محلە شهرک زایندهرود در محدودە جنوبشرقی شهر اصفهان واقع شده است. این محله از شمال با جاده روشندشت به جوزدان و کوی ولیعصر محدود شده است و در مجاورت صحرای پینارت قرار دارد. شهرک زایندهرود از شمال بـه خوراسگان منتهی میشود و از سمت غـرب بـه مشتاق سـوم و از شـرق به روستای زردنجان محدود میشود.
همه چیز از یک نذر شروع شد، نذری برای دختری ۹ساله به نام فرزانه عطایی که قرار بود حافظ قرآن شود، اما تقدیر مسیر را عوض کرد. آن کودک از دنیا رفت و مادر، قرآن کریم را باروح و جان خود حفظ کرد.
روشن شهر در محله شهرک زایندهرود در محدودە جنوبشرقی شهر اصفهان واقـع شده است و از شمال بـا جـاده روشندشت-جوزدان و کوی ولیعصـر محـدود شده اسـت و در مجـاورت محله پینارت قـرار دارد.
به محلهٔ قدیمی حسنآباد در ضلع شرقی میدان نقشجهان که پا میگذارم، چیزی در هوا تغییر میکند؛ انگار زمان تصمیم میگیرد کمی آهستهتر حرکت کند. هیاهوی مردم و شهر دورتر میشود و کوچهٔ مقصودبیک با دیوارهای بلند و بازارهای رنگارنگش خود را نشان میدهد.
نگام ظهر بازار مقصودبیک در ضلع جنوبشرقی میدان نقشجهان همچنان در تکاپوست. صدای چکش مسگرها و قلمزنها، چرخدستی خریداران، سلام و خداحافظی کسبه و مردم در فضای بازار میپیچد. چند قدم آنطرفتر سکوتی ماندگار برقرار است؛ زیر گنبد مسجد، سکوتی از قدمت تاریخ شکل گرفته است؛ بهطوریکه گردشگران داخلی و خارجی کمتر درباره این اثر تاریخی شنیدهاند و دیدهاند.
در دل محلهٔ قدیمی حسنآباد، جایی که بوی نان تازهٔ بازارچه و سایهٔ کوچههای باریک نزدیک میدان نقشجهان در هم میپیچد، بقعهٔ امامزاده احمد قرار دارد؛ بنایی پر از تاریخهایی که بر سنگ، گچ، طلا و حتی استخوان آدمها حک شده است. این بنای مذهبی در ۱۵آذر۱۳۱۴ به شماره ۲۳۴ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
در یکی از غروبهای آرام و معنوی در محله جاوان بالا، مسجدالنبی(ص) یک بار دیگر میزبان نوجوانان و جوانانی است که دل درگرو اهلبیت(ع) و مسجد دارند و با شورونشاطی مثالزدنی، مسیر رشد و خدمت به ایران اسلامی را در پیش گرفتهاند
فرهنگسرای قرآنی «معلم» در محلهٔ جاوانِ اصفهان قرار گرفته است؛ درست در ورودی محلهای که مرزهای آن با بلوار صمدیهلباف، بزرگراه شهید خرازی و بلوار کهندژ تعریف میشود و با محلههای بازوگاه، برزان، لادان، خرم، جوزدان و آفاران پیوند دارد.
«دیشب خواب دیدم توی باغی با گلهای سفید بودم. صداى قرآن میآمد و حس میکردم سبک شدم. مثل پرندهای که از زمین جدا میشود و میوه درختان را میچیدم…» این را زنی میگفت که چادر عربیاش را دور خودش پیچیده بود و آرام، قرآن کوچکی را در دست میفشرد.
خیابان آیتالله طیب، در دل محلهای قدیمی به نام «درب کوشک» قرار گرفته است؛ محلهای که زمانی یکی از دروازههای بزرگ اصفهان بود.
در محله راران، مسجدی هست که صدای اذان و قرآنش با خنده نوجوانان درهم میآمیزد؛ جایی که ایمان نه در سکوت، بلکه در حرکت، رفاقت و خدمت معنا پیداکرده است.
غروب است و نور نارنجی آفتاب از لای پنجرههای فلزی قدیمی به حیاط کوچک مسجد حبیب بن مظاهر در محله دوطفلان میتابد.