به گزارش اصفهان زیبا؛ در عصر حاضر، تقابلهای بینالمللی شکلهای پیچیدهتری به خود گرفتهاند. مهمترین این اشکال، «جنگ شناختی»است که هدف آن تأثیرگذاری بر ادراک، تصمیمگیری و رفتار جامعه هدف است. سایه جنگ یکی از مؤثرترین عملیاتهای روانی مبتنی بر جنگ شناختی است. هدف کلی عملیات «سایه جنگ»، نه درگیری مستقیم نظامی، بلکه ایجاد فضایی پایدار از ترس، عدم قطعیت و التهاب روانیاقتصادی در جامعه هدف است.
اهداف عمومی عملیات سایه جنگ
عملیات «سایه جنگ» دارای پنج هدف عمومی است:
۱- ایجاد فضای بیم و ترس برای مختلسازی فرآیندهای اقتصادی: دشمن با انتشار خبرهای مکرر درباره احتمال حمله، تحریمهای جدید یا بحرانهای امنیتی، ذهن سرمایهگذاران داخلی و خارجی را مشغول میکند. نتیجه، کاهش سرمایهگذاری، تعلیق پروژههای کلان، اختلال در چرخه واردات و صادرات و افت تولید است. این امر بهصورت مستقیم بر معیشت مردم فشار وارد میکند و نارضایتی را افزایش میدهد. این مکانیسم در نظریه «ریسک ادراکشده» در اقتصاد رفتاری ریشه دارد.
در واقع ایجاد یک «حلقه معیوب» بین سیاست و اقتصاد به این صورت که تهدید امنیتی موجب کاهش سرمایهگذاری و تعلیق تعاملات اقتصادی شده، باعث میشود مشکلات معیشتی فزونی یافته و در نتیجه ناخشنودی عمومی افزایش و مشروعیت و توان نظام تصمیمگیری کاهش مییابد و آسیبپذیری در برابر تهدیدات دشمن تشدید خواهد شد. مهاجم شناختی میکوشد در عملیات سایه جنگ این حلقه را تقویت و تکامل آن را شتاب دهد.
۲. استمرار التهاب اذهان و ایجاد هراس از آینده: با تکرار نشانههای تهدید (مانورهای نظامی، اخطارهای دیپلماتیک، انتشار تحلیلهای جنگطلبانه)، جامعه در حالت «انتظار مصیبت» قرار میگیرد. این حالت، موجب کاهش شادی جمعی، افزایش استرس مزمن و تضعیف سرمایه اجتماعی میشود. جامعهای که در اضطراب دائمی به سر میبرد، توانایی برنامهریزی بلندمدت و مشارکت سازنده را از دست میدهد و از سوی دیگر سلامت روانی عمومی دچار آسیب میگردد.
۳. تمرکززدایی از مسائل داخلی و کاهش کارایی حکمرانی: بخش قابل توجهی از زمان، انرژی و منابع دستگاههای دولتی و نهادهای تصمیمگیر، مصرف برنامهریزی برای سناریوهای احتمالی جنگ میشود. این امر، امکان تمرکز بر حل مسائل داخلی مانند فقر، بیکاری، آموزش و سلامت را کاهش میدهد.
به عبارت دیگر، «امنیت» به رقیبی برای «توسعه» تبدیل میشود. با ایجاد یک وضعیت دائمی «تهدید بالقوه»، منابع ملی (مالی، انسانی، ذهنی) به جای تمرکز بر توسعه، به سمت مقابله با یک خطر مبهم و همیشگی هدایت میشود. این دقیقا مصداق «هزینهکرد برای جلوگیری از ضرر» به جای «سرمایهگذاری برای تولید سود» است.
۴. فرسایش نیروهای مسلح در آمادهباش طولانیمدت: نیروهای مسلح در حالت آمادهباش مداوم، با هزینههای عملیاتی بالا، خستگی کارمند و کاهش بهرهوری مواجه میشوند. این حالت، میتواند توان بازدارندگی واقعی را در بلندمدت تضعیف کند و نیروها را برای مقابله با تهدیدات واقعی آمادهگی کمتر داشته باشد. از منظر دیگر نیرویی که مکررا با تهدید بدون عمل مواجه شده است دیگر تهدیدات را جدی نمیگیرد و این عامل خود موجب کاهش توان رزم میشود، زیرا ممکن است تهدیدی که جدی گرفته نشده، به یکباره به یک عملیات و تهاجم بدل شود و حالا نیروی مدافع غافلگیر شود.
۵. ایجاد بیثباتی منطقهای و تعلیق تعاملات اقتصادی: با گسترش فضای تهدید به سطح منطقه، کشورهای همسایه نیز درگیر احتیاطهای امنیتی میشوند. این امر، همکاریهای اقتصادی منطقهای (مانند پیمانهای تجاری، پروژههای زیرساختی مشترک و سرمایهگذاریهای فرامرزی) را متوقف یا کند میکند. در نتیجه، کشور هدف، از مزایای همگرایی منطقهای محروم شده و فشار اقتصادی بر آن افزایش مییابد.
هدف نهایی: ایجاد «خستگی تنشی» و کاهش تابآوری ملی
مجموعه این پنج هدف، در راستای یک استراتژی کلانتر عمل میکنند: خروج جامعه از حالت «تابآوری» و رساندن آن به نقطه «تنشخستگی». در این حالت، جامعه و حاکمیت، به دلیل فشار روانی و اقتصادی مداوم، تمایل به پذیرش خواستههای طرف مقابل را پیدا میکنند تا به وضعیت «عادی» بازگردند. این دقیقا نقطه پیروزی در جنگ شناختی بدون شلیک یک گلوله است. بایستی بدانیم میدان نبرد اصلی، «ذهن شهروندان» و «بازار اقتصادی» است و پیروزی در گرو حفظ آرامش، انسجام و تداوم عقلانی فرآیندهای توسعه در سایه هوشیاری و آمادگی امنیتی است. این نگاه استراتژیک، کلید خنثیسازی عملیات «سایه جنگ» است.
تبیینهای ضروری در حین عملیات «سایه جنگ»
در مواجهه با عملیات «سایه جنگ»، صرفا آگاهی از اهداف دشمن کافی نیست. تبیین فعال و هوشمندانه نقشی حیاتی در خنثیسازی اثرات این جنگ روانیاقتصادی ایفا میکند. تبیین باید چندوجهی، هماهنگ و مستمر باشد و به سطوح مختلف جامعه مخاطب (عموم مردم، نخبگان، بازیگران منطقهای و بینالمللی) توجه کند.
۱. تبیین ماهیت و هدف عملیات دشمن: افشای بازی
این یک جنگ واقعی نیست؛ یک نمایش تهدید است. هدف، شکستن اراده ما با کمترین هزینه برای آنهاست. در این تبیین باید به تشریح دقیق اهداف پنجگانه عملیات سایه جنگ (همان مواردی که ذکر شد ) برای عموم مردم با زبان ساده پرداخته شود. باید نشان داده شود که این تحرکات، ابزاری برای فشار و نه مقدمهای برای حمله قریبالوقوع است. (افشای الگوهای تکرارشونده رفتار دشمن در رسانهها و دیپلماسی عمومی)
۲. تبیین تمایز بین «تهدید بالقوه» و «وضعیت واقعی»: مدیریت خطر
ما تهدیدات را میشناسیم، آمادهایم، اما اجازه نمیدهیم این آمادگی، زندگی و پیشرفت کشور را متوقف کند؛ تفکیک دقیق بین «آمادگی دفاعی» که یک وظیفه مستمر و عادی است، و «اضطراب عمومی» که یک واکنش غیرعادی و مخرب است، ارائه اطلاعات شفاف (در حدی که به امنیت آسیب نزند) درباره توانمندیهای بازدارنده خودی برای کاهش نگرانیهای بیجا (تأکید بر اینکه زندگی عادی، قویترین پاسخ به این تاکتیک دشمن است)
۳. تبیین استمرار فرآیندهای حیاتی کشور (تأکید بر عادیسازی)
کار توسعه، تولید و پیشرفت کشور متوقف نمیشود. دشمن میخواهد ما خودمان را زمینگیر کنیم. پوشش رسانهای گسترده و پررنگ از افتتاح پروژههای اقتصادی، تصمیمات کلان سرمایهگذاری (داخلی و خارجی)، رونمایی از دستاوردهای علمی و فناورانه؛ این اقدامات، مستقیما هدف اول دشمن (مختلسازی اقتصاد) را خنثی میکند و نشان میدهد کشور در حالتی از «تابآوری فعال» به سر میبرد.
۴. تبیین سلامت روانی جمعی و پرهیز از خودتخریبی: واکسینهسازی اجتماعی
اضطراب و انتشار شایعات، مهمات رایگان در اختیار دشمن است. آرامش و وحدت، سلاح ماست.( تولید و توزیع محتواهای آموزشی درباره «مقابله با جنگ روانی»، «راههای کاهش اضطراب جمعی» و «شناخت و مقابله با شایعات»،استفاده از ظرفیت روانشناسان، جامعهشناسان و شخصیتهای محبوب در رسانهها، تشویق به نگاه انتقادی به اخبار و تحلیلها)
۵. تبیین دیپلماسی فعال و ارتباطات منطقهای: شکستن انزوای ادراکی
ما در حال گفتوگو و تعامل با جهان هستیم. دشمن میخواهد ما را منزوی و تنها جلوه دهد.باید دیدارهای دیپلماتیک را پوشش گسترده دهیم و در مجامع بینالمللی مشارکت داشته باشیم. همچنین با کشورهای همسایه و سایر قدرتها تفاهمنامه امضا کنیم. این کار، هدف پنجم دشمن (ایجاد بیثباتی منطقهای) را تضعیف میکند و نشان میدهد کشور قربانی انزوای تحمیلی نیست.
۶. تبیین وضعیت نیروهای مسلح: تعادل بین آمادگی و فرسایش
نیروهای مسلح ما هوشیار و آمادهاند، اما این آمادگی، بخشی از وظایف معمول و مدیریتشده آنهاست که به کارایی اصلی آنها لطمه نمیزند. (نمایش برنامههای آموزشی و رزمی عادی نیروهای مسلح در کنار پرداختن به دستاوردهای فناورانه و توسعهای آنها، پرهیز از ایجاد فضای «هیجان کاذب» یا «بحران مصنوعی» که خود به دامنزدن به التهاب کمک میکند، تأکید بر «آمادگی هوشمند» به جای «آمادهباش پرهزینه)
تبیین باید صادقانه و غیردفعی باشد
تبیین باید یکپارچه، صادقانه و غیردفعی باشد. اگر تبیینها با واقعیتهای محسوس زندگی مردم (مانند وضعیت معیشت) در تضاد باشد، اثر معکوس خواهد داشت. موفقیت در گرو آن است که دستگاههای مختلف حکومتی (اقتصادی، امنیتی، فرهنگی و دیپلماتیک) هماهنگ عمل کرده و پیام واحدی را منتقل کنند: «ما تحت فشار هستیم، اما این فشار را مدیریت میکنیم، نمیشکنیم و به پیشرفت خود ادامه میدهیم.» این تبیین، «سایه» را از صورت یک تهدید مبهم و تمام توان به یک «چالش مدیریتپذیر» تبدیل میکند و فضای روانی کشور را از حالت انفعالی به حالت فعال و مقاوم تغییر میدهد.



