شهری برای همه

شهر در ابتدایی‌ترین تعریف خود مکانی برای زیست همه اقشار جامعه است. فضایی که با برخورداری از امکانات و داشته‌های مختلف و متنوع، شرایط زندگی برای همه همه شهروندانش را در همه رتبه‌ها و رده‌های مالی و اقتصادی فراهم می‌کند و این امکانات را به صورت عادلانه و مساوی در اختیار آنها قرار می‌دهد. در شهری که عدالت فضایی به معنای گفته شده در همه نقاط اجرایی شود، شهروندان چنین احساس می‌کنند که در دریافت امکانات بخشی از امکانات عمومی و اولیه شهر مانند فضای سبز، هوای پاک، وسایل حمل و نقل عمومی، پاتوق‌های شهری و فضاهای تفریحی و… با دیگر همشهری‌هایشان برابر و مساوی هستند و در دریافت برخی دیگر از امکانات به خصوص لازم است که هزینه‌ای بپردازند و بی شک کیفیت این امکانات به توان مالی و اقتصادی آنها وابسته است.

تاریخ انتشار: ۱۲:۰۴ - سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه

اما وقتی که شهر به دو قطب مقابل هم از حیث اقتصادی تقسیم شود، نه تنها عدالت فضایی کم کم در شهر کمرنگ می‌شود، بلکه فاصله طبقاتی رفته رفته بر سر شهر سایه می‌اندازد و چهره و آرایش شهری را بر اساس هویت خودش تغییر می‌دهد. در چنین شهری مرز میان «بالای شهر» و «پایین شهر» به وضوح مشخص می‌شود و یک چرخش ساده در شهر و پرسه زدن در خیابان‌های این سو و آن سویش، نشان می‌دهد که اقشار مختلف جامعه از حیث مالی و اقتصادی از امکانات نسبتاً برابری برای زندگی در شهر برخوردار نیستند.

این موضوع دستمایه برگزاری وبیناری با نام «اسکان رسمی/ غیررسمی، یک بازخوانی ریشه نگرانه» شد که در قالب چهارمین نشست از مجموعه نشست‌های قطب علمی بازآفرینی و بهسازی شهری برگزار شد. در این نشست که رویکردی تخصصی و آکادمیک به موضوع فاصله طبقاتی و نحوه حضور فرودستان و فرادستان در شهر داشت، به این موضوع توجه شد که علیرغم تصورات رایج درباره اینکه اقشار فرودست جامعه علت ایجاد رفتارهای غیررسمی و نامتناسب با ساختار شهر در فضاهای شهری هستند، اقشار فرادست نیز در ترسیم چنین چهره‌ای برای شهر نقشی مهم و انکارناشدنی دارند.

در بخش دیگری از این نشست بر این موضوع تاکید شد که الگوهای رفتار شهروندان در کشورهای توسعه یافته متناسب با ویژگی و شاخصه‌های این کشورها ترسیم شده و نباید در کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه اجرایی شوند. چنانکه مطالعات صورت گرفته درباره ویژگی‌های کشورهای به اصلاح شمالی و جنوبی (یا همان توسعه یافته و توسعه نیافته) نشان می‌دهد که بازآفرینی و تغییر الگوهای مرتبط با نحوه حضور و رفتار شهروندان در این کشورها باید با هم متفاوت باشد و اصرار بر یکسان سازی این الگوها امری کاملاً اشتباه است.

در ادامه این نشست چنین گفته شد که مدل‌های شهرنشینی در کشورهای پیشرفته دیگر خاصیت اصل و معیار بودن خودشان را از دست داده‌اند و باید پذیرفت که الگوهای شهرنشینی در کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته مکمل همدیگر هستند و باید هر کدام از آنها را منفک از هم به رسمیت شناخت.

شاید از این مبحث بتوان چنین نتیجه گرفت که هر روستا، هر شهر و در نهایت هر کشوری باید الگوهای زیستی خودش را بر اساس ویژگی‌های فضایی، بومی، منطقه‌ای، معماری، جغرافیایی و … در محدوده جغرافیایی خودش تعیین کند و چشم بر آنچه در دیگر کشورها در حال اجراست، نداشته باشد. چنانکه مردم هر سرزمینی آداب و رسوم، باورها، هنجارها و ارزش‌های مختص به خودشان را در زندگی روزمره دارند و تحمیل سبک و سیاق زندگی مردمانی در آن سوی کره زمین بر آنها، تهدیدی جدی برای موجودیت فرهنگی آنها به شمار می‌رود.

چه بسا یک نمونه ساده و ابتدایی از این موضوع، رواج آپارتمان سازی و آپارتمان نشینی در کشورهایی باید که خود از سابقه‌ای غنی و قابل توجه در حوزه خانه سازی برخوردار بودند. اگر به دور و بر خودمان در همین شهر اصفهان نگاهی بیندازیم، در دل کوچه پس کوچه‌های این شهر خانه‌های کوچک و بزرگی را می‌بینیم که بر اساس اصول معماری ایرانی ساخته شده‌اند و البته هیچ شباهتی با ساختمان‌ها و بناهای امروزی که در گوشه و کنار شهر به اسم خانه قد برافراشته‌اند، ندارند! حضور در این خانه‌ها حتی برای ساعتی و نشستن بر سکوی ایوان یا لب حوض سنگی وسط حیاط و یا قدم زدن در سرسرا و راهروهای خانه و یا نگاه کردن به آسمان از قاب پنجره‌های خانه، احساسات و حالات روحی تازه‌ای را در انسان برمی‌انگیزد که ناشی از مطابقت، همسویی و سازگاری عجیب و حیرت انگیز درونیات انسان با کالبد خانه و معماری آن دارد.

تلاش برای تأمین معاش

موضوع دیگری که در وبینار مذکور مورد بررسی قرار گرفت، این بود که اقشار فرودست جامعه در نخستین و مهمترین ظهور و حضورشان در شهر که همان «تأمین معاش» است ناچار به انجام رفتارهایی در شهر هستند که قالبا به رفتارهای نامطلوب تعبیر شده و برای حذف آنها از شهر تلاش می‌شود. رفتارهایی مانند دست فروشی، زاغه نشینی و… اما این در حالیست که ساختار زندگی در شهر و افزایش فاصله طبقاتی مسیر دیگری را پیش روی این قشر قرار نمی‌دهد.

از سوی دیگر اقشار فرادست جامعه سعی در این دارند که مرز میان خودشان با اقشار فرودست را مشخص و واضح کنند و بنابراین به دنبال این تاکید، فضای شهر روز به روز به سمت دو قطبی شدن و افتادن در ورطه بالای شهری، پایین شهری به پیش می‌رود.

اما اینکه حاکمیت چه نقشی در این میان ایفا می‌کند، سؤال مهمی است که پاسخ‌های متعددی برای آن وجود دارد. بی شک این موضوع در کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته و یا در حال توسعه متفاوت است. در کشورهای توسعه یافته حاکمیت نقشی بی طرف میان اقشار مختلف دارد و الگوهای شهرنشینی را بر اساس منافع همه شهروندان تعیین می‌کند. اما در دیگر کشورها، حاکمیت راه‌هایی را برای کسب سود و منفعت بیشتر برای اقشار فرادست فراهم می‌کند. چراکه از این طریق سودی بیشتری نیز عاید خودش خواهد شد. ایجاد فضاهایی بسیار شیک و پیشرفته، کتابخانه، ورزشگاه، استخر، سینما، اماکن تفریحی و… در بالای شهر در حالیکه سوی دیگر شهر از داشتن خیابان‌ها و کوچه‌هایی استاندارد برای رفت و آمد محروم است نمادی از بی توجهی به موضوع عدالت فضایی در شهر است.