به گزارش اصفهان زیبا؛ همه چیز از یک نذر شروع شد، نذری برای دختری ۹ساله به نام فرزانه عطایی که قرار بود حافظ قرآن شود، اما تقدیر مسیر را عوض کرد. آن کودک از دنیا رفت و مادر، قرآن کریم را باروح و جان خود حفظ کرد.
قرآن؛ پناهی که مرا دوباره ساخت
فضا آرام است؛ آرامشی از جنس سکوتی که فقط با صدای نفسها و گاهی لرزش کلمات شکسته میشود. مریم تحسیری با صدایی نرم، اما محکم حرف میزند. نگاهش گاهی به جایی دور خیره میشود؛ انگار صفحهای از گذشته را ورق میزند. زنی که 30سال است حافظ قرآن بوده، اما قصهاش فقط قصه حفظ آیات نیست، قصه زنی است که قرآن، زندگیاش را دوباره نوشت.
میگوید: «حدود 30ساله که حافظ قرآنم. یه دختر داشتم، ۹ساله… بیمار بود.» مکث میکند؛ سکوتی کوتاه، اما سنگین. «نذر کردم اگه خوب بشه، حافظ کل قرآن بشه؛ ولی فقط یه ماه از نذرم گذشته بود که دخترم به لقاءالله پیوست.»
غم و اندوه، هنوز در لحنش زنده است؛ اما شکسته نیست. ادامه میدهد: «من نذرم رو برای اون کرده بودم؛ ولی بعد از رفتنش تصمیم گرفتم خودم ادامه راهش رو برم. با اینکه روخوانی قرآنم هم خوب نبود… اما انگار خدا خودش دعوتم کرد. کشیده شدم به این راه، راهی روشن و مستحکم.»
لبخند محوی گوشه لبش مینشیند، لبخندی از جنس شکر و قدرشناسی. «بهترین راه آرامش زندگی من همینه؛ حفظ قرآن. الان دیگه قرآن شده راهنمای تمام زندگیام.»
این مسیر، ساده و هموار نبوده است
اما این مسیر، ساده و هموار نبوده است. همسرش جانباز اعصاب و روان است و تمرینهای روزانه قرآن، در دل همین شرایط سخت انجام میشود.
«سختترین لحظهها دقیقا همون وقتهاست. بعضی وقتها مجبورم قرآن رو تو دلم بخونم یا مخفیانه تمرین کنم؛ ولی آنقدر عاشق قرآنم، آنقدر بهش وابستهام که نمیتونم رهاش کنم. حافظ اگه نخونه، یادش میره.»
صدایش آرامتر میشود؛ انگار اعترافی شخصی میکند: «روزایی که خیلی تحت فشارم، اعصابم داغونه، فقط میشینم قرآن میخونم. همون صدا، همون آیهها، آرومم میکنه.»
از رحمت خدا ناامید نشوید
شیرینترین لحظهها، اما لحظه نتیجهدیدن است؛ زمانی که خستگیها معنا پیدا میکنند. «وقتی تو مسابقات شرکت میکنم و رتبه میارم، میفهمم اینها نتیجه همون سختیهاست. رتبه کشوری آوردم؛ تو 10 جزء، تو پنج جزء، تو مهد قرآن… اونوقت میفهمم هیچکدوم از این سختیها بیثمر نبوده.»
برای او، قرآن فقط متن یک کتاب مقدس الهی نیست؛ پناه است. «من همیشه به آیه لا تقنطوا من رحمةالله (۵۳زمر) پناه میبرم. هیچوقت از رحمت خدا ناامید نشید. ما با امید زندگی میکنیم. بعد از هر سختی “ان مع العسر یسرا” هست؛ اینا همه امتحانه.»
نگاهش روشن میشود، انگار یقین در کلماتش جریان دارد: «هرچی تو زندگی برام پیش میاد، چه سختی چه خوشی، میگم امتحان خداست.»
او صادقانه از گذشتهاش هم میگوید؛ از زنی که پیش از حافظ قرآن شدن، آدم دیگری بود. «قبل از این، نه اون شخصیت رو داشتم، نه پایبند نماز بودم، نه اعتقادات عمیق مذهبی. مسیر زندگیام یه جور دیگه بود… ولی الحمدلله قرآن من رو عوض کرد.» ازدواجش هم نقطه عطفی بوده است. «همسرم رزمنده دفاعمقدس بود و اعتقاداتش با من فرق داشت؛ ولی کمکم منم کشیده شدم به راه قرآن.»
با اطمینان میگوید: «اگه حافظ قرآن نبودم، الان زندگی کاملا متفاوتی داشتم. حالا هم حافظ قرآنم، هم حافظ زیارت جامعهکبیره. خدا خیلی بهم رو کرده؛ توفیقهایی داده که میدونم به همه نمیده.»
از زنبودنش با رضایت حرف میزند؛ با نگاهی مثبت و واقعگرایانه. «خوشحالم که زنم. بیشتر وقتم تو خونه میگذره و همین باعث شد بتونم از زمانم بهترین استفاده رو بکنم؛ هم برای زندگی، هم همسرداری، هم بچهداری، هم حفظ قرآن.»
کرامت و تمام حقوق واقعی زن در راه قرآن است
از کلاس حفظ سورههای کوتاه برای کودکان و حفظ سوره بقره برای خانمهای مکرمه و مسابقه سورههای مسبحات و اهدای جوایز و کلاس روخوانی قرآن و حفظ قرآن میان معتکفان در ماه مبارک رجب در مسجد امامحسین(ع) شهرک زایندهرود یاد میکند.
او به اشتباه رایج حافظان قرآن اشاره میکند: «بزرگترین اشتباه اینه که زود ناامید میشند. بعضیا حافظه قوی دارند، زود حفظ میکنند؛ ولی یکی مثل من، باید پنج بار، ۱۰ بار، حتی ۲۰ بار بخونه تا حفظ بشه. مهم اینه که کنار نکشی؛ آهسته و پیوسته.» درنهایت به جایگاه زن در قرآن میرسد؛ با صدایی قاطع: «قرآن به زن چیزی میده که هیچ منبع دیگهای نمیده: کرامت، هویت و امید. تو قرآن هیچ فرقی بین زن و مرد نیست؛ جز تقوا. ان المسلمین والمسلمات… (احزاب، ۳۵) و (۱۳حجرات).»
کمی مکث میکند؛ بعد آرام میگوید: «افتخار، آزادی، کرامت و تمام حقوق واقعی زن، تو راه قرآنه.»مصاحبه که تمام میشود، حس میکنی این گفتوگو فقط روایت یک زندگی نیست؛ روایت نوری است که از دل اندوه و داغ فرزند، ایمان و نور ساخت. مریم تحسیری، زنی که قرآن را نهفقط حفظ کرد، بلکه با آن دوباره متولد شد، با قدرت و استوار زندگی را میسازد و پیش میبرد.



