کار هرروزش سر زدن به مجمتعهای بزرگی است که انبوهسازان با پولهای مردم قرار بوده بسازند و حالا هرروز به بهانهای تحویل آپارتمانها را به تأخیر میاندازند. مرد بیخانمان عاشق سینما اما تنها وجود دارد. بدون هیچ کنشی، بدون هیچ حرکتی و بدون کوچکترین اعتراضی. روشن حتی در مقابل خیانت همسرش هم منفعل است تا جایی که مریم (همسرش) به او میگوید: «ای کاش یه کم مرد بودی»
فهم این شخصیت و همراه شدن با زندگی او اما تنها نقطه شروع برای یک درام شخصیت پردازانه است. سیر درام بر مبنای کنشهای شخصیت است که کلیت فیلم را میسازد. مشکل روشن دقیقا در همین مسئله نمود پیدا میکند و این پرسش را برمیانگیزد که آیا فیلمی درباره انفعال باید خودش منفعل باشد؟ آیا آنقدر باید بر پلانهای تنهایی و انزوای کاراکتر و صحنههای بلاتکلیفی او متمرکز شد و داستان را در عرض پیش برد که پیش بردن داستان در طول و تعیین مسیر حرکت شخصیت را فراموش کرد؟ درام شخصیت محور اساساً بر مفهوم تغییر بنیان نهاده شده است. تغییر چه در مفهوم درونی و چه در مفهوم بیرونی. در مینیمالترین داستانهایی هم که بر مبنای آنالیز و مطالعه یک شخصیت تعریف میشوند تغییر وجود دارد. شاید کوچک و درونی اما تغییر وجود دارد. شخصیت روشن (با بازی رضا عطاران) تنها از صحنهای به صحنهای دیگر سرک میکشد و کلیت فیلم در عرض حرکت کردن صحنههایی است که مشکلات مختلف روشن را توضیح میدهد. فیلم تا انتها تنها در حال توضیح دادن و مقدمه چیدن است. مقدمه چیدنی بسیار طولانی که بسیاری از صحنههای آن میتوان حذف شود.
مسئله دیگر فیلم باور کردن شخصیت روشن بهعنوان کارکتری عاشق سینما است. آیا یک کمد فیلم پر از فیلمهای “VHS” و فیلم خارجی دیدن در سینما عصر جدید عشق سینما بودن را میسازد؟ اگر او عاشق بازیگری است چرا در فیلم حتی یک پلان برای نشان دادن تلاش او برای پیدا کردن کاری در این زمینه نمیبینیم؟ شاید اگر یکی دو سکانس در فیلم گذاشته میشد که روشن پشتصحنه یکی دو فیلم سینمایی برود تا مگر شانسش بزند و کارگردان ازش خوشش بیاید و برای یک نقش هرچند کوتاه و گذری از او استفاده کند اینچنین علاقه او به بازیگری و سینما عقیم نمانده بود. این را هم باید گفت که روشن بدترین ارجاعهای سینمایی را دارد. بدترین ارجاعهایی که میتوان به فیلم راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی نسبت داد. صحنهای که قرار است ارجاع به فیلم معروف اسکورسیزی باشد از فرط بد بودن مضحک و کاریکاتوری است. به نظر میرسد ارجاعهای سینمایی روشن ارجاعهای خود کارگردان است که در فیلم گنجاندهشده است بدون اینکه کاراکتر فیلم اصلاً عاشق سینما باشد.
معلق بودن لحن فیلم و چندگانگی در آن، نقطهضعف بعدی فیلم است. مسئلهای که کمابیش در بیشتر فیلمهای سینمای ایران مشاهده میشود. انگار قانونی نانوشته است که فیلمهای سینمای ایران در هر پیرنگ و ژانری که تعریف میشوند باید مقداری مایههای ملودرام را بهعنوان چاشنی داشته باشند. کمترین فیلمی میتوان پیدا کرد که از شر این صحنههای ملودرام و البته احساسی دور باشد. شاید مواجه با تماشاگر تربیتشده ایرانی و یا پوشاندن ضعفهای درام است که فیلمسازان را به این سمت میکشاند. هرچه که هست فیلمهای سینمای ایران ضربه بزرگی از این صحنههای ملودرام خورده است. روشن هم اگرچه میتواند مسیر داستانش را بر مطالعه شخصیت تا نقطه نهایی یعنی فروپاشی او ادامه دهد اما سکتههایی در فیلمنامه وجود دارد که با صحنههای احساسی با حجم زیاد موسیقی پرشده است.
شاید تنها نقطه قوت روشن کار تصویربردار فیلم مرتضی نجفی باشد. تصویربردار جوانی که نشان میدهد بهخوبی میتواند موقعیتهای مختلف را با استفاده از قابها و نورهای مختلف تصویرسازی کند. نجفی که سال گذشته با فیلم تومان مرتضی فرشباف سیمرغ بهترین تصویربرداری جشنواره فجر را کسب کرده است امسال هم با فیلم روشن نشان میدهد از سواد بصری و زیباییشناسی خوبی برخوردار است و شاید امسال هم برای فیلم روشن سیمرغ دیگری را به دست بیاورد.
روشن؛ سیمای مردی همیشه بازنده
روشن داستان انفعال و اختگی است. داستان مردی که میخواهد بازیگر شود اما قواعد بازی زندگی خودش را گمکرده است. روشن (با بازی رضا عطاران) زندگیاش را باخته است. مریم (با بازی سارا بهرامی) همسرش او را ترک کرده و به دنبال گرفتن حضانت دخترشان است. صاحبخانه اجارههای عقبافتادهاش را میخواهد و به دنبال فرصتی برای بیرون ریختن اسباب و اثاثیه او است و خانهای که تمام داروندارش را در آن سرمایهگذاری کرده هنوز تمام نشده است. روشن مدام دستوپا میزند. دستوپا زدنی که باعث میشود بیشتر در این منجلاب فرورود.
-
احسان امینی
خبرنگار



