ما را آن‌طور می‌بینید که دلتان می‌خواهد ببینید!

کارگردان و نویسنده: جان هیوز
بازیگران:  امیلیو استیوزپ، پال گلیسون، آنتونی مایکل هال، جود نلسن، مالی رینگوالد،آلای شیدی
ژانر: کمدی، درام
مدت زمان: 97 دقیقه 
سال تولید: 1985    
تاریخ انتشار: ۲۱:۴۷ - سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
ما این رو می‌پذیریم که باید کل روز شنبه‌مون رو برای جریمه کارهای اشتباهی که انجام دادیم، فدا کنیم. اما ما فکر می‌کنیم شما دیوانه‌اید که ما رو مجبور می‌کنید مقاله‌ای بنویسیم درباره اینکه کی هستیم! شما مارو اونطور می‌بینید که دلتون می‌خواد ببینید! در ساده‌ترین شکل و سطحی‌ترین تعریف ممکن … اما چیزی که ما فهمیدیم اینه که … هر کدوم از ما یه مخ (نابغه)، یه ورزشکار، یه روانی معیوب، یه شاهزاده و یه جنایتکاره. این جواب سؤالتون رو میده؟
ارادتمندشما، باشگاه صبحانه
 
داستان‌های ژانر فیلم نوجوانانه (Teen film) بر اساس اقتضائات سنی نوجوان و جوانان، بر محور موضوعاتی چون ورود به بزرگ‌سالی، تلاش برای یافتن جایگاهی در گروه‌های هم‌سال، عصیان، فشار هم‌سالان و درگیری با والدین و معلمان دور می‌زند. در حال حاضر انبوهی از فیلم‌های کلیشه‌ای و پیش‌پا افتاده داریم که در دبیرستان‌ها یا کالج‌ها اتفاق می‌افتند. اما آثاری هم هستند که با این مسائل به شکلی عمیق‌تر روبه‌رو می‌شوند.  با وجود این‌که برای دهه‌ها فیلم‌هایی وجود داشت که چه به لحاظ محتوایی و چه از نظر مخاطب، نوجوانان را هدف قرار می‌دادند، بسیاری معتقدند که ژانر فیلم نوجوانانه تا دهه 80 وجود نداشته است. در این زمان استودیوها به شکلی هدف‌دار شروع به تولید چنین فیلم‌هایی کرده‌اند و حالا دیگر گروهی از آن‌ها تبدیل به کلاسیک‌های این ژانر شده‌اند که آثار بعد از خود را تحت تأثیر قرار داده‌اند. یکی از این فیلم‌ها، فیلم «باشگاه صبحانه» است. فیلمی که تیپ‌های شخصیتی، موسیقی و حتی صحنه‌هایی از آن (به خصوص صحنه آخر، جود نلسون با مشتی گره‌کرده) بارها و بارها مورد ارجاع فیلم‌سازان قرار گرفته است.  داستان فیلم ساده است. ماجرا از جایی شروع می‌شود که در یک روز تعطیل، پنج نوجوان با تیپ‌های شخصیتی و از طبقات اجتماعی متفاوت قرار است به عنوان جریمه روز شنبه خود را در کتابخانه مدرسه، در کنار هم بگذرانند و مقاله‌ای هزارکلمه‌ای درباره خودشان بنویسند. شخصیت‌ها در ابتدا به این صورت معرفی می‌شوند: یک آشوب‌گر، روان‌پریش منزوی، ورزشکار، نابغه و یک ملکه زیبایی‌؛ اما آن‌ها هم این هستند و هم نیستند.  در طول این روز هرکدام از دانش‌آموزان فرصتی برای گفتن داستان خود پیدا می‌کنند و بقیه نیز این فرصت را می‌یابند تا زندگی را از جایگاه دیگری ببینند و متوجه می‌شوند که با وجود تفاوت‌های واضح چقدر به یکدیگر شبیه‌اند. اصلی‌ترین نماینده بزرگ‌سالان در فیلم معلم و در مرحله دوم خدمتکار مدرسه هستند. اما با وجود حضور کم‌رنگ آن‌ها با توجه به گفت‌وگوها ما تصویری شفاف از والدین هر کدام از بچه‌ها و طبقه‌اجتماعی آن‌ها پیدا می‌کنیم. همچنین ظاهر این نوجوان‌ها، ترکیب غذایی که می‌خورند و حتی محتویات کیفشان حقایقی را درباره آن‌ها نشان می‌دهدکه شاید خودشان هم تا به حال به آن بی‌توجه بودنده‌اند. گرچه دیدن واقعیت خود همیشه آسان نیست؛ اما این پنج‌نفر در آخر به درک و همدلی متقابلی می‌رسند. در طول این هشت ساعت تغییری بنیادی در رویکرد آن‌ها به خودشان رخ داده است. حتی اگر به شکل موقت در روزهای دیگر هفته در قالب تکراری خود فرو روند و این تغییر را نمایان نکنند، آنها مانند یک باشگاه مخفی، همیشه این روز جریمه شنبه را که حالا به نظر می‌رسد بی‌صبرانه منتظر روزهایی از این دست هستند، به یاد خواهند داشت!