به گزارش اصفهان زیبا؛ روابط بین کشورها را چگونه باید تحلیل کنیم؟ این سؤالی است که سیاست مداران و اندیشمندان مختلف، پاسخهای گوناگونی به آن دادهاند. قصد ندارم وارد مباحث تئوریک دانشگاهی شوم و انواع نظریات روابط بینالملل را واکاوی کنم.
به همین اندازه بسنده میکنم که در جریان اصلی روابط بینالملل، همواره دو دیدگاه رقیب وجود دارد. دیدگاهی میگوید رابطه بین کشورها، رابطهای هرجومرجگونه و فاقد نظم است و پیشران دولتها برای عمل در چنین فضایی، کسب قدرت و به حداکثر رساندن منافع برای تضمین بقا و حفظ موجودیت خود است.
در مقابل، دیدگاه دیگری وجود دارد که بر همکاری و گفتوگو میان دولتها تاکید دارد. در این دیدگاه مطرح میشود که اگرچه نظمی نهادمند بین دولتها وجود نداشته و روابط بینآنها میزانی از آنارشی را در خود دارد، اما در این شرایط دولتها به جای کسب قدرت باید به دنبال افزایش سطح گفتوگوها برای یافتن منافع مشترک و تعریف سطوح مختلف همکاری باشند. در این صورت، هدف اصلی از سیاست خارجی، نه کسب حداکثر قدرت و سود، بلکه ایجاد زمینههای مشترک همکاری برای رسیدن به منافع نسبی (در مقابل منافع مطلق به نعنای برد یکی در ازای باخت دیگری) و برد دو طرف همکاری است.
این مقدمه را به چه دلیل بیان کردم؟ از رو که ببینیم آیا این رویکردها قادر هستند در دنیای فعلی، روابط بین کشورهای مختلف مخصوصا ایران را با سایر جهان
تعریف کنند.
باید این نکته مهم را در نظر داشت که ایران در منطقه جنوب غربی آسیا قرار دارد؛ منطقهای با تنشهای سیاسی و امنیتی فراوان بین ملتهایی که در بین چندین دولت متعارض و غیرهمسو با یکدیگر، چندپاره شدهاند.
مهمترین مشکل رویکردهای یادشده، عدم توجه به تفاوتهای جغرافیایی و تعارضات هویتی و تاریخی است که یک دولت با آن دستوپنجه نرم میکند.
بر همین اساس این رویکردها یا صحنه بینالملل را صحنهای هرجومرجگونه میبینند که همه در حال جنگ با همه برای حفظ موجودیت و کسب قدرت بیشتر برای خود هستند یا اینکه بدون در نظر داشتن اختلافات عمیق استراتژیک و راهبردی و حتی ایدئولوژیک، تنها راه حلوفصل مشکلات داخلی و خارجی را گفتوگو، چانهزنی و مذاکره میدانند.
این تقلیلگرایی (تقلیلگرایی بر سر کسب قدرت یا مذاکره به عنوان تنها راهحل) که در هردو رویکرد دیده میشود، نهتنها قابل تطبیق با شرایط ایران، بلکه با هیچ کشور مستقل دیگری نیست.
مشخصا در سیاستخارجی ایران ما میبینیم که در دوران بعد از انقلاب، ایران نهتنها به دنبال کسب قدرت در عرصه نظامی رفته و توانسته است از این نظر بازدارندگی قابل توجهی به دست آورد، بلکه در کنار آن در پی ایجاد اتحادهای استراتژیک با گروههایی رفته که مبنای آن اتحاد، نه کسب قدرت مضاعف، بلکه کمک به آنها در راه مبارزهای آزادیبخش بوده است و در این راه مجبور بوده انواع هزینهها را بپردازد تا این اتحادها از بین نرود؛ راهبردی که با منطق کسب قدرت و افزایش منفعت صرف در روابط بینالملل سازگاری چندانی ندارد.
از طرف دیگر عدم ارتباط با آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز قابل تطبیق با منطق از بین بردن اختلافات از طریق مذاکره و گفتوگو نیست؛ چرا که ایران از نظر ایدئولوژیک، معتقد به آرمان آزادی قدس است و نهتنها نمیتواند با رژیم صهیونیستی هیچگونه ارتباط در کوچکترین مقیاس ممکن هم داشته باشد، نمیتواند با آمریکا به عنوان متحد استراتژیک رژیم صهیونیستی نیز حداقل در ابعاد منطقهای همکاری کرده و طرح مشترکی را پیگیری کنند؛ چون اهداف منطقهای کاملا متضادی دارند.
اما چه باید کرد؟ در میانه عدم همخوانی رویکردهای دانشگاهی و آکادمیک با سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، آیا باید سیاست خارجی را با آکادمی منطبق کرد یا آکادمی را در جهت سیاست خارجی، میل داد؟ به نظر میرسد آنچه نهتنها در سیاست خارجی جمهوری اسلامی بلکه در حکمرانی جمهوری اسلامی مغفول مانده، تولید ادبیات آکادمیک متناسب با افقهای ترسیمشده در حوزههای مختلف است که یکی از آنها حوزه سیاست خارجی و روابط بینالملل میباشد.
نهتنها اساتید دانشگاه با آنچه جمهوری اسلامی به عنوان افقها و آرمانهای خود در سیاست خارجی ترسیم کرده، همراستا نشدند، بلکه حتی دیپلماتهای سابق ما نیز که سالها در حوزه سیاست خارجی فعالیت میکردند، وقتی وارد حوزه دانشگاهی شدند، نتوانستند تغییری در محتوای آکادمیک ایجاد کرده و افق جدیدی را در این محتوا
بوجود آورند.
از طرف دیگر عدم توجه به تاریخ حوادث موجب شده بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان و حتی اساتید دانشگاه، راهحلهای بیتاریخی ارائه دهند که همیشه و در همه زمانها بدون دخیل دانستن اتفاقات رخداده، صادق است.
مثلا راهحل مذاکره و گفتوگو را به عنوان تنها راهحل مشکلات و اختلافات در سیاست خارجی هم قبل از جنگ 12 روزه و هم بعد از آن حتی بدون هیچگونه پیششرطی مطرح میکنند و انتظار دارند که از این گفتوگو به نتایج ملموس مثبتی هم برسند.
عدم توجه به تاریخ را نیز با عنوان اسیر نشدن در گذشته توجیه میکنند تا هم به کشور امیدی واهی را جهت حل اختلافات عمیق بین ایران و آمریکا تزریق کنند و هم ضعف تحلیلی و دانشی خود را در برآورد دقیق آینده بپوشانند. این درحالیست که پیمایش در تاریخ خاص یک کشور است که راه یکتای کنش در سیاستخارجی را پیش روی آن کشور
قرار میدهد. این عوامل موجب میشود آکادمی ما در حوزه روابط بینالملل نه پویایی داشته باشد جهت تحلیل اتفاقات نه خلاقیت در گشودن افق جدیدی در تئوری روابط بینالملل. بلکه به شکلی غالب، کلیشههای جریان اصلی رشته روابط بینالملل را مورد توجه
قرار میدهد.
اما اگر قرار باشد افقی جدید در آکادمی گشوده شود، در چه عرصهای خواهد بود؟ یا به شکلی دیگر، آنچه در دانش رایج روابط بینالملل ما مغفول مانده که باید به آن توجه یا با تمرکز روی آن تولید دانش شود، در چه عرصهای است؟ به نظر میرسد ورای گفتمانهای رایج در عرصه دیپلماسی که بر ارتباط مسالمتآمیز بین دولتها در چارچوب سازمانهای منطقهای و بینالمللی تاکید دارد، آنچه ایران آن را به شکلی نوآورانه تقویت کرده است، ارتباط با گروههای مردمی، آزادیبخش و ضدصهیونیستی بود که بر پایه محتوای دینی و آرمانیِ مشترک، گرداگرد هم تحت عنوان محور مقاومت جمع شدند.
اما متاسفانه این افقگشایی عملگرایانه در سیاست خارجی نهتنها آنچنان که باید در مجامع آکادمیک جمهوری اسلامی مورد توجه قرار نگرفته، بلکه نسبتی که این مجامع با این نوع سیاست خارجی برقرار میکنند، از نوع نسبت تحلیل موانع توسعهیافتگی است که خود نشان از این دارد دانشگاهیان ما هنوز تحت تاثیر رژیم حقیقت جریان هژمونیک تولید علم قرار دارند. بنابراین قدم اول برای به چالش کشیدن این دانش هژمونیک در مجامع آکادمی ایران و به پرسش کشیدن مبانی و خاستگاههای به ظاهر متقن، عقلانی و نفوذناپذیر آنهاست. در صورتی که اگر به شکلی تبارشناسانه به آنها نگاه بیندازیم برای ما روشن خواهد شد که همراستا بودن این دانشها با گفتمان توسعه راه را برای هرگونه تغییر در آنها میبندد.
راه اصلی برای به چالش کشیدن چنین دانشی نیز توجه به کنش عملی به عنوان بخشی از معرفت و دانش است که از راه دانش تحصلی و پوزیتیو به دست نمیآید، بلکه حاصل تجربه عملی در مانور بین نیروهای مختلف در عرصه روابط بینالملل است که فقط یک بخش از آن نیروهای دولتی و رسمی و بخش مهم و بزرگ آن نیروهای غیررسمی است.
از طرف دیگر قرار دادن سیاست خارجی ذیل گفتمان توسعه در شرایط پرتنش منطقهای که ما در آن زندگی میکنیم، هم راه را برای مستقل شدن کشورهای منطقه میبندد و هم اولویتهای کشورها را از اولویت سیاسی و امنیتی در شرایط تنش امنیتی به اولویت اقتصادی معطوف میکند که نتیجه آن وابستگی در کنش و عمل سیاسی به کشورهای مبدا و توسعهیافته است. در نتیجه عمل به توصیههای آکادمیک سیاست خارجی ایران در ایران منتهی به وابستگی از نوع سیاسی و امنیتی میشود.



