پاگیر خلوص و احترامش شده بودم

نمی‌دانم این فرهنگ منحصربه‌فرد اصفهان است یا همه شهرهای کشور همین‌طور هستند؛ نمی‌دانم این ویژگی عصر ماست یا از قدیم هم این‌طور بوده.

تاریخ انتشار: ۱۲:۰۸ - یکشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۳
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
پاگیر خلوص و احترامش شده بودم

به گزارش اصفهان زیبا؛ نمی‌دانم این فرهنگ منحصربه‌فرد اصفهان است یا همه شهرهای کشور همین‌طور هستند؛ نمی‌دانم این ویژگی عصر ماست یا از قدیم هم این‌طور بوده. اما هرچه هست این دهه محرم که شروع می‌شود نعمت روضه و هیئت و دسته و تکیه به‌وفور در اصفهان پیدا می‌شود.

طوری که از هر راسته خیابانی که می‌گذری دست‌کم در دوتا خانه باز است، یک ایستگاه صلواتی چای می‌دهد و احتمالا نوای روضه‌خوانی یک هیئت هم به گوش می‌رسد. آن‌قدر که اگر شب و روز دهه را هر بار به یک مجلس بروی، باز هم وقتی فلانی می‌گوید روضه فلان جا را رفته‌ای؟ حتی اسمش هم به گوشت نرسیده.

این صغراکبراها را پشت سرهم ردیف کردم تا بگویم محرم پارسال که گذشت، هر شبی را در مجلسی به سر کردم. الحق هم هرکدام حال و هوای مخصوص خودشان را داشتند. یکی سینه‌زنی‌اش شور داشت و یکی دیگر نوحه‌خوانی‌اش سوز. یکی سخنرانش عجیب خوب خطابه می‌کرد و دیگری کار بچه‌های هنری‌شان در ساخت دکور مجلس گل کرده بود.

بااین‌حال میان این‌همه تنوع، یک شب پاگیر مجلس «آ سید مهدی» شدم. سخنران و نوحه‌خوان و سینه‌زنی مجلسشان خوب بود؛ ولی بی‌تعارف من عاشق شام هیئتشان شدم.نه اینکه من شام نخورده هیئت بودم یا جای دیگری شام نمی‌دادند، اما این غذایی که از دست آ سید مهدی می‌گرفتم یک چیز دیگر بود. چیز خاصی هم نبودها. همین عدس‌پلو و قورمه و قیمه نذری همیشگی روضه‌ها بود. ولی همین که او روی این صندلی سفید لاکی‌اش می‌نشست، هر غذایی که برمی‌داشت و دست ملت می‌داد یک «نوش جانتان»، «قدم به چشم گذاشتید»، «التماس دعا» و «خوش‌آمدید» می‌گفت، یک مزه دیگر می‌داد. این‌قدر مزه‌اش به مذاقم خوش آمده بود که شب آخر طاقت نیاوردم. رفتم جلو گفتم: حاج‌آقا من فقط آمدم اینجا که از دست شما غذا بگیرم. او هم با آن محاسن یک‌دست سفیدش در جوابم گفت: «خیلی ممنون، خدا قبول کنه ان‌شاءالله. دعامون کنید خداوکیلی.»

اتفاقا چند روز بعد دوستی، اتفاقی و دست‌به‌دست فیلم گفت‌وگوی من و آ سید مهدی را برایم فرستاد و گفت بیا که یکی شکارت کرده در آن لحظه. موقعی که فیلم را پخش می‌کردم به‌جای اینکه ببینم چه کسی و چطور بدون آشنایی فیلم را گرفته و فرستاده، به این فکر می‌کردم که چرا «آ سید مهدی» برای او هم سوژه خاصی بوده؟

نمی‌دانم شاید او هم تفاوت در مزه غذاها را حس می‌کرده. شاید او هم شنیده که آسید مهدی هر غذایی را که در آشپزخانه هیئت می‌کشد، یک «یا علی» می‌گوید. شاید او هم امسال که پیرمرد دوست‌داشتنی روی صندلی همیشگی‌اش نبود، نگران حالش شده و وقتی فهمیده که یک سکته ناقابل را رد کرده، با خودش گفته پس برای همین است که امسال غذای هیئت مزه همیشگی را نمی‌دهد.