به گزارش اصفهان زیبا؛ در عصر حاضر، جنگها تنها با توپ و تانک و تسلیحات فیزیکی پیش نمیروند. امروزه «جنگ شناختی» به عنوان خطرناکترین و مؤثرترین روش نبرد مدرن شناخته میشود، جنگی که نه بر جسم که بر اذهان ملتها جریان مییابد.
آنچنان خطر این جنگ بر کشور ما سایه افکنده که مقام معظم رهبری از سالها پیش با عنوانهایی مانند شبیخون فرهنگی، جنگ نرم و امثالهم به اقشار مختلف مردم و مسئولان هشدار جدی داده و در نهایت برای مقابله با آن فرمان «جهاد» صادر نمودند؛ فرمان جهادی که باید بدون تعارف بگوییم بسیاری از افراد، عمق اهمیت آن را درک نکردهاند.
فرمان «جهاد تبیین» یکی از مهمترین فرمانهای دفاعی است که در جهت پدافند جنگ شناختی صادر شده و باید با تمام توان به این فرمان عمل کرد. برای آشنایی با این جنگ نامرئی در این یاداشت به تعریف و بررسی ابعاد گوناگون آن میپردازیم.
تعریف جنگ شناختی از دیدگاه ناتو
سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو)، جنگ شناختی را «استفاده برنامهریزیشده از اقدامات برای تأثیرگذاری بر ادراک، رفتار و تصمیمگیری انسانها» تعریف میکند.
در این نوع جنگ، هدف مستقیم سیستمهای فیزیکی نیست، بلکه شناخت انسانها، گروهها و جوامع مورد هدف قرار میگیرد. این اقدامات در فضای اطلاعاتی، رسانهای، تربیت مدیران و مسئولین نفوذی، ایجاد جریانات تندرو و انحرافی، قطبیسازیهای مخرب و ابعاد فراوان دیگری انجام میشود و اغلب مرزهای میان صلح، بحران و جنگ را محو میکند.
جنگ شناختی برای رسیدن به هدف نهای خود سلسله اهدافی را به شرح زیر دنبال میکند:
هدف اول: تغییر ساختار تفکر
نخستین و بنیادیترین هدف جنگ شناختی، دگرگونسازی ساختارهای فکری جامعه هدف است. مهاجمان شناختی با استفاده از ابزارهای رسانهای، شبکههای اجتماعی، افراد مشهور مثل سلبریتیها و هرجا و چیزی که مخاطب کلان داشته باشد با تولید محتوای هدفمند و مهندسیشده، سعی در تغییر برداشتها، باورها و الگوهای فکری مردم دارند. آنها میکوشند مفاهیم اساسی مانند تعالیم معنوی، هویت ملی، ارزشهای اجتماعی، آداب فرهنگی و حتی ریشههای تاریخی جامعه هدف را بازتعریف کنند تا زمینه برای پذیرش الگوهای جدید فراهم شود.
مثالها از این دست در کشور ما بسیار فراوان است. مثلا اگر ۱۰ سال پیش به فردی میگفتید ایرانیان برای یک عروسک زشتمنظر چینی چندصد میلیارد تومان هزینه کردهاند، قطعا باورش نمیشد. اما امروزه فرمانروایی الگو دادن به اذهان توسط فضای مجازی آنچنان عمیق است که خرید یک عروسک و نشان دادن آن به دیگران آنچنان ارزشمند است که ایرانیان بیش از ۸۰۰ میلیارد تومان برای آن هزینه کردهاند!
هدف دوم: ایجاد تفرقه از طریق نابودی گفتمان و تزریق تنفر
هدف دوم، تضعیف انسجام اجتماعی با ایجاد شکاف و اختلاف است. زمانی که هویتزدایی و معنویتزدایی به مقصد خود نزدیک شود و انسان صرفا متریالیستی با ارزشهای ساختگی بدون ریشه پیوند یابد، اینجاست که اربابان جنگ شناختی با ایجاد تعارض منافع مادی شروع به اختلافافکنی میکنند. این استراتژی در سه سطح پیاده میشود:
مردم با مردم: با برجستهسازی تفاوتهای قومی، مذهبی، فرهنگی یا طبقاتی و تبدیل آنها به خطوط گسست. خیلی دور نرویم. همین ماجرای اختلاف بر سر آب میان استان خودمان با استان یزد، ماجرای اختلافافکنی میان شیعیان با ایجاد فرقههای انحرافی مانند فرقه یمانی، اختلافافکنی میان گویشها با ساختن لطیفههایی که به تحقیر یک گویش خاص میپردازد و مثالهای بیانتهای دیگر ….
مردم با مسئولان: با ایجاد بیاعتمادی نسبت به نهادهای حاکمیتی، تقویت احساس بیعدالتی و القای ناکارآمدی سیستم. کوچکترین اشکالات به سیاهنمایی کلی سیستم بدل میشود و از سوی دیگر هیچ کار مثبتی نه تنها نمایش داده نشده و کتمان میشود، بلکه با نقدهای مخرب و تحریف واقعیت به عملکردی منفی بدل میشود.
مثال همین افراد به ظاهر دانایی که هنوز توان موشکی کشورمان را زیر سوال میبرند و میگویند «ما موشک برای چه میخواهیم؟ مردم معیشتشان مشکل دارد، چرا موشک میسازید؟»؛ یک گزاره بسیار فریبکارانه که تنها برای تشویش اذهان طراحی شده.
مسئولان با مسئولان: با دامن زدن به اختلافات جناحی و درونحکومتی، تشدید رقابتهای غیرسازنده جناح های سیاسی که به جای اینکه مصالح کشور برایشان اهمیت داشته باشد جناحگرایی افراطی و شخصیتمحوری برایشان به آرمان تبدیل میشود. خیلی از آن برنامه زنده تلویزیونی در زمان تبلیغات ریاست جمهوری در پیشگاه مردم نگذشته است که کارشناس همراه کاندیدای ریاست جمهوری وقیحانه میکروفن را پرت کرد و از برنامه خارج شد، زیرا به جای گفتمان سازنده، جنگ شناختی تنفر تزریق کرده و حتی در این سطح از جامعه، قربانی آن است. نهایت این استراتژی میشود تضعیف هماهنگی نهادهای تصمیمگیر، کندی در تصمیمگیریهای کلان، فلج بودن پیشبرد کارهای اساسی کشور و … .
هدف سوم: تضعیف اتحادها و انسجام اجتماعی
پس از ایجاد تفرقه، مرحله بعدی هدف قرار دادن پیوندهای اجتماعی و اتحادهای ملی است. جنگ شناختی میکوشد با تضعیف اعتماد متقابل، روحیه همکاری و احساس سرنوشت مشترک، جامعه را به مجموعهای از گروههای پراکنده و بیاعتماد به یکدیگر تبدیل کند. در این شرایط، سرمایه اجتماعی که زیربنای قدرت ملی است، تحلیل میرود.
البته جنگ شناختی تمام همصداییها را تضعیف میکند. چون تنها هدفش تجزیه است، این نیست که فکر کنید فقط بر روی جریانهای داخلی در حال عملیات شناختی باشند. بلکه اگر یک بررسی کوتاه در میان مصاحبههای اپوزیسیون و معاندین انجام دهید، به وضوح مییابید آنها هم تکهتکه و متفرق و متنفر از یکدیگرند و هیچکدام دیگری را قبول ندارند.
هدف نهایی: ایجاد جامعهای ضعیف با نابودی اراده مقاومت
هدف غایی جنگ شناختی، ایجاد جامعهای فاقدانگیزه و عاری از اراده مقاومت است؛ جامعهای که توانایی تشخیص دوست از دشمن را از دست داده، قادر به دفاع از منافع خود نیست و در مواجهه با تهدیدات واقعی، تسلیم میشود. این مرحله نهایی، آمادهسازی زمینه برای تسلط کامل بدون نیاز به درگیری نظامی گسترده است.
مثال عینی آن یعنی سوریه، تمام قد جلوی چشمان ماست. آنچنان این کشور قربانی جنگ شناختی است که تفرق مردمش اراده مقابله با دشمن را به گونهای از بین برده که ارتشیان سوری با آن همه تجهیزات بهراحتی و بدون مقاومت کشور را به یک گروه کوچک شبهنظامی، دو دستی تقدیم میکند و مردم منفعل در خانههایشان منتظر این میمانند که در آینده دیگران چه چیزی برایشان رقم میزنند؛ بدون آنکه خودشان در تعیین سرنوشتشان نقشی داشته باشند.
تجزیه ایران را میخواهند
جنگ شناختی تهدیدی جدی و فراگیر برای امنیت ملی تمام کشورها، از جمله کشور ما محسوب میشود. استعمار هر که را در برابرش مقاومت کند، تروریست مینامد و برای چپاول کشورها از داخل آن کشور سرباز گیری میکند. زمانی استعمار بریتانیا با کمتر از هزار افسر بر شبه قاره بزرگ هند با حدود ۳۰۰ میلیون نفر جمعیت سلطه داشت، زیرا هندی، هندی میکشت و استعمار توانست از هندیها برای اهدافش سرباز بسازد.
استعمار روزگاری برای ازبین بردن جریانهای مقاومت افراد را سرکوب میکرد، اما این روزها جامعه هدفش را سرگرم میکند، آنقدر سرگرم که عمق انفعال آن جامعه به جایی برسد که سرنوشت خود و کشورشان را به دست بیگانه بسپارند. برنامه استعمار برای کشور ما فقط و فقط تجزیه است و این هدف را با عملیاتهای بسیار گسترده جنگ شناختی جلو میبرد. این را به وضوح در زمان اغتشاشات چند سال قبل دیدیم که بیش از ده پرچم برای کشورمان توسط جریانهای مختلف مانند پانترکها، کردستان آزاد، بلوچستان آزاد، سلطنتطلبها و غیره در اجتماع برلین برافراشته شد.



