان دارد. یک بیوه زن سالمند که به فکر ازدواج مجدد باشد، ممکن است به بی‌وفایی به همسر متوفی یا فکر نکردن به جایگاه خود متهم شود. این فشار اجتماعی حق طبیعی انسان برای داشتن همراه را از این زنان سلب می‌کند و آنها را به تحمل تنهایی تا پایان عمر محکوم می‌سازد. انگ اجتماعی دیگری که این زنان با آن مواجه هستند، نگاه ترحم‌آمیز یا سربار پنداشتن آن‌ها از سوی اطرافیان است. این نگاه می‌تواند به کاهش شدید عزت‌نفس آن‌ها منجر شود و باعث شود از درخواست کمک یا مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی خودداری کنند. حتی گاهی فرزندان نیز ناخواسته با تصمیم‌گیری برای مادرانشان بدون مشورت با آن‌ها استقلال و کرامتشان را خدشه‌دار می‌کنند. تبعیض جنسیتی ریشه‌دار در فرهنگ در دوران سالمندی نیز به شکلی دیگر خود را بازتولید می‌کند و آن‌ها را در موقعیتی به‌مراتب آسیب‌پذیرتر از مردان قرار می‌دهد. مقابله با این موانع فرهنگی ناملموس شاید دشوارتر از حل مشکلات اقتصادی باشد و نیازمند یک کار فرهنگی گسترده برای تغییر نگرش جامعه است تا سالمندی زنانه با کرامت و احترام همراه باشد نه با ترحم و قضاوت.

چالش‌های شهری اصفهان؛ زندگی در شهری نامناسب برای سالمندان

محیط کالبدی شهر اصفهان با تمام زیبایی‌های تاریخی‌اش برای یک سالمند تنها و با محدودیت‌های حرکتی می‌تواند فضایی دشوار، نامهربان و حتی خصمانه باشد.
شهرها اغلب برای جوانان سالم و پرتحرک طراحی شده‌اند و نیازهای سالمندان را نادیده می‌گیرند. بسیاری از ساختمان‌ها و آپارتمان‌های قدیمی‌تر که محل سکونت بخش بزرگی از سالمندان است، فاقد آسانسور یا رمپ‌های مناسب هستند. این نقص معماری عملاً آن‌ها را در طبقات بالای ساختمان‌ها زندانی می‌کند و دسترسی آن‌ها به فضای عمومی را قطع می‌کند. سیستم حمل‌ونقل عمومی با وجود توسعه نسبی هنوز برای استفاده آسان یک فرد سالمند چالش‌برانگیز است؛ اتوبوس‌های شلوغ با پله‌های بلند و فاصله زیاد تا پیاده‌رو استفاده از آن‌ها را تقریباً غیرممکن می‌سازد. پیاده‌روهای ناهموار، وجود موانع و نبود نیمکت‌های کافی برای استراحت یک پیاده‌روی ساده را به امری طاقت‌فرسا تبدیل می‌کند.
کمبود فضاهای عمومی مناسب‌سازی شده و مراکز فرهنگی که برنامه‌های مشخصی برای سالمندان داشته باشند به انزوای بیشتر آن‌ها دامن می‌زند.
علاوه بر این شکاف دیجیتال نیز یک مانع جدید است؛ بسیاری از خدمات بانکی، اداری و حتی درمانی آنلاین شده‌اند و سالمندانی که با این فناوری‌ها آشنایی ندارند از دسترسی به این خدمات محروم می‌مانند. اگرچه اصفهان به‌عنوان یکی از شهرهای پیشرو در اجرای طرح شهر دوستدار سالمند معرفی شده است؛ اما تبدیل این طرح از یک پروژه پایلوت به یک واقعیت جامع در سراسر شهر نیازمند تخصیص بودجه کافی است. تبدیل اصفهان به شهری که در آن سالمندان بتوانند با استقلال، کرامت و ایمنی زندگی کنند، یک ضرورت انکارناپذیر است.

واکنش نهادهای مسئول؛ سیاست‌های ناکافی در برابر بحرانی فراگیر

در برابر این بحران چندوجهی و روبه‌رشد، واکنش نهادهای حمایتی و دولتی تاکنون بسیار ناکافی، پراکنده و فاقد یک راهبرد جامع بوده است. اقدامات موجود بیشتر واکنشی و مقطعی هستند تا راهبردی و بلندمدت.
سازمان بهزیستی و دبیرخانه شورای ملی سالمندان با وجود تلاش‌ها با محدودیت‌های شدید بودجه و نیروی انسانی مواجه‌اند. خدمات آن‌ها مانند مراکز نگهداری تنها بخش بسیار کوچکی از جامعه هدف را پوشش می‌دهد. نگاه حاکم بر بسیاری از سیاست‌ها همچنان نگاهی هزینه‌محور و ترحم‌آمیز به سالمند است و او را به‌عنوان یک بار جمعیتی می‌بیند، نه یک سرمایه اجتماعی. اما تکان‌دهنده‌ترین شاهد بر این غفلت نهادی را می‌توان در مهم‌ترین سند توسعه کشور یافت.
به گفته کارشناسان و منتقدان از جمله احمد دلبری، رئیس انجمن علمی سالمندان ایران، در تمام متن قانون برنامه هفتم توسعه حتی یک کلمه در مورد سالمند یا سالمندی ذکر نشده است. این حذف کامل از سند چشم‌انداز کشور نشان‌دهنده عدم اولویت و فقدان درک عمیق از سونامی سالمندی است که ایران با آن روبروست. فقدان یک نظام جامع بیمه مراقبتی بلندمدت باعث شده که بار اصلی حمایت از سالمندان همچنان بر دوش خانواده‌هایی باشد که خود زیر فشار اقتصادی قرار دارند. این شکاف عمیق بین ابعاد بحران و پاسخ‌های سیاست‌گذاران، آینده نگران‌کننده‌ای را برای میلیون‌ها سالمند تنها در کشور ترسیم می‌کند.
تجرد زنان سالمند در اصفهان در سال ۱۴۰۴ یک مسئله فردی یا یک سرنوشت محتوم نیست؛ بلکه یک پدیده پیچیده اجتماعی با ریشه‌های عمیق در ساختارهای اقتصادی، فرهنگی و جمعیتی است که آمارهای رسمی ابعاد نگران‌کننده آن را به وضوح نشان می‌دهند. این پدیده که با زنانه شدن سالمندی، دگرگونی در ساختار خانواده و غفلت سیاست‌گذاران تشدید شده است؛ کیفیت زندگی، سلامت و کرامت انسانی بخش بزرگی از شهروندان سالمند ما را به‌طورجدی تهدید می‌کند. ادامه بی‌توجهی به این بحران خاموش، نه‌تنها منجر به افزایش آسیب‌های فردی مانند فقر، انزوا و بیماری برای این زنان می‌شود؛ بلکه انسجام اجتماعی و همبستگی بین‌نسلی جامعه را نیز با خطری جدی مواجه می‌کند. این یک زنگ خطر برای وجدان جمعی ماست. زمان آن فرارسیده است که از نگاه ترحم‌آمیز به مسئله سالمندی عبور کرده و رویکردی جامع، توانمندساز و مبتنی بر حقوق شهروندی اتخاذ کنیم. این امر مستلزم اقدام هماهنگ و فوری در چندین سطح است؛ در سطح کلان دولت و مجلس باید با اصلاح قوانین و گنجاندن فصل مشخصی برای سالمندان در برنامه‌های توسعه، ایجاد یک نظام کارآمد بیمه مراقبتی بلندمدت و تقویت صندوق‌های بازنشستگی، امنیت اقتصادی و درمانی سالمندان را تضمین کنند.
در سطح شهری، شهرداری اصفهان باید با تخصیص بودجه و اراده‌ای جدی، پروژه شهر دوستدار سالمند را در تمام محلات گسترش دهد و در نهایت در سطح اجتماعی سازمان‌های مردم‌نهاد، مساجد و رسانه‌ها وظیفه دارند تا با فرهنگ‌سازی، زمینه را برای ایجاد شبکه‌های حمایتی محلی و تقویت پیوندهای بین‌نسلی فراهم آورند. سالمندان امروز، آینده انکارناپذیر همه ما هستند؛ احترام به کرامت و تأمین زندگی شایسته برای آنان نه یک لطف بلکه وظیفه‌ای انسانی و معیاری برای سنجش اخلاق و انسانیت جامعه ماست.